معرفی کتاب : ماه و قوطی های بلند
- ۱۱٫۰۷٫۸۸
- معرفی کتاب
- ۲۱ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
نام کتاب: ماه و قوطی های بلند
نویسنده: ابوالقاسم مبرهن
چاپ نخست: ۱۳۸۸
نشر : فرهنگ ایلیا
کتاب ماه و قوطی های بلند، سومین مجموعه ی داستانی از نویسنده ی گیلانی ابوالقاسم مبرهن است. که دو داستان از این مجموعه در کانون ادبیات ایران، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
مجموعه داستان های قبلی این نویسنده شامل: تکیه بر باد، زنی با چشم های روشن است.
کتاب ماه و قوطی های بلند، مجموعه ای شامل ده داستان کوتاه است. ویژگی مشترک اغلب این داستان ها استفاده از زاویه دیدِ اول شخص است. جالب این که سه داستانِ « تنها با تو- اگر بیاید عکس دسته جمع می گیریم- سایه ها) راوی اول شخص و زن است. و نویسنده از پس این مهم بر آمده که دغدغه های زنِ داستان را به تصویر بکشد و مخاطب کمتر ردپای نویسنده ی مرد را پیدا می کند. زبان داستان ها یک دست و پخته است و از لحن های مناسب با هر شخصیت استفاده شده است. بن مایه ی اغلب داستان ها، فقر- بیکاری- دلزدگی از روزمره بودن- دغدغه های اجتماعی و گاه ذهنی است. مخاطب در خوانش داستان ها از اطناب رنج نمی برد. البته نویسنده گه گاه کد های ایدئولوژیک مد نظر خود را زیرکانه بیان می کند.
داستان «تنها با تو»: راوی زنی است بیوه که یک روز زندگی خود را از صبح که بر می خیزد تا شب واگویه می کند. گاه نویسنده زیرکانه در یک سطر، معضلات اجتماعی روز را به تصویر می کشد و این کار را بدون نوشتن جمله های طولانی و کسالت بار انجام می دهد و گاه فقط به دادن کد بسنده می کند. مثل: « دم در اداره که می رسم مرتضایی مامور اطلاعات سلام می کند و می گوید: ببخشین خانوم قائمی، موهاتون…»
داستان « عشق خاکستری» : راوی اول شخص، پسرِ نوجوانی است که روزهای بیکاریِ پدر و اختلاف نسل ها را با قرینه سازی زیبای یک عشق به تصویر می کشد. زبان و لحن راوی و دغدغه هایش، کاملن متناسب با سنش است.
داستان « دوباره از اول» : دغدغه ی نویسنده باز فقر، اعتیاد، دزدی و پرداخت به چرایی و بن مایه ی جامعه شناختی این هاست. که فضا سازی خوبی دارد ولی طرحی اندکی کلیشه ای و شاید سینمایی است که خیلی مخاطب را درگیر نمی کند.
داستان« تاریخچه ی مرگ و میر در اداره ی بیمه» : زاویه دید داستان، اول شخص جمع و تا حدودی ذهنی است و جزء داستان های بسیار خوبِ این مجموعه است که نویسنده، خرافه- رکود- و روزمرگی و دسته جمعی فکر کردن و مسخ شدن را به تصویر کشیده است.
داستان «اگر بیاید عکس دسته جمعی می گیریم» : راوی اول شخص و زن است. گریزی به جنگ دارد. البته دیدگاه ایدئولوژیک نویسنده از زبان راوی گاه برجسته نمایی شده است.
داستان « آن ها به من افتخار می کردند»: از داستان های قوی این مجموعه است. تصویری عینی و زیبا از بازگشت یک زندانی سیاسی به جامعه است و حس هم ذات پنداریِ مخاطبِ آشنا به این موضوع را بر می انگیزاند و نویسنده زیر لایه های جامعه شناختی این روند و ناخود آگاه و به اجبار کشیده شدن به مسیری دیگر را بیان می کند. در پایان داستان فضایی سورئال به تصویر کشیده می شود که گویی، زنده به گور کردنِ آن همه اندیشه را به چالش می گیرد.
