144 views

شمس از قونیه با قطار برگشت

کتاب :«  شمس از قونیه با قطار برگشت»
محسن بوالحسنی

منبع: روزنامه شرق – من خواب گیج می بینم- بهاالدین مرشدی

کتاب « شمس از قونیه با قطار برگشت» نخستین مجموعه شعر محسن بوالحسنی است. او پس از دو مجموعه ترانه، نخستین شعرهای خود را در ۷۷صفحه و در انتشارات نوح نبی منتشر کرده است.
کتاب « شمس از قونیه…» ویژگی هایی دارد که پرداختن به آنها ظهور شاعری را نوید می دهد که با عناصر شاعری خاص خود و همچنین تجربه چند نسل شاعری در ایران گره خورده است. در حقیقت می توان گفت کتاب « شمس  از قونیه…» حاصل نوعی تجربه شخصی شاعر به علاوه تجربه اقلیمی و نیز چند نسل شاعری در ایران است.

تجربه شخصی محسن بوالحسنی در نگاه و همچنین در زبان شاعرانه او قابل بررسی است. در حقیقت می توان گفت بوالحسنی در شعر نگاه وزبان خودش را دارد که از شاعران هم نسل و غیر هم نسل خودش قابل تشخیص است. اما این استقلال بعضی از ضعف های ساختاری و زبانی اش را نمی پوشاند. د رعین حال این استقلال در زبان و نگاه و همچنین ساختار شاعرانه این کتاب باعث شده است که شعرهای این کتاب را نمی شود در یک بار خواندن پشت سرهم خواند چون تکنیک های تمام شعرها، آنقدر به هم نزدیک است که در پشت سر هم خواندن، تکنیک های تکرار شده، جذابیت های جزء نگارانه این کتاب را دچار همان تکرار می کند. با این حال نگاه شاعرانه در تجربه شخصی او از اجتماع نشات می گیرد. در نگاه او به مسائل زنان، به جنگ، به اقلیم خاص خوزستان، به تجربه او با اشخاص و… خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

554 views

داستان « دلم می خواست بمیرم »

لینک داستان در  سایت ادبی ماه مگ و در روایت پارسی( سروش علیزاده ).

«خانه دود گرفته است و من آن را ترک می کنم»

مارکوس آئورلیوس

«  دلم می خواست بمیرم »

لباس­های سیاه هروله می­کنند. در باز و بسته می­شود. باد سردی می­آید. دیشب در خواب چه می­دیدم؟ ایستاده بودم جمجمه­ام در دستم بود و حرف می­زدم با او. مامان نشسته بود و شوهرش هم کنارش. دیگر از شوهرش بدم نمی آمد. می توانستم صدایش کنم پدر. همه را دوست داشتم.  به جمجمه­ام گفتم : دلم برای بابای خودم، بیژن تنگ شده. نمی دانم کجاست… بعد صدایم  تند شد، انگار داشتم تمام خاطراتم را به جمجمه­ام می­گفتم. مثل نواری با دور تند حرف می­زدم. سوراخ­های چشم جمجمه سیاه و سیاه­تر می­شد و روی استخوان پیشانی­اش چین می­افتاد. انگار می­خواست گریه کند. دود سیاهی همه جا را فراگرفته بود.
جمجمه می­گفت: « در همیشه باز است… در همیشه باز است.  خوب مردن، نجات یافتن از خطر بد زندگی کردن است.»
جمجمه به سرفه افتاده بود از زور درد پیشانی­اش ترک خورد و شکست: « اگر دود اندک باشد، من برجای می­مانم، اما چنانچه بیش از حد باشد از در خارج خواهم شد…»
می­دانم چشم که باز کنم، اتاق ریخته است به هم؛ ته سیگارها، لیوان­ها، تکه­های خشکیده­ی نان پیتزا و جعبه­اش ولواند روی زمین و سیاه مشقی از مرد جمجمه به دست را سنجاق کرده­ام روی تختم. فردا صبح که مامان کلید را بچرخاند، لابد می­گوید:« بازم دوستات اینجا بودن، سهراب؟»
ومن از این پهلو به آن پهلو غلت و­واغلت خواهم زد و خواهم گفت:« دست بردار از سرم مامان.»
باد سردی می­آید. ملافه­ی سفیدی می­کشند رویم و صداها هیاهو­کنان می­ریزند توی اتاق.
« کی تو وان این همه سدر ریخته؟ بوی کافور می­ده اتاق. شامپو بدنم کجاست؟»
از لای در نگاه می­کنم. چرا همه می­دوند؟! چه قدر آدم جمع شده اینجا! من که همیشه تنها بودم. چه اتفاقی افتاد دیشب؟ پژواک صداهاست. دستی می­آید جلو. تروفرز می­شویندم. آب از روی خال رو دستم شُره می­کند پایین. بوی کافور می­زند زیر دماغم. حوله­ای سفید می­آید جلو. سرِدست می­برندم. گیج می­شوم. خواب مرگ می­بینم یا مرده­ام؟
زنی می­گوید: « بذارین یه نگاه بهش بندازه. مادره، دلش آروم بگیره شاید.»
پارچه­ی سفید از رو صورتم می­رود کنار. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

