شعری در سایت ادبی رندان

در سایت ادبی رندان بخوانید

«   کاش بسیار کاج می بودم  »

هم دست­های ساکت
هم لب­های عقیم                         که منم
هم صدای چرخاندن کلید
هم صدای ورق خوردن روزنامه                که تویی
هم چشمانِ تو که پیدایم نکرد
هم پایی که زندگیم را زیر گرفت
هم دوستت دارم­های کرختت زیر برف
هم من که بسیار کاج نبوده­ام
تاب بیاورم شیمی درمانیِ زمستان را
هم این خلوت زخمی
هم خواب­های خراش­خورده

هم من
هم تو
هم من
هم تو

اصلاً بحث نکن
تنهایم بگذار
که جرقه می­زند این برف سوخته

Share and Enjoy:
  • Print this article!
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Balatarin
  • Donbaleh
  • Mohandes
  • MySpace
  • RSS
  • Yahoo! Bookmarks
  1. اصلا
    بحث نکن
    تنهایم بگذار
    که جرقه می زند این برف سوخته
    لذت بردم فقط متوجه نشدم آیا این کلمات از ” لب های عقیم” بیرون زد
    می گویند بدترین زجر بین زوجین سکوت است که گاهی شکستن ان کمی مشکل است مخصوصا اگر طاقت بحث هم نباشد :(

  2. دوست عزیز دعوتید.

  3. سلام
    چه خوب که به روز شد این خانه ، جمله ی یوسا رُ خونده بودم پیشتر اما هنوز دوست داشتنی است و شعرتان در رندان هم چون پر از هم بود من رُ به یاد شعری از خودم انداخت که در ستایش “هم” نوشته بودم هر چند شعر شما شاید در نداشتن و نبودن این “هم” ها بود به هر حال زیبا بود مخصوصا پایانش که جدال رُ به خوبی نشون می داد و تموم می شد با بحث نکن مثل یک نمایشنامه
    ..به امید روزهای بهتر

  4. تترک سیگار

  5. سلام
    دوست خوب
    فکر نمی کردم ننوشتنم رو دیگران هم تأثیر بذاره
    اما شروع ادبی و زمستونی خوبی بود
    این ماضی استمراری “بودن” در عنوان جالب می بود!!!!
    بدرود دوست من

  6. سلامسلام.تکرار واژه ها در هرسطر به حس آهنگین تاکیدی شعر کمک کرده و شعر را درمنظر خواننده از لحاظ خوانش زیبا و روان جلوه داده است.و بعضی از واژه هادر متن شعر به خوبی معنا گرفته اند.و به طور کلی می توان گفت شعر یک دست ، زیبا و روانی سروده اید.

    موفق باشید و مانا.

  7. سلام.شما که دیگه به ما سر نمی زنید اما ما همیشه می خونیمتون.

  8. سلام

    خانم اسحاقی حالتون چطوره؟ من ب عد از مدتها دوباره لذت بردم از بودن در سایت شما . شاد باشید

  9. با درود .. بانو اسحاقی عزیز و دوست داشتنی
    سپاسگزارم از حضورتان و لطفی که دارید

    مریم اسحاقی

    کاش بسیار کاج می بودم

    هم… دست های ساکت
    هم …لب های عقیم ه ه که منم
    هم… صدای چرخاندن کلید
    هم… صدای ورق خوردن روزنامه ه ه که تویی
    هم …چشمان تو که پیدایم نکرد
    هم… پایی که زندگیم را زیر گرفت
    هم… دوستت دارم های کرختت زیر برف
    هم… من که بسیار ه ه کاج نبوده ام
    ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه م م م م …تاب بیاورم شیمی درمانیِ زمستان را
    هم …. این خلوت زخمی
    هم … خواب هایم که خراش خورده اند
    هم.. من
    هم … تو
    هم … من
    هم تو… ه

    اصلا
    بحث نکن
    تنهایم بگذار
    که جرقه می زند این برف سوخته
    از این سروده نمی توان گلچینی را انتخاب نمود .و یا گوشه ایی از انرا از بقیه ی اجزا جدا نمود …
    باید فقط خواند لذت برد … و حرفی نزد
    نتوانستم نگویم … که ..
    زیبا بود .. به واقع … زیبابود

  10. شعر با سکوت مریم آغاز می شود ، سکوتی به ژرفا و طول تاریخ .
    آنچه بر طیف او گذشته و هنوز میخواهد همان بماند . او با لب هایش کرخت و تسلیم محض در خانه ایست که مدام دیگری کلیدش را دارد و شبیه قفسی از آن دیگری است . دیگری روزنامه میخواند و شاعر نگاهش میکند و دوست داشتنش شبیه معاشقه با بذر های به خواب زمستانی فرو رفته است که هر ازگاهی یکی از آن هارا به بهار می کشاند . شعری به گونه ای طاغی که دیگر تحملش از این همه با دیگری تعریف شدن سر آمده و شاه بیت این شعر در پایان آن به قشنگی خود را به رخ می کشد . شعری خسته از شنیدن و حرف نزدن در نهایت به قدرتی بالا آمده از جان شاعر منتهی می شود که در خود جرقه می زند و بر آن است خود را از میان تمام تسلیم ها و سکوت لب های کرختش بیرون بیاورد . متولد شود .
    سلام و ممنون مریم جان

  11. سلام و ممنون از حضورتون بعد از مدتها .
    قص داشتم در سایت کامنت بگذارم ولی نشد .شعر زیبای شما با فضاسازی مناسبش واقعا برایم جالب بود .موردی که برای من خیلی بارز بود فضاسازی کار بود که شاعر از صراحت دوری کرده بود و از همه چیز برای ما تصویر ساخته بود .البته این موضوع برای من اتفاق افتاد که وقتی شعر را خواندم و به پایان رسیدم با توجه به این حجم فضاسازی چندان از نظر حسی ضربه ای را در کار حس نکردم . اما در کل فکر می کنم که تمام شعر یکپارچه بود و همه چیز در سرجای خود قرار داشت .
    باز هم ممنونم از دعوتتان و به امید دیدارهای بعدی .

  12. سلام دوست خوبم
    شعر زیبای شما رو خوندم
    که با احساسی منتشر هم عجین شده بود
    البته این نوع فرم و تکیه و اصرار بر واژه ای خاص هم سخته هم به ممارست وشگردهای بیشتری احتیاج داره تا مخاطبو دچار تکرار نکنه
    با احترام

  13. سلام دوست گرامی
    به روزم

  14. سلام مریم بانو شعر قابل تاملی خواندم و از ویژگی این شعر حسی ،اندیشگی پس گزاره ها است که هم به زبان و تصاویر شعر تعمق بخشیده
    اصلا
    بحث نکن
    تنهایم بگذار
    که جرقه می زند این برف سوخته را….درود بر تو شاعر

  15. سلام خانم اسحاقی

    شعرتون رو خیلی منسجم و زیبا حس کردم
    بیشتر کلمات با در نظر گرفتن کاربردشان و با در نظر گرفتن ریتم عمودی شعر به ذهن تصویرگرا می نشست…

    عالی بود …
    فقط یک نکته با اون “که” در “که جرقه می زند این برف سوخته” لج دارم چون به نظر می رسه اگه حذف بشه شعر روونی خودش رو حفظ می کنه و دچار سکته نمیشه

    اصلا
    بحث نکن
    تنهایم بگذار
    جرقه می زند این برف سوخته

    موفق بمانید

  16. سلام
    سلام
    اول بگویم که چه اصراری به داشتن این نوع وبلاگ ها دارید؟ که از آدم گروه خونی را هم می پرسند و تازه وقتی جواب می دهی می گویند فلان جا را پر نکردید . مریم جان نمی دانی این روزها کسی حوصله ی خودش را هم ندارد؟ اینهمه سِروِر های خوب و ساده! هست چه اصراری به استفاده از این قالب ها دارید؟ آدم شعر به این خوبی می خواند بعد این بازی ها اعصاب آدم را بهم می ریزد و یادت می رود چه می خواستی بگویی! در رندان که نتوانستم نظر بدهم. به اینجا پناه آوردم.

