نامه ای به دنیا ( اسماعیل فصیح )
- ۰۹٫۰۷٫۸۷
- معرفی کتاب
- ۷ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
« این نامه ی من است به دنیا
که هرگز به من ننوشت.»
امیلی دیکنسون.
نامه ای به دنیا، کتابی است ازاسماعیل فصیح. کتاب با شعری از امیلی دیکنسون آغاز می گردد و در جای جای کتاب باز اشعاری از این شاعر مشهود است. اسماعیل فصیح را همه با جلال آریانش می شناسیم، همان شخصیت همیشه آشنای کتاب هایش…
اسماعیل فصیح دردوم اسفند ۱۳۱۳ در تهران متولد شد. پس از تحصیلات در امریکا به ایران بازگشت و از سال ۱۳۴۲ در شرکت ملی نفت ایران در جنوب به کار پرداخت. در سال ۱۳۵۹ با عنوان استادیار دانشکده نفت آبادان بازنشست گردید.
برخی از کتاب های اسماعیل فصیح: شراب خام، دل کور، داستان جاوید، ثریا در اغما، درد سیاوش، زمستان ۶۲ ، باده کهن، لاله برافروخت و…
نامه ای به دنیا، اما متفاوت است. فکر کن نامه ای بنویسی به دنیا که باید بروی آنور دنیا تا چاپش کنی.
نامه ای به دنیا، ناله و شکوه نیست. فریاد در گلو خفه شده ی یک زن است. سکوت است و آتشفشان خاموش.
کتاب باز هم از زبان جلال آریان است. همان شخصیت دوست داشتنی و همیشه راوی اسماعیل فصیح، که زبان و گویشش برایمان آشناست و منشش مطلوب و دردش آشنا… وقایع کتاب در زمستان ۱۳۶۶ رخ می دهد. جلال آریان استاد مکاتبات بازرگانی به زبان انگلیسی است.( استادی بازنشسته و حق التدریسی) . و خانمی به نام آنجلا که در اوج جنگ به ایران بازگشته تا در اهواز به دنبال پسرش بگردد. بیوه ای گم گشته و بی نام و نشان است که دنبال بچه اش می گردد و نمی داند کجاست، زنده است یا مرده… کتاب یک فصل درمیان در زمان گذشته سیر می کند. پایان کتاب را اولش می خوانی.
فصل بعدی کتاب می رود به سال های گذشته، سال ۱۳۵۲ که جلال آریان ۴۰ ساله به عنوان پژوهشگر به میشیگان می رود و سفر سرآغازی است برای آشنایی با خانمی ۲۰ ساله به نام آنجلا گاسینسکی ( دانشجوی ادبیات آمریکا). که این عشق تداوم می یابد و دوستی پایداری می شود. آنجلایی که عاشق ایران است وجوان و پرشور، عاشق حافظ می شود وبه عنوان استاد دانشگاه به ایران می آید و در سمینارها شرکت می کند…در جریان این آمد و رفت های مکرر آنجلا با یک استاد جوان زبان شناسی بنام توحیدیان آشنا شده و در نهایت ازدواج می کند. این دو به عنوان استادیار در شیراز مشغول به کار شده و کم کم روابط آنجلا با جلال آریان با توجه متعصب بودن همسرش، فقط محدود به نامه های گهگاهی می شود.
کتاب، داستان زندگی آنجلاست… که شوهرش در جریانات پس از انقلاب کشته می شود و خودش نیز در سال ۵۸ شغل استادیاریش را در دانشگاه جندی شاپور از دست می دهد و… خانواده ی همسرش قیومیت پسرش را به عهده می گیرند و او را مجبور به ترک ایران می کنند.
شاید گاهی به کار بردن جملات کلیشه ای در مورد جنگ، در این کتاب برای خواننده خوش آیند نباشد. اما خواندنش می ارزد به دیدن فوران آتشفشان در کلام خاموش این زن، که گه گاه سر باز می کند.در این کتاب نیز باز آدم ها آتشفشانی خفه را در دل دارند، یا تابوتی پر گل از عزیزی را سال ها در دل تشییع می کنند..نامه ای به دنیا حکایت و روایت یک زن است. زنی که دوست دارد و عشق می ورزد. فریاد خاموش و در گلو خفه شده ی یک زن…..
نامه ای به دنیا، تفنگی پر است … در گوشه ای . آتشفشانی خاموش است، سر نهفته…طعم تلخ و گس جدایی است و عشق … آنجا که آنجلا در مورد موجودیت زن سخن می گوید که خواندنی است و ناگفتنی…
« زندگیم، همچون تفنگی پر
در گوشه ای نهفته بود.
تا روزی که صاحب آن آمد.
فهمید مال اوست و با خود برد. » امیلی دیکنسون
گفتار را با شعری دیگر از امیلی دیکنسون از متن کتاب به پایان می برم.
« زن تو خاک خشک زمینی
مرد تو را در دستهایش آب می دهد
و بارور می سازد.
او تو را در دریای شراب عشق تعمید می دهد
با شعله های هوس گرم می کند.
تو را به سوی آسمان ها و ستارگان بلند می کند.
بعد سرنوشت تو را، با بی توجهی در میان بادها پرت می کند
زن بودن ساده است.»
اسماعیل فصیح در سایر سایت ها:
این جا را هم بخوانید. اسماعیل فصیح آن که از خامی شراب می گفت… در گذشت.











سلام خانم اسحاقی
از مطالب خواندنی تون استفاده می کنم
برفراز باشید
وبگاه فرسنگ هم به روز است
منتظر حضورتون هستم
عالی بود. لذت بردم. جامعه ما به نقد بیشتر از شعر نیاز دارد.
اسماعیل را با زمستان۶۲ میشناسم… در آن رمان هم زن را به کمال آورده…
سلام
ممنون از محبت تتان
اسماعیل فصیح از وزنه های ادبیات معاصر ماست
نامه تامل برانگیزشان را خواندم
من افتخار دارم که پدرم پرستار استاد اسماعیل فصیح بوده است و امیدوارم حال ایشان به امید خداوند بهبود یابد.
[...] اسماعیل فصیح آن که از خامی شراب می نوشت و از اغمای ثریا درگذشت. اسماعیل فصیح خالق جلال آریان دوست داشتنی در کتاب هایش در گذشت. نویسنده ای که همواره از جنجال های روشنفکری به دور بود و با کتاب هایش سخن گفت. اسماعیل فصیح را همه با جلال آریانش می شناسیم، همان شخصیت همیشه آشنای کتاب هایش… اسماعیل فصیح دردوم اسفند ۱۳۱۳ در تهران متولد شد. پس از تحصیلات در امریکا به ایران بازگشت و از سال ۱۳۴۲ در شرکت ملی نفت ایران در جنوب به کار پرداخت. در سال ۱۳۵۹ با عنوان استادیار دانشکده نفت آبادان بازنشست گردید. نامه ای به دنیای اسماعیل فصیح را در این جا بخوانید. [...]
سلام دوست گرامی
اسماعیل فصیح‘ هم نویسنده ی خوبی بود ‘ هم استادی کم نظیر. او گزارش نویسی درس می داد.گزارش نویسی به زبان انگلیسی و من گزارش نویسی به زبان فارسی درس می دادم.چند سال پیش که او را دعوت کردم به اهواز‘ یک هفته با هم بودیم و از محضرش بهره ی فراوان بردم.بیشتر گفتگوی ما در مورد داستان نویسی بود. البته بعد از کلاس با وی هم صحبت می شدم.از شما سپاسگزارم که به افرادی مثل ایشان اهمیت می دهید. روحش شاد.