255 views

همه ی درخت ها سپیدارند.

معرفی کتاب : همه ی درخت ها سپیدارند
مزدک پنجه ای
آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلانی

مجموعه آثار شاعران سپیدسرای گیلانی، به کوشش شاعر گیلانی مزدک پنجه ای و همکاری حوزه هنری گیلان منتشر شد.  این مجموعه پژوهشی شامل اشعار ۱۱۶ نفر از شاعران سپید سرای گیلان است که تا کنون مجموعه شعر منتشر کرده اند.
مجموعه شعر”همه ی درخت ها سپیدارند” به کوشش مزدک پنجه ای گردآوری شده است و این هنرمند هدف از چاپ مجموعه ی مذکور را دسترسی بهتر پژوهشگران فرهنگ و ادبیات به شعر شاعران فعال استان می داند که تاکنون اشعار موفقی (به صورت چاپ شده) داشته اند و در ادبیات تاثیر گذار بوده اند.
مزدک پنجه ای درباره ی نحوه شکل گیری چنین مجموعه ای می گوید:”اجرای این در سال ۱۳۸۵ از سوی حوزه ی هنری رشت به من پیشنهاد شد و من هم از فروردین سال ۱۳۸۶ کار گردآوری را آغاز کردم. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

90 views

ساراماگو هم رفت.

« از وقتی که به دنیا آمدیم، می دانیم که بالاخره یک روزی می میریم؛ به همین دلیل از بعضی لحاظ انگار که مرده به دنیا آمدیم.»

ژوزه ساراماگو.

ساراماگو هم رفت. خالق رمان کوری هم رفت. اینجا را بخوانید. یا به اینجا سری بزنید.

143 views

محبوب ترین کتاب داستانی وبلاگ نویسان

محبوب‌ترین کتاب داستانی وبلاگ‌نویسان ایران
کتاب‌های محبوبِ ۸۲ وبلاگ‌نویس

از میان آثار داستانی سال ۱۳۸۷
فراخوان انتخاب «محبوب‌ترین و خوش‌اقبال‌ترین» کتاب داستانی سال، پس از مهلتی یک‌ماهه در ساعت ۱۲ شب دهم خردادماه ۸۹ با شرکت ۸۲ وبلاگ‌نویس به پایان رسید. پیش‌تر در آیین این برنامه اعلام کرده بودم که اگر شمار شرکت‌کننده‌ها به عدد پنجاه برسد، نتیجه‌ی فراخوان را رسماً اعلام خواهم کرد و در جایی دیگر گفته بودم که با توجه به شناخت و تجربه‌ای که از این فضا دارم، شرکت‌کردن دستِ‌کم پنجاه نفر در این برنامه، پشتوانه‌ی خوبی برای آن خواهد بود. و اکنون خرسندم که در پایان این ضیافت وبلاگی به صرف کتاب، می‌توانم از برآیند امتیازاتی که ۸۲ شرکت‌کننده به کتاب‌های محبوب خود داده‌اند، سه کتابی را که بیش‌ترین امتیاز را به دست آورده‌اند به همگان معرفی کنم:

برگزیدگان یکم تا سوم
۱) کتاب «برف و سمفونی ابری» نوشته‌ی پیمان اسماعیلی ـ ۱۰۲ امتیاز (۴۵ نفر)
۲) کتاب «احتمالاً گم شده‌ام» نوشته‌ی «سارا سالار» ـ ۵۷ امتیاز (۲۷ نفر)
۳) کتاب «نگران نباش» نوشته‌ی «مهسا محب‌علی» ـ ۳۶ امتیاز ( ۱۸ نفر)