  17. در مورد شعرت باید بگویم که قصد اجرای جر و بحثی را داشته ای که از پس آن خوب برآمده ای! از نظر اجرایی خوب بود اما گزاره ای جلب توجه نمی کند. گزاره ای که حرف تازه ای بزند و در خاطر بماند. با اینحال گفتم که از لحاظ اجرایی خوب بود.

  18. درود
    مطالب وبلاگ شما خواندم همیشه سرمی زنم ولی درنمی زنم
    سپاسگزارم آمدید
    بدرود

  19. مریم بسیار عزیز و گرانسنگ

    باسلام و ارادت

    اصلا
    بحث نکن
    تنهایم بگذار

    باخواندن این شعر انگار پلانی از یک فیلم صامت رئال و معنا گرا&در ذهنم فضائی ایجادشد و در تصورم تصاویری از یک عشق بیماررقم می خورد . ناله های آغشته به سکوت ازهم های دست ساکت -لبهای عقیم و چرخاندن کلید . شنیدن معنای سکوت نه با حسشنیداری بل که پیچده در فضای ذهن & روزنامه خوانده می شود نه بر هم زدن ورقهاشکست سکوت را رقم می زند تا خط های روزنامه فضای ذهن را پر از خط خطی های فیاد کند.کاج این درخت همیشه سبز که سمبل طروات زندگی ست زیر سردی برف بی رنگ شده شاید داروئی باشد برای احیای این معضل…

    رارقم

  20. سلام و درود
    ممنون از دعوتتان مهربان
    کلمات در این شعر روح عجیبی دارد این شعر با من حرکت کرد راه رفت و در دلم نشست …
    بسیار زیبا بود
    قلمت توانا و روزکارت نیکو باد .

  21. مریم بانوی گرامی
    نمیدانی از دیدن سایه دستت چقدرخوشحال شدم
    خوشحالم که همچنان میتازی برایت تن سالم وشادمانی آرزو میکنم
    راستش رابخواهی برای آنچه میخواهم بنویسم دل دونیمم نمیدانم ننویسم ودل خووش کنم به انتری که لوطیش مردکه قراراست ازرقص انگشتان آن بانوی گرامی روی کی بردبه دیارنوروکلمه بیایدیاتوراازرنج کاربی شائبه ای که قراراست انجام دهی خلاص کنم.گیرکرده ام بین هوس آن واشتیاق این ولی دل به دریا میزنم ومیگویم بلکم که!!!انتخاب را بسپارمبه بانوی قلموهوش ودرایت زنانه ای که همیشه آدم راواداربه احترام میکند.
    باری درپشوتن لینکی هست به نام هدایت(ج ع س)که بچه هابدون استثنا
    کارهای هدایت/جمال زاده/چوبک/ساعدی/وبزرگ علوی رادربخش(آرشیو دایتانها به تفکیک نویسنده)گنجانه اند گنجانیدنی!!!امیداست آن لینک را ببینید
    وبعداگرتصمیم آن بانوی گرامی همچنان ئمصمم باقی ماندآنوقت هرکاری کردی به هرحال منتظرمیمانم تا بدان دانستی!به هرحال مجددابرایت آرزوی سلامت میکنم
    باادب احترام اشتیاق ومحبت بیکران

  22. سلام..قرینه های شعرتان خیلی خوب از کار در آمده و بستر مناسبی برای خلق زیبایی های زیادی ایجاد کرده است…مانا باشی …ممنون از دعوت.

  23. سلام دوست عزیز
    سپاسگزارم
    دارم
    قدم می زنم …

  24. سلام بانو اسحاقی شعر آنقدر زیباست که قسم میخورم بیست بار بیشتر بخوانم . نقد و نظر؟ در برابر شما نقد ونظری ندارم!

