“آسمان، کیپِ ابر” محمود حسینی زاد

آسمان، کیپِ ابر
محمود حسینی زاد
نشر زاوش-1391

در “آسمان، کیپ ابرِ “محمود حسینی زاد، پرسه زدم. ” پرسه ای با چشم های نمناک”

محمود حسینی زاد، مترجم و داستان‌نویس ایرانی به عنوان برگزیده‌ی انستیتو گوته‌ی آلمان در سال ۲۰۱۳ معرفی شد.

پیشتر مجموعه داستان” این برف کی آمده” از او منتشر شده بود که به نوعی در هم آمیختن زندگی مردگان و زندگان بود .

مجموعه داستان ” آسمان، کیپِ ابر” با داستان “هنوز هم گاهی” شروع می شود. “هنوز هم گاهی”، روایتی است از گذشته ی راوی. روایتی از مرگ مادر. داستان را که خواندم، مِهی غمناک آمد پایین و در دلم نشست. کتاب را بستم و نتوانستم بقیه ی داستان ها را بخوانم. چند روزی گذشت و دوباره کتاب را دست گرفتم. این بار نتوانستم زمین بگذارمش. داستان به داستان پیش رفتم و پرسه زدم و  زندگی کردم. شخصیت ها سایه وار و با لحنی محزون می آمدند و می رفتند. گاه پررنگ می شدند  و در جان می نشستند. با “نقل ها که ریختند و سکه ها” خندیدم.” رضا که رفت” اندوهگین شدم. با “زعفران”، یک طاقه ابریشم ریخت روی خستگی ام و شخصیتی تازه جان گرفت.

آسمان، کیپِ ابر” شامل 13 داستان است که در 5 بخش روایت شده اند و به تازگی از نشر زاوش منتشر شده است. درونمایه ی اغلب داستان ها تنهایی، دلزدگی از زندگی روزمره  و ماشینی و گاه نگاهی به گذشته است. داستان ها حادثه محور نیستند و روایتی تخت از گذشته و زندگی دارند ولی در عین این که روایت ها بسیار ساده به نظر می رسند، در لایه ی زیرین داستان ها( اتاقی رو به باغ- رضا که رفت) دردی پنهان با زبانی خونسردانه جریان دارد که شاید بی تاثیر از ترجمه ی داستان های آلمانی نباشد. یا در داستان ” هنوز شام نخورده اند” در کنار روزمرگی، سبکی از رئالیسم کثیف مشهود است.


” هنوز هم گاهی” اولین داستان مجموعه بخش اول است:
” هنوز هم بعد از این همه سال گاهی صدایم می کند بیشتر بین خواب و بیداری. یا وقتی جایی هستم غریب و ناآشنا. وقتی باران های طولانی می بارد صدایم می کند. صدایش مدام دوروبرم است. هنوز هم گاهی دلم می خواهد تلفن را بردارم و شماره اش را بگیرم و او گوشی را بردارد و بگوید « الو»، من سلام کنم و او بگوید«محمود جان!»…”

بخش دوم، شامل پنج داستان است.  به نظرم داستان های ” رضا که رفت” و زعفرون” و “روزهای پیش رو” داستان های بهتر این بخش هستند.

 ” اتاقی رو به باغ” نیز داستان خوبی است، روایتی است از دو مرد که به دلیل شرکت در جلسه ای، شبی را در هتل می گذرانند. داستان،نوعی سفیدی متن دارد و در چند جمله اشاره ای به نوع رابطه ی این دو مرد می شود.
داستان ” زعفرون” شخصیت زعفرون، شخصیتی متفاوت و به یاد ماندنی است. گوینده ی زنی خوش لباس و خوش صدا.بگذریم از این که مرد بودن راوی دیر نشان داده می شود.
« کی حریف صداش می شد؟ مخمل، ابریشم، حریر.انگار آبشاری از لطافت و صلابت. هر کلمه که از دهنش بیرون می اومد، انگار برای خودش روح داشت، پرواز می کرد و می نشست روی تارهای اعصابت. عین مرهم.» ص 75 کتاب.

