مجموعه داستان « این برف کی آمده » …. وقتی خسته شد، می ره.

مجموعه داستان: این برف کی آمده
محمود حسینی زاد
نشر چشمه- بهار 90

کتاب این برف کی آمده از محمود حسینی زاد، مجموعه داستانی است یکدست که شامل یازده داستان کوتاه است.

عنوان این برف کی آمده، شاید اشاره ای است به روزهای برفین عمر. طرح جلد کتاب نیز طرحی از چندین جغد با چشم های سفید و برفی که می بارد.

داستان های کتاب، فضایی در وهم و مه دارند. محمود حسینی زاد همان گونه که در ابتدای کتاب به این جمله اشاره کرده:« مثل خیلی از آدم های دیگر چند تایی از بهترین رفاقت هام با مرده هاست» حنیف قریشی- روزی روزگاری. در سراسر کتاب گویی به این جمله وفادار مانده است. نخ نامرئی داستان های حسینی زاد، همین مرگ و نگاه خاص به مردگان یا رفتگان است که داستان ها را با چینشی بسیار دقیق در کنار هم قرار می دهد. درونمایه ی تمام داستان ها حول محور مرگ می چرخد و شاید کنار نیامدن با مرگ و زندگی با مردگان است. فقدان، موضوع مشترک در داستان های محمود حسینی زاد است.

سطرهایی از داستان منتظر جواب من نشد:

« یعنی آدم نمی میره؟
نه.
جا خوردم.
پس چی؟
آدم می ره.
یکباره لحنش شکست. صدایش از دورها آمد:
وقتی خسته می شه، می ره.
به پشتی صندلی تکیه داد.
بعد دلش که تنگ شد برمی گرده. رفته ها هم دلشون تنگ می شه. اون وقته که می آن. می آن و با آدم زندگی می کنن.

داستان اول کتاب، عصر سمت غروب حکایتی از سفر است که با تعلیقی در پایان داستان به پایان می رسد.

در اغلب این داستان ها: منتظر جواب من نشد- فقط وقتی که خوابش برد- کنار جایی خالی- نه، خالی نیست، هفته ای یک روز، این برف کی آمده، اگر با من اومده بودی… یعنی حداقل در این شش داستان یکی از شخصیت های داستان، مرده است. که این گاه در ابتدای داستان و گاه به ندرت به صورت ضربه در پایان بندی داستان آشکار می شود. که تکرار این شگرد و تشابه موضوعی، کمی دست نویسنده را رو می کند و از طرفی شخصیت های داستان را شبیه به هم می سازد. در واقع خواننده گاه حس می کند برش هایی از یک رمان را می خواند.

با این حال زبان شیرین و ساده و گیرای محمود حسینی زاد، داستان ها را پُرکشش کرده است. البته در برخی از جملات، زبان نویسنده به شعر نزدیک می شود و گاه حذف هایی در جملات دیده می شود که به قرینه نیست و کمی آسیب به متن می رساند:

وقتی رسیدم هوا هنوز تاریک نشده بود و کمی هم گرم( ص 36) و در جملاتی که به توصیف فضا می پردازد، گاه فعل حذف می شود: پنجره را شاخه های درخت خرمالو پر کرده بود، برگ هایش سبزِ شسته در باران دیشب، با بازتاب خُرده های نور آفتاب بعدازظهر.( ص 43)
فن استفاده و هم کلامی با شخصیت های مرده که اغلب در فیلم ها دیده ایم، در این کتاب به اوج رسیده است. تا آن جا که در داستان پایانی کتاب با عنوان: ردی فیروزه ای ته آن قیر جوشان، راوی هم کلام با شمس می شود.

داستان « کنار جایی خالی» به طرزی تکان دهنده از پیام گیر تلفن صدای مرده ای پخش می شود که از بهترین دیالوگ های کتاب است:

فکر کردم برای تو هم جالبه. امروز اینو خوندم. می دونستی فقط ما آدما نیستیم که با مُرده ها زندگی می کنیم؟ الان داشتم می خوندم که شمپانزه ها هم مُرده هاشون رو با خودشون نگه می دارن و این ور و اون ور می برن. می دونی هم گروهی زندگی می کنن و هم گروهی حرکت می کنن. وقتی یکی شون می میره، بقیه ولش نمی کنن. مُرده رو با خودشون این و راون ور می برن. می گن فیل ها هم مُرده هاشون رو فراموش نمی کنن، هر وقت از کنار استخون های فیل مرده ای رد می شن، پا سست می کنن و وامی ستن. گاهی هم برمی گردن به اون جایی که یکی از فیل ها مُرده. وامی ستن کنارِ جای خالیش. می گن فیل هایی رو دیدن که وایساده بودن کنار جایی خالی یا کنار تکه استخونی و داشتن گریه می کردن.

به این لینک هم سر بزنید: کافه خبر 

Be Sociable, Share!

۴ Responses to “مجموعه داستان « این برف کی آمده » …. وقتی خسته شد، می ره.”

  1. • اسب از دشت گذشت
    • با باد رفت
    • تا فصل دیگر.





    • خیلی دورتر از سایه‌ی دست… / نوشته‌ی علیرضا نوری
    ••• نقد و بررسی پنجمین مجموعه‌شعر پژمان الماسی‌نیا.

  2. سلام و تشكر خانم

  3. مدت هاست داستان ايراني نگرفتم.حتي از نشر چشمه.ممنونم كه اين كتاب را معرفي كرده ايد.

  4. […] مجموعه داستان” این برف کی آمده” از او منتشر شده بود که به نوعی در هم آمیختن زندگی مردگان […]

پاسخی بنویسید

*