  25. در درود خانم اسحاقی
    و سپاس از دعوت بی دریغ تان
    شعر در واقع از اینجا شروع می شود که : جرقه می زند این برف سوخته
    و باقی ماجرا ها در پی می آیند ماجرا هایی که همه شعر می شوند و در دل این سرمای جانفرسا به دامان گرم ذهن شاعر پناه می آورند تا دوباره با جرقه ای دیگر و سوختنی دیگر مخاطب را به دیدار شعر ناب ببرند .
    خرسندم از اینکه بعد از مدتها شعری زیبا را می خوانم
    دوباره سپاس به جای می اورم از حضور و دعوت
    بدرود

  26. سلام بزرگوار

    خواندمتان و سعی کردم در رندان کامنت بگذارم که نشد و بقول لیلا به هم ریختم اما شعر شما به هم نریخته و فکر میکنم بیشتر از آنکه قصد ارائه ی یک شعر زیبا یا تصویری و یا حتی ساخت گرا را داشته باشد به فکر فرم ، طنین و لحن بر آمده است .

    من هم با بعضی از دوستان موافقم که اتفاق شعری برجسته ای از دستی که متداول است ممکن است در این شعر دیده نشود اما بنظرم دغدغه ی شاعر هم رسیدن به شکل متداول نبوده و تاکید شاعر بر ایجاد صدا و لحن و همینطور القای فضا بسیار و بسیار و بسیار ایجاد فرم کرده است برای چیزی که به بیان نمی آید .

    آفرین

  27. چند هذیان دارم برای کوتاه کردت تب

  28. هم همه های زمستانی
    —————–

    شیمی درمانی یک نوع درمان دنده معکوس است . بیمار را با سم مسموم میکنند نه تا آنجا که بمیرد اما در این مسمومیت کنترل شده امید میرود تا سلول های سرطانی نابود شوند و البته در این مسیر بخشی از سلول های سالم هم فدا میشوند و عوارضی از قبیل سپید شدن و ریزش موها رخ میدهد .
    کاج درختی همیشه سبز است . برگ های سوزنی اش شبیه موهای آدمی است . زمستان که میشود کاج زیر برف ، برگ هایش سپید میشود . اما این فقط یک عارضه زمستانی و موقت است . کاج ها درختانی مقاوم در برابر سرما هستند . یاد گرفته اند سرما را تاب بیاورند و زیر توده های برف استوار بایستند .
    برف نماد زمستان و اوج سرما است . سرمای برف کرختی آور است . اگر خود را به برف بسپاری ابتدا کرخت میشوی و سپس در خوابی فرو میشوی که مرگی آرام را در پی دارد .
    کاغذ روزنامه ها را از کاج می سازند و در خانه های مردمان طبقه متوسط روزنامه خوانی پس از بازگشت از کار روزانه یک عادت طبقاتی است .
    و اما شعر !
    این” هم” ها از آن ” هم ” های همراه نیستند . بنظر میرسد از کلمه ای دیگری بریده و در ابتدای سطور نشسته اند تا تنهایی خود را نشان دهند . از خواندن شعر برمی آید که این “هم ” ها از همسر بریده شده باشند . شعر گلایه ای است از سر بی هم سر . از تنهایی سری که باید همسری داشته باشد اما …
    اما این ” هم ” بریده چرا از همسر جدا شده ؟ چرا همکار ، همدست ، همفکر ، همراه و … نباشد ؟ به چند دلیل
    ۱- چه کسی در خانه را باز میکند ؟
    ۲- چه کسی روزنامه را ورق میزند و نگاهش به جای دیگر نمی رود ؟
    ۳- چه کسی دوستت دارم گفتن هایش کرخت شده است ؟
    ۴- چه کسی رفته است و خلوت را جا گذاشته است ؟
    ۵- چه کسی خواب مشترک را رها کرده و آن را زخمی کرده است ؟
    ۶- چه کسی از من خسته شده و به جای ” هم ” با من بحث میکند ؟

    همه این ها هست اما دلیل محکم تری هم وجود دارد . عوارض شیمی درمانی ! موی سپید سر . سری که بی ” هم ” مانده است . همانکه جایی در شعر ندارد . همان تو ! شاعر تلاش میکند مثل کاج از این برف سپید عارضی ، سبز بیرون بیاید . امیدش به جرقه ای است که برف را ذوب خواهد کرد . آیا موفق میشود ؟

