نگاهی به«پیراهنی جز صدای تو برتن نمی‌کنم» مریم اسحاقی – مهدی وزیربانی

نگاهی به کتاب «پیراهنی جز صدای تو برتن نمی‌کنم» سروده مریم اسحاقی
کودتای بیان
مهدی وزیربانی
روزنامه فرهیختگان – پنج شنبه 8 اسفندmaryam eshaghi-jeld

شاعری که فضای اجتماعی و بستر زیست پیرامونش را به خوبی درک کند درواقع خودش را وقف کلماتی خواهد کرد که این دایره را به شعاع مونولوگ و دیالوگ‌های خویشتن مجاب کند. مدیحه‌سرایی بی‌تاثیر در فضایی که شعر کوتاه را مبنا قرار دهد هرگز سکانس‌های موفق و ایجاد درونی کلمات را نمی‌تواند رونمایی کند.
مریم اسحاقی در این مجموعه سعی بر آن داشته است که شاعری آموزگار نشان دهد؛ آموزگار نه به آن وجه که رسالت سمبلیک مثل شعر دهه شصت یا پوپولیسم اواخر دهه چهل را دنبال می‌کرد.

زیست اجتماعی شاعر می‌تواند روایت اصلی پراتیک ذهنی باشد که باید بدون نظریه پیشینی یا پسینی به دفرمه کردن کلمات اشتیاق نشان دهد.
این مجموعه با توجه به تمام این رخدادها، مجموعه‌ای قابل‌تامل است و مریم اسحاقی با آگاهی واقعی از اینکه شعر کوتاه و انگاره شعر سپید چگونه است به کلمات نزدیک شده و در امتحان موثر واقع شدن، در شکل‌بخشی جهان اشعارش و انطباق آن به زندگی روزمره مخاطب تا حدودی موفق عمل کرده است.
شکوه شیء‌پذیری و رنگ‌بازی شعرهای مریم اسحاقی در حقیقت مزین بودن ظاهری کلمات را پس می‌زند و در انگاره اندیشه بسیار مطلق و رادیکال به دنبال جهش شعرش بوده است.
شعر مریم اسحاقی بیان جریان زندگی است که در آن هر لحظه می‌توان منتظر حادثه‌ای بود؛ حوادثی آشکار و بعید که گاهی درک رابطه مضمون دو بند را با سخنی مواجه می‌کند و بدون آگاهی از واقعیت فرهنگی و زیستی شاعر نمی‌توان آن را درک کرد و این نکته علاوه بر ویژگی می‌تواند نقطه‌ضعفی برای شاعر در مقابله با ذهن مخاطب باشد. گذشته از لحن که خواسته رفتاری شاعر با شعر به نظر می‌آید بافت ساده و روان کلمه‌ها مجموعه شعر مریم اسحاقی را تبدیل به یک بوم هنری کرده است.
مثلث پیراهن، صدا و زن در شناسنامه اصلی این مجموعه، بیان این مدعاست که معشوق در نگاه شاعر، مداومتی در زندگی دارد و اگر این سطر زیبای فروغ فرخزاد را به خاطر بیاوریم که: صدا تنها صداست که می‌ماند بیشتر می‌توانیم به جهان فکری شاعر این مجموعه نزدیک شویم.
غربت زندگی و رنج تنهایی برای زنی که صدا و پیراهنش را به ضرب از کودکی، چون معشوقه‌اش مدام از او می‌گیرند و هویت اصلی خودش را در زبان کلمه می‌یابد دلیلی است که به روانشناسی شعر این مجموعه می‌توان بیشتر توجه کرد.
توصیف صوری جمله یا سطرهای این دفتر کار ساده‌ای نیست و البته شاعر در کشتن سوژه با ضعف ابزاری واژه که محدوده‌ای وسیع است و در بالاتر بردن پتانسیل مجموعه ضعف‌های بسیاری نشان داده از نکات منفی شعر مریم اسحاقی است. نکته دیگر این مجموعه آشفتگی شاعر در برخورد با نوستالژی‌های روایت شده است؛ آشفتگی خاصی که در پس پشت موسیقی و زبان کلمات نمادی غریزی به خود گرفته و حالتی از نیازهای گمشده شاعر را برای مخاطب ارجاع می‌دهد:
سلام می‌کنم
چهارشنبه‌ای عزیز در من می‌روید
نفس نکش ای چهارشنبه خوشبخت من!
تمام می‌شوی.
ضمیر ناخودآگاه نه فقط ساختاری شبیه به ساختار زبان دارد بلکه اصولا از زبان به‌وجود می‌آید و این فهم در واقع وقتی پروسه‌ای غریزی و نوستالژیک به خود بگیرد طبق مفاهیم «سوسوری»، «دال» و «مدلول» خودش را همچون سطرهایی از شعر مریم اسحاقی که خواندم نشان می‌دهد. سوسور در توصیف دال و مدلول می‌گوید که واژه‌ها برای تکه‌تکه کردن یک زنجیره فکری کار می‌کنند و این زنجیره می‌تواند نوستالژی ذهنی یک انسان باشد مثل مریم اسحاقی که اینجا هم می‌نویسد:
صخره‌ای بی‌شکل بودم
سر انگشت تو
داوودم کرد
میکل‌آنژ رنج‌های من!
امر واقع در این شعر رابطه انسان را با مصداق‌های امیالش نشان می‌دهد که نتیجه نارسایی نظام دلالت در شعر مریم اسحاقی ا‌ست و مصداق امیال هرگز همان چیزی نیست که آدمی آرزویش را دارد بنابراین روانکاوی شعر مریم اسحاقی مصداق ازلی امیالش را در ذهن شاعر مجسم کرده است؛ این تلقی من از نگاه فلسفی و روانکاوانه‌ای که به اشعار مریم اسحاقی داشته‌ام است و اینکه شاعری مثل مریم اسحاقی در دوران زیستش هرگز از تجربه کردن، دیدن، شنیدن، سوءظن، امید و در خیال پختن چیزهای خارق‌العاده دست نکشیده است. این نکته در نحوه روبه‌رو شدن شاعر با کلمات کاملا مشهود است:
پای رفتن ندارد دیگر
شازده کوچولو
اگزوپری!
ادامه‌ام را در سیاره دیگر بنویس
پر از مین است این زمین
شعری که بسیاری از منتقدان از آن دفاع می‌کنند نقطه مقابل چنین شعری است که این روزها مورد وثوق مخاطب است. نخستین مختصه آن زبان پیچیده و در کودتای بیان است و زبانی ضداستعاره و با شیوه‌های بیانی نزدیک به طبیعت کلام و حتی‌المقدور دور از موسیقی مصنوعی کلمات و یا تصنع تناسب و اشتراک حروف را در حد ویران‌کننده مورد نکوهش قرار می‌دهند اما شعر ساده و نه ساده‌لوحانه همچنان چون مصب اصلی رودخانه شعر ایران با ارجاعات وسیع ذهن در قالبی پرمعنا راه خودش را ادامه می‌دهد و مریم اسحاقی باید در این مسیر در اندیشه زبان و پراتیک بی‌رتوش باشد.در پایان و براساس برداشتی که از شعرهای مریم اسحاقی در این دفتر داشتم، این نکته از احمد شاملو را خاطرنشان کنم که «هنر که می‌تواند چیز مفیدی را زیباتر عرضه کند و به آن قدرت نفوذ بیشتری بدهد، باید از خنثی بودن شرم کند و این به آن معنی نیست که خواست خودش را با «بایدها» و «نباید»ها به دیگران تحمیل کند، اما فضیلت هنرمند است که در این جهان بیمار به دنبال درمان باشد نه تسکین. به دنبال تفهیم باشد نه تزئین، طبیب غمخوار باشد نه دلقک بیمار!» و باید دید شاعرانی چون مریم اسحاقی چطور با این نکته رفتار خواهند داشت.

Be Sociable, Share!

One Response to “نگاهی به«پیراهنی جز صدای تو برتن نمی‌کنم» مریم اسحاقی – مهدی وزیربانی”

  1. متاسفانه كتاب تون رو نخوندم تا بدونم اين حرف ها …

پاسخی بنویسید

*