1,260 views

روزی که برف سرخ ببارد

روزی که برف سرخ ببارد
پژوهش و گزینش : شمس لنگرودی
نشر مرکز
چاپ اول : اسفند ۱۳۸۹

 

لب از گفتن چنان بستم که گویی
دهان بر چهره زخمی بود و به شد  ( طالب آملی)

این کتاب، گزینشی از تک بیت های شاعران سبک هندی است که حاصل پژوهش و گزینش شاعر معاصر، محمد شمس لنگرودی است.

عمده شعرهای انتخابی این مجموعه از میان اشعار شاعران سبک هندی است.
شمس لنگرودی در مقدمه ی کتاب می گوید: «بخش عمده ی این شعرها طی سالیان دراز جمع شده است؛ سالیانی که میان غزل ها می گشتم و غزل به غزل از تخیلات غریب و کشف های بدیع شگفت زده می شدم و لذت می بردم.»
در جایی دیگر از کتاب گفته شده: « شعر ناب به نظر من شعری است که معنایش دانستنی است و گفتنی نیست، شعری است که حس می کنی می فهمی، همه چیزش به نظر می رسد روشن است، ولی لغزنده تر از آن است که بشود معنا کرد.» خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

1,154 views

نشر نوح نبی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب

منبع ایسنا

غرفه ی نشر شانی و نوح نبی –نمایشگاه کتاب – شبستان – راهروی ۲۰- غرفه ی۲۱

تجدید چاپ چهار عنوان کتاب و چاپ یک دفتر شعر از تازه‌های نشر نوح نبی هستند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از خوزستان دفتر انتشاراتی نوح نبی در سال جدید چهار دفتر شعر را به چاپ دوم رساند.

دفتر “روایت به گمنامی” سروده رضا باب‌المراد، دفتر شعر “جمجمه‌های گیج” از داوود کلهری، دفتر شعر “نبض کوچه را بگیر” از مریم اسحاقی و دفتر شعر “سب با به” از هرمز علی پور از جمله کتاب‌هایی هستند که به چاپ دوم رسیده‌اند. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

1,099 views

سطر اول را نمی نویسم

مجموعه شعر: « سطر اول را نمی نویسم»
شعر کوتاه ارمنستان- انتخاب و ترجمه ی واهه آرمن
نشر چشمه- چاپ اول زمستان ۸۹

این کتاب، مجموعه شعرهای کوتاه ارمنستان با انتخاب و ترجمه ی واهه آرمن است. دلم می خواهد دوستان در لذت خواندنشان با من شریک باشند.

شعری از مارینه پطروسیان:

می دانم کسی در این اتاق نیست
و شهر خالی است
و همه ی میدان های این شهرِ خالی، خالی است.
اما من کوچه های غبار آلود را دوست دارم،
و باران کوچه های غبار آلود را.

من آن ها را که شکست خورده اند
و غمگین اند
دوست دارم،
و آن ها را که پیروز شده اند
و باز غمگین اند،
دوست دارم.
———————————- خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

826 views

داستان کوتاه متشکرم- چخوف

داستان کوتاه متشکرم- چخوف

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ونا » را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم
به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
- چهل روبل .
- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید.
- دو ماه و پنج روز
- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید. سه تعطیلی . . .
«یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

714 views

نشر چشمه تا نمایشگاه

عنوان کتاب های رمان  و مجموعه داستان کوتاه نشر چشمه در نمایشگاه کتاب:

در نمایشگاه کتاب تهران، نشرچشمه ۸ عنوان کتاب داستان فارسی اعم از رمان و مجموعه‌داستان را برای نخستین‌بار منتشر می‌کند:
لب بر تیغ، حسین سناپور
همه‌ی افق، فریبا وفی
ایستادن زیر دکل برق فشار قوی، داوود غفارزادگان
پونز روی دم گربه، آیدا مرادی‌آهنی
باید تو را پیدا کنم، عباس عبدی
این برف کی آمده؟، محمود حسینی‌زاد
چه زود بزرگ شدم، حسن فرهنگ‌فر
دوباره هرگز…، مهوش اغتفاری