  29. من یه تازه واردم-به کمکتون نیاز دارم
    اگه سربزنید
    یه آبنباتو خوشحال کردین
    که میخواست…
    ——————————
    تب کرده ام

    داغ داغ داغ

    بازاردیوانگی ام…
    هرچندکسی نمیبیند
    اما گه گدار ازاین خیابانها رد شدن بدنیست
    شاید کسی ورود ممنوع چشمهایش
    زیرباران پاک شده باشد!
    قشنگ بود
    وبلاگتون(قاصدک)

  30. کپی نظری که در رندان نوشته ام را مریم جان ارسال میکنم

    شعر کاش بسیار کاج می بودم با زبانی ظلم ستیز در جامعه ای مرد محور سروده شده با فلسفه ی اومانیستی خانم مریم اسحاقی است . او در بیان این فلسفه با بینشی لیبرال و پرهیز از فرد گرایی درد ومعضل یک جامعه ای را با گرایش به زن ستیزی در روایتی بظاهر تک گویانه فریاد کرده دردی که شاعر و بیشتر زنان واز ستمی که بر آنان می رودسخن میگوید . از ویژگی های این شعر هنر چیده مان کلمات،عریانی اندیشه ی شاعر،و انسجام همدر ساختار بیانی وهم در انتقال مفاهیم است .
    لذت بردم مریم عزیز

    با درود و احترام

  31. سلام

    با احترام و فروتنی پاسخ داده شد

  32. سلام…

    غافلگیرم می کند دائم خانم اسحاقی با ایماژهای بکر و ساختار وفضا سازی خوب شعرش …راستی اگر ما باهر شعر به مفاهیم تازه تری نرسیم و چیزی به تاریخ ادبی نیفزاییم چرا می سراییم و می نویسیم…بر قرار باشید با این تازه های خواندنی .

  33. سلام…

    غافلگیرم می کند خانم اسحاقی با ایماژهای خوب سختار و فضای سازی خوب شعرش …راستی اگر با هر شعر چیزی به تاریخ ادب نیفزاییم چرا می سراییم و می نویسیم …بر قرار باشد خانم اسحاقی با تازه های خواندنی اش .

  34. سلام

    من هم با لیلا رضایی موافقم عزیزم. شعر هایت را اول در وبلاگت بگذار سپس لینک سایت های دیگر. این یک دستور نیست ها . یک پیشنهاد است برای کسانی چون من.

    از شعرت لذت بردم.
    هم…
    هم…

    هم شاعری که تویی !

  35. سلام خانم اسحاقی.زیبا بود این “کاش بسیار کاج می بودم” شما.

  36. سلام شاعر. مابه ازاهایی که در حجم زیاد شعرتان ایجاد کرده اید قابل توجه است..شعری با توان اندیشگی بالا که تفکر را به چالش میکشد…چه زیبا خلوت زخمی شیمی درمانی و خواب خراش خورده را بهم پیوند داده اید…شعر به لحاظ فرم همه چیز رادرسر جای خود قرارداده است و بازیهای زبانی سیالی را به نمایش گذاشته است…
    نکته قابل ذکر اینکه اجازه بدهید قراردادن شعر را در سایت دیگر و دعوت به خوانش را نپسندم …
    مانا و برقرار

  37. سلام خانم اسحاقی!
    سپاسگزارم از فراخوان مهربانانه تان به اینچنین شعری زیبا..
    کشف شگفتی ها و فضاهای بکر در این شعر به وفور یافت میشود و این یعنی خلق لحظه های ناب و متعالی شاعرانگی،
    “هم این خلوت زخمی/ هم خوابهایم که خراش خورده اند”
    تکرار چندین باره ی حرف “خ” و موسیقی شکل گرفته از آن ایجاد نوعی رخوت و کرختی میکند که کاملن با فضای شعر متناسب است؛ فضایی که راوی زن با رویکرد فمنیستی خود از مردسالاری جامعه بشدت انتقاد میکند.. علاوه بر این شگرد دلنشین باید وجود ایماژهای تازه و شگفت، زبانی نو ساختار، ایجازی موفق و عاطفه ای گیرا را هم افزود که مجموع همه ی اینها دست بدست هم داده تا شعری بغایت شیوا و ارزنده آفریده شود، آفرین باد بر اینچنین آفریدگار توانایی..
    سربلند بمانید هماره…

  38. فوق العاده بود خانم اسحاقی.
    بی اغراق فوق العاده بود.
    و من که بسیار کاج نبوده ام….

