مجموعه داستان « مرد مُرد »
- ۱۱٫۲۹٫۹۰
- خبرها, معرفی کتاب
- ۵ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
مجموعه داستان: مرد مُرد
مریم جوادی
نشر فرهنگ ایلیا-۱۳۹۰
روزنامه فرهیختگان
رها فتاحی:
زبان را اگر اصلیترین عناصر در ساخت داستان درنظر بگیریم، نویسندهای که زبان خوب را در اختیار داشته باشد، بیش از نیمی از راه را رفته است و مریم جوادی در نخستین مجموعه داستانش نشان داد که به سادگی از پس نیم این راه بر میآید.نخستین چیزی که پس از پایان دور اول خواندن کتاب توجه مخاطب را جلب میکند بیشک زبانی است که از استحکام خوبی برخوردار است. زبانی که «مرد مُرد» را از زیربنای مستحکمی برخوردار کرده است.
داستان نخست مجموعه «آدم برفیها»، روایتی است از فقر، از زندگی زنی که به همراه دو فرزند خود، چنان گرفتار آمده که تصمیم به کشتن خود و فرزندانش میگیرد. پیش از این، داستانی با چنین طرحی از محمدآصف سلطانزاده در مجموعه «در گریز گم میشویم» خوانده بودم که همچنان در ذهنم مانده است. پس از پایان داستان «آدم برفیها» مخاطب اگر از سد معمای داستان که خودکشی زن داستان و کشتن فرزندانش است، بگذرد و این موضوع را دریابد، شاید به سختی بتواند خود را مجاب کند که به دوبارهخوانی داستان بپردازد. اما دلیلش چیست؟ داستان از چارچوب محکمی برخوردار است، روایت به هیچ عنوان خستهکننده نمیشود، تعلیق تا آخرین سطرهای داستان هست، زبان خوب است و…. آنچه در این داستان کم است، همان چیزی است که در برخی داستانهای مجموعه همچون «مرد مُرد»، «حیرانی» و «قاب زرد» به اندازه کافی وجود دارد: درونمایه عمیق.دومین داستان مجموعه «قاب زرد»، داستان خوبی است. داستانی که از رابطه مشمول گذر زمان شده زوج جوانی حرف میزند که حالا درست در نقطه سردی و بیتفاوتی قرار گرفتهاند و همچون بسیاری از داستانهای آپارتمانی این روزها که زنان مینویسند و به درست یا غلط با عنوان داستانهای زنانه شناخته میشوند، مرد داستان مقصر این سردی است. این اما سبب نمیشود که داستان بدل به داستانی تکراری بشود. تخیل خوبی که نویسنده در داستان خرج میکند، زبان استوار و از همه مهمتر پرداخت مناسب شخصیت راوی و موقعیتی که در آن قرارگرفته است، داستان را به یکی از بهترینها در سیاق خود بدل میکند.موقعیت به خوبی روایت میشود، حس دریغآلود راوی به بهترین شکل به مخاطب منتقل میشود و نویسنده در پرداخت فضا و خط داستان نیز خوب عمل میکند اما تمام اینها تا پیش از پایان داستان است، تا پیش از آنجا که بیهیچ پیشزمینه قبلی، رابطه به سمتی میرود که از سردی خارج شود. اما ۸۰ درصد داستان آنقدر پرداخت خوبی دارد که پایانبندی را تحتالشعاع خود قرار میدهد و شاید همین پرداخت خوب است که ما را مجاب میکند که تا حدودی بازگشت رابطه زوج داستان را به روند خوب قبل، بپذیریم. چراکه چرایی سردشدن رابطهشان را نیز نداریم و داستان از جایی شروع میشود که زن تنهاییاش را با بهترین فضاپردازی و لغات برای خواننده توصیف میکند. پس شاید همانقدر که دوباره خوب شدن رابطه بیدلیل است، سردیاش نیز بیدلیل باشد و شاید ماحصل گذر زمان.«ماتریسها» را اما بهکلی میتوان از داستانهای مجموعه جدا کرد و این جدایی نهتنها به سبب حجم داستان که بهدلیل سبک روایتش نیز هست. داستان درواقع از دو روایت تشکیل شده؛ یکی آنچه راوی برای ما از زندگی خودش و شرایط فعلیاش نقل میکند و دیگری آنچه از زبان مادر و مادربزرگش از زندگی و جوانی مادربزرگش ارائه میدهد. داستانی که راوی با نقل دیالوگهای مادربزرگ و مادرش برای ما شرح میدهد آنقدر کامل است که گاه پا را از چارچوبهای داستان کوتاه فراتر میگذارد.
«ماتریسها» نخستین داستان از «مرد مُرد» است که از فضای آپارتمانی دور میشود و وقتی داستانها را به ترتیب پیش میروی این نوید را میدهد که در این مجموعه قرار نیست با داستانهای تکراری آپارتمانی روبهرو شویم.«حیرانی» یکی دیگر از داستانهای این مجموعه است که باز هم با قبلیها متفاوت است. اینبار هم در نحوه روایت، زاویهدید و تکنیکی که انتخاب شده و با توجه به اینهاست که وقتی با زبان باز هم خوب و محکم داستان که اینبار زبان معلمی بازنشسته است مواجه میشویم، دیگر میتوانیم به نویسنده در اجرای نثر داستانها نمره قبولی دهیم.«حیرانی» داستانی است با زاویهدید تخاطبی. راوی، روی صندلی بازجویی نشسته است و از قتلهایی که انجام داده میگوید، قتلهایی که بهظاهر ذهنی میرسند اما مخاطب در این دوگانگی باقی میماند که آیا راوی بهراستی این قتلها را انجام داده یا تنها در ذهنش و روی بوم ترسیمشان کرده و آنها اتفاق میافتند.
