سفر در اتاق کتابت ( پل استر )
- ۱۱٫۲۰٫۸۷
- معرفی کتاب
- ۳۰ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
یاد داشتی بر کتاب: سفر در اتاق کتابت Travels in the scriptorium
نویسنده: پل استر
برگردان: احسان نوروزی
چاپ اول: ۱۳۸۷
نشر : چشمه
پل استر نویسنده ی مطرح و پست مدرن امریکایی است. شهرت او بیشتر به خاطر کتاب سه گانه ی نیویورک است.
کتاب سفر در اتاق کتابت، با ترجمه های دیگر نظیر «راه رفتن در اتاق نسخه برداری » با ترجمه ی مهدی غبرایی نشر ثالث نیز به بازار آمده است.
کتاب سفر در اتاق کتابت اثر پل استر، به طور غیر منتظره و با زبان گزارشی آمیخته به طنز، شروع می شود: « او کیست؟ این جا چه می کند؟ اگر اقبال داشته باشیم، زمان پاسخ خواهد داد. فعلن تنها وظیفه مان این است که تا جایی که می توانیم تصاویر را با دقت بررسی و از هر گونه نتیجه گیری شتاب زده خودداری کنیم.»
پل استر در این کتاب، ماجرای یک روز زندگی پیرمردی را به تصویر می کشد، در اتاقی که نمی داند کجاست. حتا احتمال محبوس بودن پیرمرد قطعی نمی شود، پیرمرد سعی می کند گذشته اش را با خواندن اوراقی به خاطر آورد. در پایان یک روز سفر در بین کاغذها، کتاب به پایان می رسد و خواننده معلق می ماند و پیرمرد احتمالن دوباره همه چیز را فراموش می کند.
نویسنده یا راوی گزارش، برای شخصیت اصلی کتاب نامی انتخاب نکرده است. فقط به او آقای بلنک Blank (خالی) اطلاق می شود. کاربرد بلنک شاید استعاره ای از خالی بودن پیرمرد، بازگشت به فطرت کودکی و یا خالی بودن اتاق باشد. پیرمرد به نوعی به کاوش در هویت خود می پردازد و خواننده به تدریج در می یابد که پیرمرد، نویسنده ای است که به طور غیر مستقیم در مرگ و زندگی شخصیت های داستانش دخیل بوده و اکنون احساس گناه مبهم دارد و گاه در طول یک روز مورد بازجویی شخصیت های داستانی خود قرار می گیرد. پل استر در این کتاب شخصیت های داستانی را از کتاب های دیگر خود برگزیده است ( نظیر کوئین در شهر شیشه ای و فنشاو در اتاق در بسته ). آن جا که می گوید:
«من کاری را داشتم انجام می دادم که مچبور بودم. وظیفه من بود. هیچ اختیاری از خود نداشتم. حقیقت از همه چیز مهم تر بود.»
کتاب سفر در اتاق کتابت چند ویژگی بارز دارد:
رمان به صورت چند لایه نوشته شده است. چندین داستان هم زمان روایت می گردد. پل استر در جای جای کتاب، داستانی از یک پادگان را بازگو می کند.(پادگان اولتیما: به معنای غایت یا آخر). داستانی در داستان اول است. سرنوشت گروهی است که به سرزمینی بیگانه فرستاده می شوند و پایانش برای خواننده ناتمام می ماند. پل استر در جایی می گوید: پنداری کنفدراسیون به چیزی درونی تبدیل شده، به رویایی که هر کس در خود حمل می کند.
نویسنده در مصاحبه ای می گوید: من این داستان کنفدراسیون را در یک نشست نوشتم ولی آن را در سراسر داستان اصلی پخش کردم. تغییر سبک درنوشتن کار مشکلی است.
نویسنده به نیازهای بدنی بسیار پرداخته است و جنبه های نیازهای طبیعی بدن و دفع را با بیانی صریح و آمیخته به طنزی گاه آزارنده تصویر می کند، طنزی که گاه خواننده را به تعجب و خنده وا می دارد. جنبه های دیگر طنز نیز در قلم پل استر مشهود است، نظیر اسکیت رفتن پیرمرد با جوراب یا چرخاندن صندلی…
پل استر ماهرانه در این کتاب گذری بر ایام پیری دارد، پیرمرد درگیر مشکلات خاص پیری است. فراموشی خاص این ایام یا اختلال حافظه ی نزدیک که او را مجبور به یادداشت نام آدم ها یا اشیا می کند. البته گاه سفری چند ثانیه ای به گذشته دارد : نظیر اولین اسب گهواره ای در کودکی، اولین اصلاح مو در سلمانی یا اولین بوسه نوجوانی.