«… مهدی توفان عینکش را برداشته و کورمال کورمال دنبال تابوتم می گردد. من داد می زنم، روی تابوت خم می شوم. پدرو مادرم سعی دارند به من نزدیک شوند. سگ ها دنبالمان پارس میکنند. من فریاد می زنم: « مرا کجا میبرید؟ من هنوز زنده ام!» تابوتم را به طرف بازارچه می برند. سگها پارس می کنند. عرق به تنم نشسته است. سردم شده است. سیگارم تا به آخر سوخته است. مِه پایین آمده است، پایین تر. تا روی جنازه ام.»
داستان « ناتمام »: راوی به پرداختِ تیپی در اداره و زندگی روزمره می پردازد، به نام کبیری. تیپ هایی که سقلمه به دیگران می زنند و در زندگی جلو می روند. به نظر می رسد چون این نوع افراد، تیپ هستند نه شخصیت، شاید بهتر آن بود که نویسنده برای او نامی انتخاب نمی کرد و تنها به « او » اکتفا می کرد که دلالت بر بی اهمیتی این تیپ ها باشد. البته انتخاب خود نام کبیری نیز دلالت بر خود بزرگ بینیِ این افراد دارد و جنبه ی طنز می دهد.
داستان « سایه ها» : تک گویی درونی از زبان زنی است با شوهر معتاد. با زبانی پخته و نزدیک به بیانِ زن. نقش زن در این داستان، کم رنگ شده و در کشاکش فقر و اعتیاد، دیگر خود تعیین کننده ی مسیر زندگیش نیست. شاید فلسفه ی نهفته در داستان نوعی گردن نهادن به سرنوشت باشد.
داستان« ماه و قوطی های بلند» : از داستان های ذهنی این مجموعه است. نگاه به زندگی های قوطی کبریتی و قوطی های بلند در تقابل با ماه و طبیعت، که حس نوستالژیک خواننده را برمی انگیزاند. و پایان بندیِ خوب داستان :
« به اطلاعات نقشه نگاه کنید:رنگهای تیره زمینهای بایر قبرستان. پدر می گوید: « این طرف ها انگار مال کسی نیست، ببین، هاشور نخورده. »
صدای عوعوی چند سگ از قبرستان می آید.»
داستان پایانی این مجموعه: « خاکریزها و چاله ها» داستانی بسیار موفق و سیال ذهن در این مجموعه است که راوی گذشته اش را خاکریزو چاله می داند و اندیشه ی سیالش را با صدقی هنری در می آمیزد و مخاطب را با خودش می کشاند و تصویری ماندگار در ذهن به جای می گذارد. به قول عباس معروفی:« داستان کوتاه باغچه ای است که نویسنده با دست، مرتبش می کند.» به نظر، آقای مبرهن در این داستان با دست هایی خبره و عاشق کلمه؛ در مرتب کردن باغچه موفق بوده است.
درمجموع، قلم توانای آقای مبرهن و دیالوگ های ساده و درخشان و لحن مناسب و درونمایه ای اجتماعی در این کتاب خودنمایی می کند.کاش در مورد پخش کتاب در شهرستان های دیگر و تهران نیز اقداماتی صورت گیرد.
«مریم اسحاقی- بی تابانه ها»











سلام.دعوتید به شعر.به انتظار دیدگاه تان.
سلام با برداشتی آزاد از هیچکاک به روزم !
داستان کوتاه
پشت به دیوار روبروی آینه شکسته ای که بود ایستاد وگوش داد و…….
با درود خانم اسحاقی عزیز!
ممنون از قدم رنجه تان. شعر مایاکوفسکی و نگاهی که به “درباره ی الی” شده بود، خیلی چسبید.