در ادامه‌ی این گزارش امتیاز سایر کتاب‌ها و نیز فهرست کامل شرکت‌کننده‌ها و کتاب‌های محبوب‌شان را (با لینک به آدرس پست ویژه‌ی وبلاگ‌ها) می‌آورم. اما پیش از آن به برخی نکات اشاره می‌کنم برای هرگونه تحلیل یا از آن رو که شاید برای برخی جالبِ توجه باشد.
ادامه ی مطلب را در سایت خوابگرد بخوانید.

455 views

ستیز با زن ستیزی

درسایت چراغ های رابطه و وبلاگ دمادم دوست خوبمان محبوبه موسوی ضیافتی در مورد نوشتار زنانه است. سری بزنید. مطلب زیر را در پاسخ به فراخوان دمادم نوشته ام و خوشحالم که تلنگری زد و وادارم کرد به نوشتن و خواندن.

موسالا Mosala می گوید:
« تحت ستم قرارگرفتن مردان تراژدی است، تحت ستم واقع شدن زنان سنت است.»

چند روز پیش در روزنامه ی شرق مقاله ای در مورد زنان از فرشته توانگر خواندم « زنان زن باقی می مانند.» می خواستم اسم این نوشته را بگذارم « زنان زن باقی می مانند».به خودم گفتم: راستی چند سال از جسارت های فروغ می گذرد که گفت: « «آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت، آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم…»
تا کی می خواهیم در خیابان برقع به چهره باشیم و در متن و کتاب هم بدنمان را در هزار لا کلمه و حرف بپیچانیم و در قصه ها دردهای زن را خود سانسوری کنیم؟
جایی خوانده ام: « هیچ جنبه ای از بدن بیرون از حیات اجتماعی نیست و هیچ خط فارقی میان زیست شناسی و کرد وکارهای اجتماعی وجود ندارد، چرا که آن ها به طرزی ناگشودنی در هم تنیده اند: بدن و جامعه یکی هستند» . چه قدر می خواهیم در داستان هامان مرد را بنشانیم کنار تلویزیون و روزنامه و زن را پرسه زنان در آشپزخانه که هر به چندی، مثل سریال های تلویزیونی کلمه ای احمقانه و نابخردانه بگوید، یا اگر زنی را متفاوت می کنیم مردانه جلوه اش دهیم؟
راستی چرا کسی زنی را که داستان هایی در مورد زندگی زنانه می نویسد جدی نمی گیرد؟ راستی اگر از من و شما هم بپرسند چرا در دو دهه ی اخیر، نویسندگان زن ایرانی غیر از عصیان های شخصی ، از مسائل اجتماعی و سیاسی نمی نویسند، چه می گوییم؟

مگر نه این است که آموزه های سیاسی اجتماعی تاثیر فراوانی در جان یافتگی متن دارند؟ و بی تردید موقعیت اجتماعی ما خود صاحب نقشی در آفرینندگی است؟
هنگامی که یک موضوع انسانی، بیش و کم به عنوان دغدغه ی غالب در اجتماع آشکار و جاری می شود، ادبیات نیز نمی تواند ملهم از آن نباشد. بانوان داستان نویس ایرانی با ورود هر چه بیشتر خود به قلمرو داستان توانسته اند موضوعات زنانه و پیشتر ممنوع را به فضای داستان نویسی ایران وارد سازند.
وقتی زرین کلاه- روسپیِ داستان شهرنوش پارسی پور، می خواهد ذهن و روحش را پاک کند و لخت در حمام به سجده می رود. همین روسپی دیروز، در شبی که درد زایمان دارد، نور تمام باغ را می پوشاند:« به نظر می رسد جهان در ابتدا به تمامی نور بوده است. زرین کلاه که دیگر کاملن به رنگ بلور در آمده بود حالا در نور، نور بود.» خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

130 views

نوشتار زنانه و فراخوان دمادم

به پیوندهای مربوط به نوشتار زنانه سری بزنید.

