کتاب پری فراموشی ( فرشته احمدی )

معرفی کتاب: پری فراموشی
نویسنده : فرشته احمدی
انتشارات : ققنوس ۱۳۸۷
کتاب پری فراموشی را جمعه به دست گرفتم، خواندم. خواندن که نمی شود گفت… بلعیدم… بارها خواستم برخیزم، نشد. تا ساعت ۶ غروب که دستم بود و با تخیل نویسنده رفتم و رفتم و خودم هم فراموش شدم.. غروب تلفن زنگ خورد، دوستی بود. گفت: صدایت چرا ابری است؟ گفتم: نمی دانم، ابریِ پریِ فراموشی ام…….
کتاب پری فراموشی، روایت زندگی درونی یک زن است. زنی که فراموشی هایش را به یاد آورد. دیروز و امروزش را در هم آمیخت و خواب هایش را نیز… و همه پوشه ای شد برای من خواننده که مسحورش شوم و با قلمش بدوم در واقعیت های پیرِ زندگی راوی. جنبه های روان شناختی کتاب، قدرت تخیل خوب نویسنده و پردازش خوب به اندک شخصیت های کتاب، قابل تقدیر است. نویسنده از پرداخت به شخصیت های مختلف، پرهیز کرده و کتاب به هیچ وجه جنبه ی نقالی وریتم خسته کننده توصیفی ندارد.
کتاب در دو بخش نوشته شده است:
بخش اول گذری بر گذشته است و آن چنان که نویسنده می خواهد :« رویاهای خود را بندی کاغذ و قلم کرده تا ابهتشان کم شود و ترسشان دل را نلرزاند. »، کوچه های دیروزش را همه را در بند کشیده و روان و سیال، خواننده را میهمان دیروزش می کند.
جملات کتاب گاه بسیار زیبا و جذاب است:
« همه ما نصف عمرمان را زندگی می کنیم، نصف دیگرش را می خوابیم. همان موقع هم که بیداریم، حواسمان هیچ جا نیست. نمی فهمیم روزهایمان چطوری می گذرند. تو داری با خودت چکار می کنی؟ می خواهی لحظه لحظه ی عمرت را زندگی کنی؟ شب ها بخوابی و روزها خوابِ خواب دیدن … با خودت مهربان تر باش.»
بخش دوم کتاب راوی از زندگی درونی اندکی خارج می شود و همه ی به یاد آورده هایش را در کاغذهای سفید جا می گذارد و در تلاش است بی خاطره شاید، نفسی تازه کند و دوباره زندگی آغاز شود. گاه همراهی همسرش، شاید تفاوت بارزی است در این کتاب، که تقصیرها را همه به گردن جنس مخالف نینداخته است! در این بخش نیز راوی هنوز در بند زندگی درونی است، اما در تلاش برای ارتباط تنگانگ با اجتماع است.
کتاب را که بخوانی، غبطه می خوری بر این همه رها شدن نویسنده.
رها که بشوی، می نویسی…… و وقتی بنویسی، رهای رها می شوی و واژه ها پرنده های بندیِ تو می شوند و فرشته احمدی نویسنده ای که با توانایی ستودنی تخیلش، رها شد.
از فرشته احمدی، مجموعه ی داستان« سارای همه» منتشر شده است و رمان دومش «جنگل پنیر» نیز در راه است.

Share and Enjoy:
  • Print this article!
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Balatarin
  • Donbaleh
  • Mohandes
  • MySpace
  • RSS
  • Yahoo! Bookmarks
  1. فکر می کنم توی ایران زن نداریم.هرچه داریم مادر است.و همین باعث ÷ایکوب شدنشان شده است

  2. مریم عزیزم صبح قشنگت به خیر ..
    این کتاب را نخوانده ام ..
    حالا که تو پسندیدی می رود در لیست کتابهای که باید بخرم ..
    متشکرم که هستی ..
    که می خوانمت ..

  3. سلام.باز اول صبح دل می لرزانی؟حالا کجا بروم گدایی کتاب؟توی این غربت فکر نمی کنی دل از حسرت باد می کند؟

  4. سلام دوست عزیز.
    چه خوب است که می خوانی و از آن چه می خوانی به دیگران نیز ارزانی می داری.
    چند روزی ست که شروع به نوشتن کردم، و نمی توانم خواند، اما بعد حتمن.
    سپاس

  5. سلام دوست خوبم
    با این همه تعریف های شما ادم وسوسه میشه که بخونه.حتما خواهم خواند.ممنون

  6. سلام بانو
    من به خانه آمدم
    برق رفته بود
    گفتم:
    تاریکی بزرگ در راه است
    دو اپیزود گذاشتم.منتظرتم.