جالب این جاست که خواننده در طول این کتاب به هیچ قطعیتی نمی رسد. نویسنده به کرات اشاره می کند که فکر آقای بلنک جای دیگری است و سرگردان میان سرزمین مه آلود و موجودات شبه گون و خاطرات تکه پاره است. پیرمرد هنوز مطمئن نیست که آیا در اتاق قفل است یا نه؟ حتا وجود کمد در اتاق قطعی نیست، یا صدای پرنده ای که از فراسو می آید، قطعی نمی شود: شاید کلاغ، شاید مرغ دریایی. در اواخر کتاب برچسب های روی اشیا تغییر می کند و خواننده در نمی یابد که به دلیل توهم پیرمرد است یا شخص دیگری آن ها را جا به جا کرده است. در هر صورت دامنه ی تخیل خواننده باز گذاشته می شود.
کتاب سفر به اتاق کتابت، گفتاری ساده دارد.ساده نویسی همراه با روایت هم زمان چندین داستان کارمشکلی است.
پل استر خود، نوشتن این کتاب را به قماری تشبیه کرده است.
شروع و پایان کتاب با پیرمردی است که پیژامه و دمپایی پوشیده و بر لبه ی تخت نشسته و در حالی که دستانش را به روی زانوانش گذاشته بود، به کف اتاق زل زده بود. پل استر در مصاحبه ای، خود می گوید:« قبل از نوشتن این کتاب حدود دو هفته این تصویر را در ذهنم می دیدم. نمی دانم ماجرا از رویایی در خواب یا بیداری آغاز شد، مدام از خودم می پرسیدم: این چه تصویری است؟ آن را مورد کندوکاو قرار دادم. به این نتیجه رسیدم که این پیرمرد خود من هستم. تصویر بیست سال بعد خودم. نوشتن داستان از همین جا شروع گردید.»











سپاس: سلامتی،سرافرازی،سرآمدی.
با سلام
اسمش اشنای دوستداران ادبیات است. اما من کتابی از این نویسنده نخوانده ام .
از اطلاع رسانی شما متشکرم.
عباس معروفی را میخوانم … دوست دارمش
برگزیدگان داستان خوزستان
“. . . فکر آقای بلنک جای دیگری است و سرگردان میان سرزمین مه آلود و موجودات شبه گون و خاطرات تکه پاره است. پیرمرد هنوز مطمئن نیست که آیا در اتاق قفل است یا نه؟ حتا وجود کمد در اتاق قطعی نیست، یا صدای پرنده ای که از فراسو می آید، قطعی نمی شود . . . . ” نقد هایی که تاثیر گذارند و خواننده ای که چون من این کتاب را نخوانده است و یا آنکه آن را خوانده است . به فضایی وارد می کند تا بیندیشد به آنکه ؛از مضمون بیان شده چه استنباطی به دست می آورد ؟ سرگردانی میان سرزمین مه آلود ، فضای قسمتهایی از رمان چند جلدی ” سالیان سپری شده مردم سالخورده” را به یاد می آورد . وقتی که نویسنده خود نیز در خاطراتی گنگ و مبهم میان واقعیت و توهم سرگردان است . دولت آبادی هم آنجا جاهایی خودش را گم می کند . گمگشته ای می شود که دلش می خواهد گم کند خود را از واقعیت های تلخ واقعیت های تلخی که بار اصلی زندگی او هستند و آفریننده هنر دولت آبادی که خمیر مایه درونی اش با آن واقعیت ها و گم شدن ها ترکیب می شود و اثری هنری می آفریند کار شما و نوشته پل استر و ترجمه آقای غبرایی ما را به دنیای گمگشتگی خود می برد . . . باید رفت
سپاس از معرفی ات، امید که فرصتی بیابم تا بخوانم اش.
سلام ممنون از حضورتون
به بعضی ها پیشنهاد میکنم بخوانند و درک کنن ادب پست مدرن را بعد به چیزهایی که قبلا پست مدرن می نامیدند فکر کنند .
بذار پیش تو دوست عزیز اعتراف کنم، انقدر که از قیافه ی خوشگل و باهوشش خوشم میاد با کتاباش حال نمی کنم. البته کتاباشم دوست دارما…. ولی خودشو شدیدن ترجیح می دم
DDDDDD
لینک شدید
نقد خیلی خوبی نوشتید، ولی من فکر می کنم نویسنده کتاب این قمار را باخته!
فقط به خاطر تعریف بی پروا وپیش تاخته ای که زروان گفته میخوانمش
سلام بانوی گرامی
چه وبلاگ غنی دارید به توصیه ی یکی از دوستانم آمدم و دست پر دارم بر میگردم.
خوشحال می شوم به من هم سری بزنید.
نرگس
درود اسحاقی عزیز
ابتدا باید بگویم انتخاب خوبیست . چرا که بیش از ۵ یا ۶ سال از
آشنایی ما فارسی خوانها با این نویسنده نمی گذرد .