دانه در دهان مور: محبوبه موسوی
چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ  : فرشته نوبخت
مروری کوتاه بر داستان نویسی زنان ایران: مهتاب کرانشه
هزار توی زبان : فرزانه خدابنده
ذهن مسطحه و ذهن فضایی و زنانه‌نویسی :  مرتضا خبازیان زاده
زنانه نویسی و موانع مذکر در رشد خلاقیت های ادبی: علیرضا ذیحق
نمی توانم زنانه ننویسم : فریبا حاجی دایی
زنانه نویسی و زنانه تر شدن ادبیات: فرزانه طاهری
جهان مردانه ، زنانه نویسی و رمانتیسم : مسعود احمدی
خود سانسوری و نوشتار زنانه: میترا الیاتی ( سایت جن و پری)
بیراهه ی نوشتار زنانه – نوشتار مردانه : رضا عرب
زبان زنانه درادبیات فارسی معاصر : دکتر نعمت اله احمدی

187 views

فراخوان انجمن شعر اندیمشک

انجمن شعر اندیمشک برگزار می کند:
دومین جشنواره سراسری شعر کوتاه اندیمشک
تیرماه ۸۹ آخرین مهلت ارسال آثار ۲۵ خرداد ماه

poempayamak@yahoo.com
دوستان برای اطلاعات بیشتر می تونن به وبلاگ آقای سلمان یداللهی مراجعه کنند.

184 views

شعری از هرمز علی پور

برای این فراموشی دنبال نام نگرد
پنهان و پیدای اندوه یکی­ست

تدوین گریه با همان چشم­هایی­ست
که بر اشیاءِ از هوش می­روند
و رفتن به اعماق گیاه این است اگر
ترجیح من معنای دیگری­ست

با این نفس که در کنار ماست
از شناسنامه­ی سپید
چگونه می­شود حمایت کرد

بیشتر به فکر حذف کار
از زندگیِ این بچه­ها هستیم
از مژگان دوست بیفتم بیفتم
از بهشت پرت شوم     بشوم

در پاسخ به این که
بازمانده­ی کدام عصریم./ ها؟

184 views

نگاهی به شعر هرمز علی پور- محمدرضا مدیحی

نگاهی به پاره هایی از ریشه های یک شعر
محمدرضا مدیحی
نقل از فصل نامه ی فرهنگ و هنر ادبیات: پایاب

بی­گمان در خوانش گونه های مختلف شعر- که در شعریت هیچ­کدام جای تردید نباشد- به شعرهایی برمی خوریم که از خواننده­ی سهل­گیر شعر مواجهه­یی دیگر می­طلبد. چرا که ریشه­هاش در سیالیتی پنهان­تر است و قراریابیِ زمان-مکانی و حتا وضعی ثابت و واحد ندارند و رد شده از صافی درک و احساسی است که نمی دانی آبشخورش سرچشمه از کجاها دارد و ممکن است برای بعضی خوانندگان دشوار و پیچیده جلوه کند. اما این باعث نمی­شود که به شعر نزدیک نشوی و با آن همراه نگردی.
این گونه موارد به علت پیچیدگی خاص خود می­تواند خواننده را در بادی امر در معرض شبهه­یی قرار دهد که وجه مشترک این گونه شعر با دست نیافتن به هر مجعولی است. و متاسفانه صاحبان جعلیات را به اشتباه بیاندازد که فکر کنند  شاعرند و دیگران نمی فهمند. و البته گریزی نیست چرا که هر کس حق چنین ادعایی دارد. اما از آن سو خواننده نیز این حق را دارد که شعر را شعر بداند و جعلیات را ناشی از توهم. و بی گمان دشواریِ بر این مرز و لبه بودن شاعر، هم فرصت است و هم خطر.
هرمز علی­پور از جمله شاعرانی است که گاه در معرکه­ی این فرصت و خطر حضور دارد اما بی­گمان کاری  که می­کند نه از سر توهم و پسند باب روز که ناشی از پیگیری تجربه­یی است که با واسطه­ی کلمه می­خواهد درک شارع از هستی خویش و ارتباط ان با جهان را عیان کند و خود این گونه می­گوید:« معتقدم شعر یا شعر است یا نیست و بقیه نوعی بازارگرمی و حاشیه پردازی زودگذر است ومخصوصا در مورد شعر ناب که محمل مظلومی برای سوء استفاده های گوناگون شد.» خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