داستان ” روزهای پیش رو” منولوگ بیرونی از زندگی یک راننده است که تنها در پاراگراف آخر، شنونده ی داستان مشخص می شود و اشاره ای به او در طول داستان نیست.
داستان ” رضا که رفت” راوی اول شخصی است که به مهمانی افرادی اهل هنر و موسیقی می روند. رضا در جمع، برشی از داستان می خواند . تناقض شادی مهمان ها و بی قراری رضا و ناپدید شدن او جالب است.

داستان ” هنوز شام نخورده بودند” نیز برشی از چند ساعت حضور افراد خانواده در کنار هم است. حکایتی است از کمرنگ شدن حرف ها و سطحی شدن ارتباطات و جایگزین شدن چت و رایانه و … به جای روابط انسانی است. نویسنده با روایت خونسردانه اشاره به رئالیسم کثیف زندگی دارد.

بخش 3 شامل چهار داستان است.  “برنگشت نگاه کند” و  ” بارانی می بارید” و ” درد که آمد ” و آسمان، کیپِ ابر” است.
داستان ” درد که آمد” به نظر، یک برشی از داستان است.
” آسمان، کیپ ابر” نوع روایت خوبی دارد. نوعی منولوگ بیرونی است همراه برش هایی از پرسشِ طرف مقابل. بازگشتی است به گذشته.
” بارانی می بارید” در حد دل گویه باقی مانده است.
” برنگشت نگاه کند”روایتی از زنی است که مدام برای تغییر در زندگی تلاش می کند.

بخش چهارم به نظرم بخش درخشان داستان هاست. و دو داستان به نوعی ادامه ی هم و سیری از زندگی هستند.
” نقل ها که ریختند و سکه ها” داستان بسیار خوبی است . راوی سوم شخص محدود به ذهن است. نویسنده دوربین را جای عجیبی گذاشته،انگار راوی سرش پایین است و قصه با روایت رنگ ها و صداها و کفش ها روایت می شود.. تناقض رنگ سیاه و سفید، تناقض جشن و اندوه در متن جاگیر شده است.
” مثلا سنگی سفید و مرمر” انگار این داستان در امتداد داستان پیشین است. داستانی که از دل برآمده و بر دل می نشیند و به نوعی در امتداد جغرافیای داستانی مجموعه ی پیشین نویسنده” این برف کی آمده ” است.
«سال تولد بالا
سال فوت زیرش
بین شان دو سه سانتی فاصله
پس آن سال ها چی؟
چرا برای آن ها جا نگذاشته بود.» صفحه 120 از کتاب.

بخش 5 شامل یک داستان” پرسه با چشم های نمناک ” که روایتی از زندگی ماشینی و یکنواخت و زندگی روزمره را به شب رساندن که با لحن بی تفاوت  و خاص، خواننده را به لبخند می دارد و ناگاه به سطر پایانی چشم های نمناکِ راوی و تنهایی اش با خواننده تقسیم می شود.

« بالش زیر سر را مرتب می کند، لحاف را اول تا گردن بالا می کشد، این ور و آن ور می شود تا احساس کند در رخت خواب جا افتاده است، مدتی به سقف نگاه می کند و به سایه هایی که باریکه نورِ راهرو از لای در، و نورِ کم رنگ کوچه، روی سقف و بر دیوارها انداخته است.

سایه ها که کم کم شکل می گیرند، آن لحظه می رسد که لحاف را روی سر بکشد و نفس آرام، و آن گاه پرسه ای بزند در دنیای خودش، گاه با نمی در چشم ها.» ص 130 کتاب.

کتاب با داستان ” هنوز هم گاهی” و روایتی از تنهایی آغاز و با ” پرسه با چشم های نمناک” به پایان می رسد. انگار نام این دو داستان و محتوایشان به نوعی در امتداد هم است.

مریم اسحاقی

 

 

 

 

 

Be Sociable, Share!

۵ Responses to ““آسمان، کیپِ ابر” محمود حسینی زاد”

  1. ممنون . لطف داری
    —————–
    ممنون از شما.

  2. مشتاق شدم بخونمش

  3. سلام خانم اسحاقی . نقد جالب بود .رفتم و کتاب را امروز خریدم. با اجازه در فیس بوک هم به اشتراک گذاشتم

    شاد باشید
    —————-
    سپاس فراوان.

  4. درود و سلام
    سایت هم مانند شعرتان جان و روان دارد .

  5. لینک شدید

پاسخی بنویسید

*