من این کتابش را نخوانده ام ولی سه گانه ی نیویورک را مطالعه کرده ام و
ارتباطی عمیق نیز توانستم با این کتاب برقرار کنم .
البته با این شرایط سانسور و این که آیا مترجم توانسته درست از پس
ترجمه بر آید نیز گاه در سالهای اخیر مرا به تردید وا می دارد .
بهر حال مطلب مفیدی خواندم .
سپاس
————————————
سپاس از حضورتان دوست عزیز، البته در ترجمه موارد جزئی حذف شده است!
این نوع روی هم نویسی ها کار بسیار مشکلی است . متاسفانه این کتاب را نخوانده ام . اگر خوانده بودم نظر میدادم . اما با توجه به خلاصه ی موجز و بازگشایی تکنیک نویسنده توسط شما باید بگویم من با نوع افراطی این ژانر مشکل دارم . وقتی نمی توانم بطور سرراست ( منظورم دقیق نیست) چیزی را بفهمم از آن لذت نمی برم . البته منظورم ایهام یا ابهام شاعرانه و هنری نیست . که ایهام و ابهام لازمه ی التذاذ هر اثر هنری است. اما وقتی ابهام از مه به ابر تبدیل میشود و ایهام از توهم به واقعیت می پیوندد ( مثل آن ها که بیمار روانی اند و مرتبا افراد خیالی را میبینند یا میشنوند ) و ابزاری برای تشخیص توهم از واقعیت ندارم احساس گول خوردگی می کنم . دوست ندارم در توهمات شنا کنم . شاید مثالی بهتر جریان را روشن کند . صد سال تنهایی مارکز یک اثر سراسر سیال ذهن و متوهم نما است اما یک اثر کاملا رئال است . شما را با کلماتی که معنای دیگری دارند و تصاویری که تصاویر دیگری هستند به بطن شهودی واقعیت میبرد . جایی که با هیچ مقاله و فیلم و عکسی قابل دریافت نیست . اینرا من میگویم ایهام و ابهام هنری . شازده احتجاب و آینه های دردار تاحدی به این نزدیک شده اند و اهل غرق منیرو و طوبی و معنای شب شهرنوش از این دست ایهامات واقع گرا هستند . امیدوارم این نویسنده نیز با ایهام سازی و رویهم نویسی و سیالیت ذهن در این وادی سیر کرده باشد .
از معرفی شما متشکرم
بسیار راهگشاست
پاینده و مانا و شکوفا بمانید
—————————-
سپاس فراوان از حضور و نظرتان آقای اصلاح پذیر.
سلام
من هم از این نویسنده کتابی نخوانده ام…اما ممنون از معرفی تان..
بگو :
او خدای من است
جز آن خدایی نیست
من بر او توکل کرده ام
و روی امیدم همه به سوی اوست
رعد _ ۳۰
سلام
معرفی کتاب کار بسیار پسندیده ای است کاش همه وبلاگهای خوب بخش معرفی کتاب داشتن ممنون از زحماتتون ان شالله فرصتی باشد برای خواندن کتاب پل استر
ممنون به خاطر معرفی این کتاب
ممنونم از اینکه به وبلاگم سر زدید و نظر ارزشمندتونو برام گذاشتید
من هم از این نویسنده کتابی نخوندم و ممنون از معرفی ایشان
سلام رفیق
از دیدگاهت در مورد کتاب لذت بردم احتمالا امشب یه چیزی راجع بهش می نویسم دیشب تمومش کردم
شاد باشی
خانم اسحاقی شما به بنده لطف دارید . شما باشید و بنویسید و ما از خوندنه شما لذت ببریم…
کتاب روکتاب رو گیر نیاوردم هنوز…
ممنون از ممنون از معرفی کردنش…
سلام مریم خانم اسحاقی!
به وبلاگ من هم سر بزنید.
وبلاگ شما تاثیر گذار است.
خواهش می کنم خودتون را تکثیر کنید!
سلام مریم جان
باید کتاب جالبی باشد…
درود
دوست عزیز از صمیم دل به شما خسته نباشید می گویم .
شاید باور نکنیداگر بگویم بعد از ۴۵ دقیقه چرخ زدن در وبلاگ های مختلف
و دلزده گی، با خواندن مطالب این وبلاگ چه لذتی بردم .باز هم
تکرار می کنم خسته نباشید و دست مریزاد.
سلام.با شعری جدید از خودم به روزم و منتظر نقد و نظر شما
با احترام:
رضا یوسف زاده تهرانی
سلام دوست عزیز!
با تشکر از حضور گرم شما، مسافر با تجلیل از مادران عزیز به روز شد.
به امید دیدار.
یاحق![گل][بدرود]
جالبه که اسم و فامیله منم مریم اسحاقیه
[...] مورد «سفر در اتاق کتابت » پل استر در اینجا بخوانید Share and [...]