105 views

میهمان خسته ی راه شیری

میهمان خسته ی راه شیری
یادداشتی بر جهان داستانی بیژن نجدی از جواد عاطفه
نقل از
سایت دیباچه و سایت دوست خوبمان نیره نورالهدی


« جمعه پشت پنجره بود»، « آن روز جمعه بود. جمعه همان خونی بود که از تابستان ریخته بود روی آسفالت و آفتاب مثل باران می‌بارید»، «از وسط خیابان آینه بلندی می‌گذشت. سمسارها دنبالش می‌دویدند. آینه کنار دری ایستاد. زنی برایش در باز کرد‌. آن‌جا همان‌جا هم‌دیگر را بغل کردند و در بسته شد»، «بشقابی پر از کلمه روی یکی از پله‌ها‌‌ست، کلمات خیس از بشقاب می‌افتد روی یک چاقو»، «صدای اذانی که به پشت ابر مالیده می‌شود»، «… جهانی پر از بی‌گناهان…»، «آنقدر به سکوت دل‌شوره‌آوری که در گوشه‌ها‌ی اتاق او روی‌هم ریخته شده بود گوش داد تا این که بالأخره زیر پلک‌ها‌یش دفن شد»، «صدای افتادنش را تمام گیاهان تا سینه‌کش کوه از لای ریشه‌ها‌یشان شنیدند»، «در روی عینکش دو تکه از آسمان شیشه‌ای افتاده بود و کمی ابر که خط خطی می‌شد‌. صف درازی از گل‌ها‌ی آفتاب‌گردان از کنارش می‌گذشتند و هر کدام روی او دو رکعت نماز میخواندند»، «لحظه‌ای کف دست‌ها‌یش پر از کلمه شد»، «رودخانه از لنگه‌ها‌ی باز در به‌اتاق آمد و… » خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

122 views

خواندنی

لینک های زیر را در سایت ادبی هشتاد بخوانید

نگاهی به  مجموعه شعر “الف تا ی” اثر علی اسداللهی : علیرضا فراهانی
نگاهی به مجموعه ی “نی زن، جذامی و باد” اثر سعدی گل بیانی : علی اسداللهی

404 views

کتاب : من و زنم و سیندرلا

- من و زنم و سیندرلا ( ۶ داستان کوتاه)
- رها فتاحی – نشر فرهنگ ایلیا -
چاپ اول: زمستان ۱۳۸۸ – ۸۰ صفحه – ۱۸۰۰تومان

زبان داستانی رها فتاحی، صمیمی و بی دغدغه است. در داستان هایش نه مخاطب را می پیچاند نه گره های فراوانی در خوانش قرار می دهد. نویسنده در این شش داستان فضاهای ذهنی و عینی را در ادغام با هم تجربه کرده است.
در داستان « حبابی که چسبیده بود به دیواره ی استکان » چرخش از خواب به بیداری و ذهن به عین بسیار ظریف انجام شده است.

داستان«  می نشینیم پشت شمشادها »: فضایی عینی را به تصویر می کشد و داستان، نمایشی پیش می رود. شاید این داستان را می توان جزرئالیسم کثیف ، تقسیم بندی کرد. پشت لحنِ عادی کار و دیالوگ های روزمره واقعیتی دیگر مشهود است.
داستان « خانه اینجاست»  داستان کاملن ذهنی و اغراق گونه است. به نظر نویسنده نگاهی نمادین به خانه دارد. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

191 views

بی تابانه ها در پاسخ به فراخوان کتاب خوابگرد.

« و تاقچه ی گناه
دیگر بار
با احساسِ کتاب های ممنوع
تقدیس شود »
شاملو.

فراخوان  کتاب که به پیشنهاد آقای شکرالهی قرار است انجام شود. به نظر ضیافت قشنگی است. شاید حداقل فایده اش این است که به لیست بالا بلندی از کتاب برمی خوریم و ترغیب می شویم که نگاهکی به کتاب های نخوانده بیندازیم. البته انتخاب های من و امثال من که تعداد کمی از کتاب ها را خوانده ایم، کاملن سلیقه ای خواهد بود. به خصوص این که رمان و مجموعه داستان کوتاه در یک گروه قرار گرفته اند و این کار را دشوارتر می کند. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>