939 views

گفت و شنودی با محمد علی سپانلو- پوریا سوری

نقل از فرهیختگان

پوریا سوری: هفتادمین بهارش از راه رسیده! شاعر بن‌بست سرو را می‌گویم! شاعر و بهار و سرو، چه مراعات نظیری دارد با نام محمدعلی سپانلو! عصر جمعه برای عید دیدنی راهی خانه‌اش شدیم.

هفتادمین بهارش از راه رسیده! شاعر بن‌بست سرو را می‌گویم! شاعر و بهار و سرو، چه مراعات نظیری دارد با نام محمدعلی سپانلو! عصر جمعه برای عید دیدنی راهی خانه‌اش شدیم.
بلوار کشاورز از همیشه خلوت‌تر بود و نزدیکی بن‌بست سرو جای پارک پیدا می‌شد. از سر کوچه که وارد شدیم فهمیدم خانه کناردستی شاعر تهران را خراب کرده‌اند و دارند آپارتمان‌سازی می‌کنند، صدای گوشخراش جوشکاری و پتک، پشت پتک محله را برداشته بود، به نیما می‌گویم چه بدشانس است عمو سپان، چه می‌کند با این همه سر و صدا.
داخل حیاطِ خانه درخت انجیر سبز سبز و حیاط نم بارانی را از بارش صبحگاهی به عاریت گرفته! با مهدی اخوت و نیما راد داخل خانه می‌شویم، سپانلو آنجا نیست! اخوت می‌گوید: می‌آید و می‌رود داخل آشپزخانه و با سینی چای باز می‌گردد.
چند دقیقه‌ای که می‌گذرد از بالای پله‌کان صدای پا می‌آید، صدای دیگری شبیه عصا هم همراهش است. از پشت پیچ پله‌کان عمو سپان با عصایی سه پایه در دست نرمه نرمه پیدایش می‌شود و پله‌ها را یکی یکی و با احتیاط طی می‌کند… از همان دور می‌گوید به خاطر ریه‌ام نمی‌توانم دیده‌بوسی کنم! برای خودتان ایمن‌تر است.
می‌اید و می‌نشیند و شروع می‌کند با همان طنز خاصش از روزگارِ این روزهایش گفتن. از اینکه سال گذشته از مهر به بعد شعری منسجم نگفته! از اینکه سطرها می‌آیند و می‌روند و گاه نمی‌داند که آنچه خلق شده از آن خودش است یا از حافظه‌اش وامدار شده… خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

2,150 views

«باغبان جهنم» با شعر و صدای شمس لنگرودی به بازار آمد

«باغبان جهنم» با شعر و صدای شمس لنگرودی به بازار آمد

 

و ما به شما یاد می دهیم
که چه چیزی را ندانید
و کدام خاطره ای خوشتر است

خواب دیدن
این طور که شما می بینید
اصلاًبه صلاحتان نیست
اشک
این طورها که شما می ریزید_ قطره قطره_
اصلاً معنا ندارد. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

1,210 views

کتاب قناری باز- حامد اسماعیلیون

نگاهی به کتاب قناری باز
حامد اسماعیلیون
نشر چشمه- زمستان ۸۹
مریم اسحاقی

کتاب قناری باز، مجموعه داستانی از حامد اسماعیلیون، در ۸۷ صفحه از نشر چشمه زمستان ۸۹، روانه ی بازار کتاب شد.