از بابت معرفی یک کتاب در این جا هم خوشحال شدم.
با سلام
خانم اسحاقی من از علاقمندان حوزه ادبیاتم اما هر وقت داستانی از نویسندگان وطنی معاصر می خوانم باستثنای چند تایشان احساس تهی بودن می کنم
حس می کنم با این نوع نوشتن ها و چاپ کردن ها به شعور مخاطب توهین می شود البته رمان و داستان کوتاه مفاهیمی مدرنند و نویسندگان ما با آنها دیر زمانی نیست که آشنا شده اند
اما با توجه به ویژگیهای بخصوص جامعه مان از نویسندگان انتظار بیشتری می رود
این که نوشتم حرف کلی من درباره ادبیات معاصر ایرانی است و برای این کتاب نیست
سر بلند باشید
انگار
ماه
شده بود همه آسمان
…
ماه
شده
سلام مریم عزیزم
ممنونم از حضور گرم ات در شبق
و سپاسگزار برای معرفی کتابی دیگر
سلامت و شاد بمانی مهربانم
با سپاس
غزل
سرکار خانم مریم اسحاقی!
درحوزه شعر و داستان گویا مردم گیلان دستشان همواره پر است
هنگامیکه نویسندگان محلی و بومی سرزمین خود را در”بی تابانه ها”معرفی میکنی بسیار لذت میبرم
سرزمین گیلان سرشار از انسان های جستجوگر و کوشا در زمینه هنرادبیات وفرهنگ است
تلاش و جهد شما برای شناساندن زنان ومردان سرزمین خویش ستودنی است
همواره سلامت باشی و برقرار
نصرت درویشی/دیماه /۱۳۸۸
سلام
قبل از هر چیز عرض کنم که بی اغراق معرفی اثر عالی بود. تمام فاکتورهای لازم یک تلخیص را داشت وحالا خواننده ای چون من با اطلاعات کافی قادر است تصمیم بگیرد که این کتاب را بخواند یا نه و این دقیقن همان کاریست که معرف می تواند بکند مرسی جدن دست مریزاد
هم نمونه ی زبان نویسنده هم تم غالب اثر به لحاظ مضمون هم کم و کیف ارزش ادبی قلم هم نظرگاه نسبی معرف هم رویکرد اصلی بعضی از داستانها به اندازه ای که هرکدام از مخاطبین شما (حتا کسانی با بهره هوشی کمتر) را راضی کند در معرفی شما امده و برای هدایت مخاطب به اصل اثر چیزی کم و کسر نیست
جدا از ارزشی که برای تلاش فرهنگی شما قائلم اکنون براحتی عرض میکنم که در تصمیم گیری برای خرید کتاب کمکم کردید انقدر که حتا اگر انرا نخوانم میتوانم در باره ان با شخص ثالثی صحبت کنم و این حاصل زحمت به بار نشسته ی شماست
خسته نباشید و متشکرم
سلام درود
ممنون و سپاسگزارم از این همه لطف
قصد جلسه نقد کتابم را دارم اما احتمالا بماند برای اوایل سال جدید …
راستی کتاب زنی با چشمهای روشن جناب مبرهن را خوانده ام این کتابش هم باید خواندنی باشد ممنون از معرفی ارزشمندتان در این پست
پایدار بمانید .`
این کاش آخرتان بدجوری داغ دلم را تازه کرد…
مترجم از خارج از کشور به ایران رسید ولی کتابش هنوز به دستم نرسیده…
محمد کرد, در دی ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۱۰ ب.ظ گفته :
درود بر شما
با افتخار می خواستم نظر ارزشمندتان در مورد کارهایم بدانم
دو چرخه…
کارتونی جدید…
سربزنی و نظر بدی ممنون میشم…
http://abukoorosh.blogfa.com/
سلام
هرگزگمان مبرکه توازیادرفته ای
پست(رقص شاطریت)راخواندم وطبق معمول محظوظ شدم حالش نبود