این تعلیق تمام نشدنی تنها ویژگی مثبت مجموعه نیست. «حیرانی» به معنای واقعی کلمه روایتی است از زندگی انسانی له شده. انسانی که هنرمند است، معلم است و تا چندی پیش و پیش از آنکه از واقعیت زندگی مدیر مدرسهاش در محفلی دوستانه و از روی صداقت پرده بردارد، شغلی آبرومند نیز داشته است، اما همواره از سوی جامعه و افراد آن مورد بیتوجهی و گاه تحقیر قرار گرفته و حالا خودش- چه ذهنی و چه فیزیکی- دست به قتل میزند؛ آن هم قتل آدمهایی که در له شدن او نقش داشتهاند یا خود، او را له کردهاند.داستان «زیبا» داستان تنهاییهای سرهنگی است که در دل خود، ماجرای نسلها را نیز پنهان دارد. موازیسازیای که از زندگی دختر سرهنگ و معشوقش در داستان اتفاق میافتد، هم تقارن ایجاد میکند و هم داستان را از یک داستان صرفا عاشقانه به داستانی عمیق بدل میکند. سرهنگ در تنهایی خود و در تاریکی اتاقش با دردی درگیر است که حالا آن را به شکلی دیگر برای دخترش و خواستگارش بهوجود آورده است. ما تا پایان داستان با هوشمندی نویسنده نمیفهمیم که حالا سرهنگ از چه رو به تنهایی پناه برده، درد خودش یا دردی که دارد برای دخترش بهوجود میآورد؟بهترین داستان مجموعه که عنوان کتاب را نیز بهدست آورده «مرد مُرد» است. داستانی که در فضایی روستایی اتفاق میافتد، فضایی که نه با تصویر و توصیف که در دل دیالوگهای پیشبرنده و خوب داستان ساخته میشود. درونمایه کار بهخوبی در طرح و ساختار داستان نشسته است. داستان، حکایت مردمی است که پس از مرگ معتمدشان به جنسیت او شک کردهاند و حالا تمام آنچه را او برایشان داشته، تنها به سبب جنسیتش زیر سوال میبرند. محتوای داستان با بستر مناسبی که برای آن انتخاب شده عمق پیدا میکند. نقدی عمیق است بر جامعهای مردسالار که مردسالاری تنها نقطه تاریکش نیست و سادهانگاری و کجفهمی مردمانش بر عملکرد انسانها را نیز به چالش میکشد. در داستان ما با جماعتی روبهرو هستیم که بنا به ساختار سنتیشان برای رفع مشکلاتشان به ریشسفید نیاز دارند، به شخصی که آنها را هدایت کند، بینشان قضاوت کند و حالا آن شخص مرده است و آنها تمام آنچه را آن فرد در زمان حیاتش برایشان داشته، زیر سوال میبرند، چراکه جنسیت او بر آنها آشکار نیست و لحظهای به هویت او که فارغ از جنسیتش تعریف میشود فکر نمیکنند. حالا و در لحظهای که خودشان باید قضاوت کنند نیز باز منتظرند؛ منتظر دکتر، منتظر کدخدا تا چیزی بگوید و آنها براساس آن قضاوت کنند. در این لابهلا و در دل دیالوگها ما با قضاوتهای متفاوتی مواجه میشویم، قضاوتهایی که غالبا براساس منافع افراد بیان میشود. اینها همه، در کنار زبان استوار، دیالوگهای قوی، فضاپردازی و شخصیتپردازی مناسب، داستان «مرد مُرد» را به شاخصترین داستان مجموعه بدل میکند.دیگر داستان مجموعه که در فضایی روستایی روایت میشود، داستان پایانی مجموعه، «قربانی» است. داستانی که باز هم با سنتها درگیر است و این سنتها را در دل تصمیمگیریها و حتی انتقامگیریهای شخصی افراد نمایش میدهد. «قربانی» داستان سالمی است، داستانی که شاید با پرداختی صبورانهتر- به سبب سوژه خوبی که دارد- میتوانست به یکی از بهترین داستانهای کوتاه در سیاق خود بدل شود. این همه اما قربانی شتاب نویسنده در پرداخت میشوند. شتابی که در پارهای از بخشهای داستان سبب میشود روایت آشفته بهنظر برسد.«مرد مُرد» مجموعه داستانی است بهدور از تکرارهای رایج این روزها. غالب داستانها از درونمایهای عمیق برخوردارند و تنوع سوژه از تکراری شدن داستانها جلوگیری میکند.
نظر ها افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
نام:


















سلام !
مدتهای طولانی دور بودن از کلمه و خوانش ِ آن ، باعث شده که دوست محترمی با آدرس ِ http://www.ghazal-amin.blogfa.com جای خالی من را پُر کند در بلاگفا.
لطفن اگر من را در پیوندهای خود دارید ، لینک مورد نظر را در پیوندهای وبلاگتان اصلاح کنید اگر مد نظرتان غزل امینی با مشخصات و شعرهای من می باشد.
سپاسگزارم
غزل امین
و داوری انگار تقدیر و بهانه خدا بود برای شناخت بیشتر جهان ذهنی ابوتراب کشورم.
سلام
بسیار مفید عین همیشه. ممنون خانم اسحاقی
سلام مریم جان
دلم برات تنگ بود عزیز .مدتی ست نیستی.
با مهر
مهتاب
با سلام / سایت شعرناب
http://www.sherenab.com/ مقدم شما را گلباران می نماید.