اولین داستان این مجموعه با نام قناری باز، به سبب زبان خاص و شیرین و درونمایه ای متفاوت، در این کتاب خودنمایی می کند و می درخشد. خواننده که پس از این داستان، ذهنش را برای خواندن داستان هایی از این دست آماده کرده، ناگاه با داستان هایی با زبانی دیگرگونه مواجه می شود، که البته این تنوع زبانی و فضا به هیچ وجه نقطه ضعفی محسوب نمی شود. شاید این تنوع فضا و فرم در داستان های کتاب آن را خواندنی تر نیز می کند و سبب می شود نتوانی کتاب را کنار بگذاری.
داستان « آی عشق چهره ی آبی ات پیدا نیست» دومین داستان این مجموعه است که راوی داستان دانای کل می باشد و نوعی اعتراض اجتماعی همراه با طنزی تلخ در درونمایه ی داستان نهفته است و حکایتی است از عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

1,195 views

ترجمه ی کردی شعر برگ های خوابم ریخت

شعر برگ های خوابم ریخت را دوست عزیز، جلال هانیسی زحمت کشیده به کردی ترجمه کرده اند:

(گه‌ڵای خه‌وه‌کانم هه‌ڵوه‌رین)
ن: مریه‌م ئێسحاقی
و: جه‌لال هانیسی


(گه‌ڵای خه‌وه‌کانم هه‌ڵوه‌رین)
مناڵێم له‌ هه‌زارلای ئاوێنه‌دا هه‌ڵفڕی و
له‌ هه‌فت ساڵیدا گه‌وره‌ بوو
ئه‌و رۆژانه‌ که‌ داره‌کان
به‌ تاو
خوێن له‌ برینیان ده‌چۆڕا
مرۆڤیان به‌ داره‌کانه‌وه‌ موتربه‌ ده‌کرد
له‌ باخدا هه‌له‌ق مه‌له‌قه‌ شاده‌کان و

روانینه‌ تۆز لێ نیشتووکان
بۆ چاولێکردن پاڵ به‌ یه‌که‌وه‌ ده‌نێن
ئه‌و رۆژه‌ی که‌ باخی موحته‌شه‌م*
سه‌ر گۆنای ئاره‌قه‌ی شه‌رمی لێ نیشتبوو.
* باخێکه‌ له‌ شاری ره‌شت

خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

636 views

شاید بزرگ شدم

شاید بزرگ شدم
غریق ترین غریق جهان
نه!
نجات غریق خودم شوم در بندر چشم هایت
شاید،
شاعرترین رفتگر جهان شوم
تا هر صبح هر آن چه کلمه از چشم هایت فرو می ریزد جمع کنم

نه!
دیگر نمی خواهم شاعر باشم
حالا که هیچ کلمه ای شکل تو نمی شود

1,308 views

این بره شیرین: شعری از شمس لنگرودی

شمس لنگرودی در آغاز سال ۱۳۹۰ این شعر را به مخاطبان خود در فیس بوک و وبلاگ اش تقدیم کرده است

ترجمه کردی این شعر را توسط جلال هانیسی این جا بخوانید.

این بره شیرین

این بره شیرین
که فروردین نام اوست
دیدم چگونه دو ماهی او را حمل می کنند
و بیرون خانه ما می گذارند
این بره شیرین
که دور دهانش نور رسته است
و مثل چراغ های دریائی
بع بع در گلویش برق می زند.

راه می رود
و فصل ها صف کشیده به دنبالش می دوند خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

907 views

شب، نقاب عمومی است

مجموعه جدید شعر شمس لنگرودی
۱۲۴ شعر کوتاه در :« شب، نقاب عمومی است»
انتشارات نگاه
منبع
: ایسنا

استاد شمس لنگرودی، این شاعر پیشکسوت درباره‌ی مجموعه‌ی شعر جدیدش به خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، می‌گوید: این مجموعه ۱۲۴ شعر کوتاه و بلند را شامل می‌شود که آن را با عنوان «شب، نقاب عمومی است» برای چاپ به انتشارات نگاه داده‌ام.

او مجموعه‌ی جدیدش را ترکیبی بین «لب‌خوانی‌های قزل‌آلای من» و «می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم» توصیف می‌کند و می‌افزاید: در این مجموعه که در یک سال اخیر سروده شده، بیش‌تر دو عنصر طنز و فلسفه دیده می‌شود.

شمس لنگرودی پیش‌تر، ۱۲ مجموعه‌ی شعر منتشر کرده و مجموعه‌ی شعر «صبح آفتابی‌تان به خیر گرگ برفی» را از سوی انتشارت آهنگ دیگر در انتظار دریافت مجوز نشر دارد. این تعداد به جز گزیده‌ها‌ی شعر و همچنین مجموعه‌ی شعری است که به صورت اینترنتی از این شاعر منتشر شده است. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

1,093 views

تسلسل شکست و شروع را بنویس- گفتگو با کیهان خانجانی

تسلسلِ شکست و شروع را بنویس

گفتگو با کیهان خانجانی – داستان نویس و سردبیر ادبیات خزر

گفتگو از: آیت دولتشاه. مجله الفبا
عکس از کوروش رنجبر

گفتگوی زیر حاصل چندین ساعت ایمیل زدن و تلفن کردن و مصاحبت با نویسنده ای جوان اما پر تلاش است که نویسندگی را به خوبی درک کرده و اشراف گسترده ای بر مباحث مرتبط با ادبیات داستانی، و داستان نویسی این روز های ما دارد. کیهان خانجانی متولد ۱۳۵۲ شهر رشت است. لیسانس بانکداری دارد. نخستین داستان او سال ۷۱چاپ شد، و اولین مجموعه داستانش به نام «سپید رود زیر سی و سه پل» توسط انتشارات فرهنگ ایلیا(۱۳۸۳) منتشر شد. یک مجموعه داستان و یک رمان دیگر در دست انتشار دارد.

 

1) جناب آقای خانجانی، در همین ابتدای گفتگو کمی از عادت های نویسندگی­تان برای ما بگویید:

دانشجو که بودم (۱۳۷۴) با دوستم و گربه‌ام نازی، سه نفری(!) خانه‌ای در حاشیه‌ی حاشیه‌ی شهر داشتیم؛ جایی بسیار خلوت و ارزان. دیوانه‌وار کتاب می‌خواندم. یک شب در مصاحبه‌ای از همینگوی خواندم اگر نویسنده‌ای تصمیم بگیرد، صبح بیدار شود و داستانی بنویسد، باید بتواند. ساعت را کوک کردم روی ۷ صبح و بیدار که شدم، کتل را برداشتم و رفتم توی حیاط و داستانی نوشتم. داستان درخشانی نشد، اما سالم بود. غرض اینکه «ما روی شانه‌ی پیشینیان ایستاده‌ایم.» خواندن مصاحبه‌ها راهگشاست. آلن‌پو می‌گوید: «‌انسان برده‌ی عادات خویش است.» می‌توانیم عادت کنیم به «‌چو فردا شود، فکر فردا کنیم.» می‌توانیم عادت کنیم به «‌انضباط در نوشتن.» متاسفانه هنوز ما چنینیم: «‌تا که هوشیارم و بیدار، یکی دم نزنم.» خودِ مولوی اگر این حرفش را رعایت می‌کرد، آن همه تولید نمی‌داشت! یا به دنبال الهام هستیم و یا نقشه‌های بسیار برای فردا داریم. مثل معتادی که می‌گوید: «‌از این شنبه دیگه می‌ذارم کنار!» معنای «فرصتِ بین­العدمین» و «فقط برای امروز» را در کار نوشتن رعایت نمی‌کنیم. می‌گوییم، شعار می‌دهیم، غر می‌زنیم، دلیل می‌تراشیم، اما شروع نمی‌کنیم. و زمان می‌گذرد. و در جستجوی زمان از دست رفته‌ایم. و بعد مثل پایان‌بندی «برف‌های کلیمانجارو» می‌شویم: حسرت برای گذشته و ننوشتن. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>