چیزی برایش بنویس که همگان میدانند نیازی به نوشتن همچون منی درباره ی همچون کاری ازتو هم نیست.به خاطرلطفی که داری ممنونم برایت سلامت آرزو میکنم.اگرچه دقیقه نودهمچنان ازپشت دیوارفریادش بلنداست ومشتری های خودراکه توان عبورازدیواررادارندداردولی همزمان باآن(حیات خلوت دقیقه نود)به آدرس
http://parvane121.blogsky.com
با همان محتوای خبری آنلاین کارمیکند.یادت باشدکه _حیات باتاکسره داراست
ومنظورزندگی آرام دقیقه نودبوده که بعضی ها فکرکرده بودند املایش با املای معمول (حیاط خلوت)تطبیق ندارد.به هرحالبازم به خاطر بزرگواریهایت سپاسگزارم
باادب احترام اشتیاق ومحبت بیکران
با کلی از کتابهایی که تا حالا معرفی کردید سرکار خانم اسحاقی کلی زندگی گذروندم
ممنونم ومتشکر امیدوارم همیشه برقرار باشید وبتونید به این کار ادامه بدهید
شاد وموفق باشید
آی چال نکن
دل کپک زده ام را…
با درود و احترام.
دعوتید به خوانش کاری جدید
محضراندیشمند فرهیخته خانم مریم اسحاقی
باامید به مساعدت فکری و رهنمودهای شما و تعداد معدودی از دیگر دوستان صاحبنظر قرار است راههای مفیدتر نقد و بررسی اثار ادبی بخصوص شعر رادر فضای مجازی بررسی و مطالعه کنیم . از شما تقاضا می شود با توجه به بینش روشن و تجارب ارزشمندتان نظرات خود را در موارد مشخص زیر اظهار فرمایید و هر پیشنهاد و راهنمایی مرتبط حتا خارج از این پرسشها را هم دریغ نکنید. پیشاپیش از منش بزرگوارانه ات سپاس.
۱-فعالیت نقد و بررسی شعر بهتر است فردی باشد یا گروهی؟ در صورت امکان دلیلش را مرقوم فرمایید
۲- اگربه نظر شما کارایی انجمنی از منتقدین بیشتر است چگونه تشکلی پیشنهاد می کنید و کدامیک از منتقدین حال حاضر فضای مجازی را توصیه می کنید؟
۳-اگر فعالیت انفرادی را مفید تر میدانید چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟
۴- اگر محفلی مجازی ازافراد با صلاحیت در سایت یا وبلاگی یک انجمن نقد تشکیل دهند ایا تمایل و فرصت همکاری دارید؟
۵- لطفن هر پیشنهاد و انتقاد و راهکار و مورد خاصی علاوه بر موارد فوق به نظرتان می رسد بفرمایید و خصوصی یا عمومی (بسته به میل شما) به وبلاگ بانکول یا ایمیل عه تا به ادرس زیر ارسال فرمایید.
با کمال احترام و سپاس
Salar1060@yahoo.com
http://bankol.blogfa.com/
سلام نازنین مهربان
بابت تمام مهربانی ها سپاس
در اولین فرصت روی ماهت را خواهم بوسید
چرا به هرکه می گویم دیوانه ام باور نمی کند!؟
+
بی تابی شبتاب و گریه برای جوانی و …
چشم انتظار ضربات قلم شما هستند برای بهتر شدن
sghlsسلام خانم اسحاقی وبلاگ شلوغی دارید.

شما احل کجایید؟لطفا برایم ایمیل بزنید
باااااای
مسییسمی خواستم بدانم که شما جایی درس می دهید
با سلام.
این کتاب رو همین دیشب تموم کردم و فکر کنم چند روز دیگر با خود آقای مبرهن
یه جلسه نقد داشته باشیم در رابطه با همین کتاب.
در کل به نظرم مجموعه داستان کوتاه موفقی هست.
شخصا از چهار داستانش واقعا لذت بردم.