  7. سلام
    واقعا مطالب آموزنده ای می نویسد
    به وبلاگ من هم سر بزنید

  8. ممنون از معرفی کتاب و معرفی مطلب نقاشی با خاکستر. وبلاگ خوبی بود. واقعا ممنونم.

  9. جملاتی که از متن کتاب نوشتید ادم رو مشتاق می کنه برای خریدن و خوندن کتب…

  10. واقعا گاهی در زندگی مان
    در بیداری مان
    حواسمان هیچ جا نیست

    همه چیز خودش
    همین طور دائم، پیوسته
    طبق عادت پیش می رود

    قلبمان هم حتی
    طبق عادت
    می تپد
    شاید

    پ.ن:
    خانم مریم
    سلام و سپـاس فراوان
    امیدوارم این روزها خوب ِخوب باشید

  11. متشکرم مریم جان..راضی به زحمتت نیستم تهیه ش می کنم.

  12. درود به مریم عزیز
    خوبی؟
    دوستی می گفت چرا فلان کس با انقدر سال سن امروز یکی از بزرگان ماست « بهرام بیضایی » و سر حال ( الحمدالله )
    چنتا هم سن و سال بهرام بیضایی هست ؟
    خوب کمه نه ؟
    ولی چرا فقط اون شده بهرام بیضایی ها؟
    تو ادامه حرفاش گفت:…
    آخه اون عمرش رو پرسه نزده ولی من و تو و اونای دیگه عمرمون رو پرسه می زنیم
    واسه اینه کا اون شد بهرام بیضایی و …
    در کل این و نوشتم که جمله بالا رو کامل کنم
    ( همه ما نصف عمرمون… )
    اول به خودم می گم که خیلی محتاج این حرفم بعد به تو و هر کی که می بینه!
    پرسه نزن… عمر تو پرسه نزن
    ——————————————-
    به روزم وقت کردی بیا!

    بدرود

  13. ض

  14. ” همه ما نصف عمرمان را زندگی می کنیم، نصف دیگرش را می خوابیم. همان موقع هم که بیداریم، حواسمان هیچ جا نیست.”
    متن شیوایی در معرفی کتاب پری فراموشی تنظی و و درج کرده اید . دقت و اهمیتی که برای انتخاب کتاب به خرج می دهید .عالی ست و دو کلام زیر هم برای ارائه اطلاعات کتاب شناسی آنچه که به خوبی معرفی کرده اید
    نشر ققنوس/ ۱۳۸۷
    قیمت ۳۸۰۰ تومان
    تیراژ: ۲۲۰۰
    متن پشت جلد: «مردی شده بود با شنل کهنه که پارگی‌‌های زیاد، چیزی از حجاب و مخفی‌گری برایش باقی نگذاشته بود. از چشم دواندنش شناختمش، و او مرا به جا نیاورد. به تخته سنگی تکیه داده بود و به سیاهی زیر پایش نگاه می‌کرد.
    برق شهر قطع بود و زیبایی شب‌های تهران بی آن همه نقطه ریز و روشن، ره گم کرده و خاموش، مردی را به انتظار ظهور، به تخته سنگی صاف و کم‌یاب میخ‌کوب کرده بود.
    پرسیدم: «دنبال کسی می‌گردی؟»
    ——————————————–
    دوست عزیز، ممنون از توضیحات خوبتون… شک داشتم نوشته ی زیبای پشت جلد رو بذارم یا اجازه بدم اول بار خواننده خودش لذت ببره . ممنون از توجهتون.

  15. به روزم بعد دو مصیبت !

  16. رها که بشوی، می نویسی…… و وقتی بنویسی، رهای رها می شوی و واژه ها پرنده های بندیِ تو می شوند…

    سلام به مریم اسحاقی عزیز
    خوشحالم از این آشنایی و همه حرف ها را “فرشته احمدی” در این سطرهایش -اینجا- گفته است .باید کتابش را بخوانم .
    ممنونم از تو دوست عزیز برای این معرفی زیبا…
    ———————————————————-
    ممنون مهتاب عزیز از آمدنتان و نظر خوبت…البته این سطرها را در وصف فرشته احمدی نوشته ام.


Leave a reply

;) :| :x :twisted: :) 8O :( :roll: :P :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :D :evil: :cry: 8) :arrow: :? :?: :!: