تسلسلِ شکست و شروع را بنویس
گفتگو با کیهان خانجانی – داستان نویس و سردبیر ادبیات خزر
گفتگو از: آیت دولتشاه. مجله الفبا
عکس از کوروش رنجبر
گفتگوی زیر حاصل چندین ساعت ایمیل زدن و تلفن کردن و مصاحبت با نویسنده ای جوان اما پر تلاش است که نویسندگی را به خوبی درک کرده و اشراف گسترده ای بر مباحث مرتبط با ادبیات داستانی، و داستان نویسی این روز های ما دارد. کیهان خانجانی متولد ۱۳۵۲ شهر رشت است. لیسانس بانکداری دارد. نخستین داستان او سال ۷۱چاپ شد، و اولین مجموعه داستانش به نام «سپید رود زیر سی و سه پل» توسط انتشارات فرهنگ ایلیا(۱۳۸۳) منتشر شد. یک مجموعه داستان و یک رمان دیگر در دست انتشار دارد.
1) جناب آقای خانجانی، در همین ابتدای گفتگو کمی از عادت های نویسندگیتان برای ما بگویید:
دانشجو که بودم (۱۳۷۴) با دوستم و گربهام نازی، سه نفری(!) خانهای در حاشیهی حاشیهی شهر داشتیم؛ جایی بسیار خلوت و ارزان. دیوانهوار کتاب میخواندم. یک شب در مصاحبهای از همینگوی خواندم اگر نویسندهای تصمیم بگیرد، صبح بیدار شود و داستانی بنویسد، باید بتواند. ساعت را کوک کردم روی ۷ صبح و بیدار که شدم، کتل را برداشتم و رفتم توی حیاط و داستانی نوشتم. داستان درخشانی نشد، اما سالم بود. غرض اینکه «ما روی شانهی پیشینیان ایستادهایم.» خواندن مصاحبهها راهگشاست. آلنپو میگوید: «انسان بردهی عادات خویش است.» میتوانیم عادت کنیم به «چو فردا شود، فکر فردا کنیم.» میتوانیم عادت کنیم به «انضباط در نوشتن.» متاسفانه هنوز ما چنینیم: «تا که هوشیارم و بیدار، یکی دم نزنم.» خودِ مولوی اگر این حرفش را رعایت میکرد، آن همه تولید نمیداشت! یا به دنبال الهام هستیم و یا نقشههای بسیار برای فردا داریم. مثل معتادی که میگوید: «از این شنبه دیگه میذارم کنار!» معنای «فرصتِ بینالعدمین» و «فقط برای امروز» را در کار نوشتن رعایت نمیکنیم. میگوییم، شعار میدهیم، غر میزنیم، دلیل میتراشیم، اما شروع نمیکنیم. و زمان میگذرد. و در جستجوی زمان از دست رفتهایم. و بعد مثل پایانبندی «برفهای کلیمانجارو» میشویم: حسرت برای گذشته و ننوشتن. خواندن ادامهی این نوشته >>