شعری در رندان

شعری در سایت ادبی رندان

حالم را بپرس!
با تو سپید می شوم
و سراسر روز را
آفتاب پس می دهم..

 کلاغ ها خبر ندارند
شب را قال گذاشتم و
چه قدر خوشبختی از گل های بالشت چیدم.

 حالا تا خدا خواب است
در خواب هایت غلتی بزنم
موهایت را بنویسم.

 زندگی در می زند
بیدار شو!
کمی جوشانده از آسمان برایت دم کرده ام
رنگین کمانی در بشقاب.

صدایت را در استکان بریز
صبحانه حاضر است.

مریم اسحاقی

Be Sociable, Share!

۷ Responses to “شعری در رندان”

  1. زیبا ،زیبا و زیبا
    ساعت سه نیمه شبه و من بسیار لذت بدم
    موفق و پیروز باشید

  2. مثل شعرهای دیگری که ازشماشنیدم بسیارزیبا.روبه راهم کردید ولی نه راهی که ازشمادورم کند.

  3. برای حال امروزم لازم بود: “زندگی در می زند/ بیدار شو!”

    فوق العاده س مریم جان.
    اجازه هست بذارم تو وبلاگم؟

  4. حالم را بپرس با تو سپید می شوم …
    همین دو جمله برایم کافیست که بارها شیرینی اش را مزمزه کنم 🙂

  5. تا خدا خواب هست ، بیدار شو

    زندگی دارد در میزند . ” با اجازه تقدیم به شما . ”

    این شعر از لحاظ روانشناسی بسیار پر محتواست

    شعر دارای تحرک است و بسیار نوید بخش .

    گویی عوامل باز دارنده رااز سر راه ادمی به کنار میزند .

    به من سر بزنید .

  6. مهترین شاخصه یک شعرخوب زاویه دید متفاوته که شما اینکار رو انجام دادید عالی بود
    هوای ملول شهر پنجره اتاقم رابی معنی کرده است!
    پنجره را میبندم بدان امیدکه باران بیاید و…
    کفشهای زندگی پاهایم را میزنند باید پابرهنه به دیدنت بیایم
    سوزن مژه هایت راهم یادم نرودبرای خار بیابان پیش رویم برای بتو رسیدن…
    باید فاصله بین خودم با خودم را کم کنم آنگاه راحت دراز میکشم ومیمیرم!شاید آنجا بو برسم شاید…
    چرا که دنیا بیابانی بیش نیست

  7. رنگین کمانی در بشقاب

پاسخی بنویسید

*