  39. کلمات این شعر پابه پای ما می آید و بی صدا جرقه می زند.جرقه ی به اندازه ی یک آتشفشان.

  40. سلام خانم اسحاقی عزیز
    مدتی که نبودید مجبورم کرد که به صفحات گذشته بروم ومرور کنم در توع خود تنوع خوبی بود
    این آخری رو هم خوندم کنار اون کاج همه حس سنگینی و سرمای برف رو حس کردم
    شاد وموفق باشید

  41. مریم جان …
    این روزها شعرها پاییزیند ..
    مانند شعر تو ..
    که هر برگش رنگین است و زیبا
    و با هم پاییزی ست دلگیر و پر از حرف …موفق باشی

  42. دخترک با گونه‌های سرخ گُلی
    گل سرخ می‌چیند
    شرحی بر گل سرخ می‌نویسم
    غزل می‌شود…

    *

    دوباره چای تلخ.

  43. salam

    ba ghesmate akhare khakestarie kabod be rozam.

  44. sv htسر افرازم کردید .
    وبلاگتان را بسیار زیبا دیدم .مطالب عالی و شعر ها متعالی..
    باز هم خواهم آمد برای لذتی مضاعف..

    با کمال افتخار شما هم لینک شدید

  45. بیچاره دانشجووووووووووو :(

  46. سلام بانو اسحاقی به روز کردم تا صدای پاتون رو نزدیک تر بشنوم

  47. سلام …….
    اشعار تان رو خوندم بسیار زیبا وپرمحتوا بود لذت کافی بردم امید که موید وپیروز باشید با یه چهارپاره عاشقونه بروزم

  48. شیمی درمانی زمستان ؛ چه تعبیر ِ مات کننده ای بود.
    مرسی.

  49. با سلام.به روز هستم.

  50. هم سنگینی برف بر تنه ی کاج
    هم سبکی برگ سوزنی بر شاخه ی کاج
    هم سنگینی شعر تو در فصل باد
    هم سبکی کلام من در آتش و آه

    چه زیبایی دل نشینی دارد کلام ات.
    مانا باشی دوست من.

  51. ممنون سرکار خانم اسحاقی
    از حضور شما تشکر میکنم و خوشحالم

  52. سلام
    سرکار خانم اسحاقی ممنون از لطف تان به هرانک
    شعرتان را خواندم( من) روایت انسان صادق و( تو )روایتی از انسانی که غرق در دنیای خویش است بی انکه از زجری که به انسان همراهش می رود باخبر باشد دوانسان که از دید جغرافیایی درکنار هم اند اما به لحاظ روحی بسیار دورند هم را نمی یابند

  53. عزیز م مریم نازنین

    به روزم

    قدم رنجه کن

    با درود

  54. سلام
    خوشحالم که باز هم می توانم از روزانه های ادبی فوق العاده تان لذت ببرم

  55. سلام
    بابت تاخیر ÷وزش فراوان نازنین

    لطافت اینهمه سطور بوسیدنی است

  56. سلام.با شعری از خودم به روزم و منتظر نقد و نظر شما
    با احترام:
    رضا یوسف زاده تهرانی

  57. سلام هموطن گرامی … خانم اسحاقی …

    بعد از یک مدت طولانی نبود شما … خواندن این شعر زیبایتان …

    من غم زده را برای زمستان امسال آماده کرد …

    سرفراز باشید .

  58. صحنه سوم

  59. سلام دوست شاعر.
    با احترام شمارابه خوانش سروده ی تازه ام دعوت میکنم.
    سپاس

  60. سلام عزیز

    با حرف تازه ای به روزم

    منتظرم

    قدمتان بر چشم

    رها

  61. سلام مهربان ، برایم چراغ بیاور

    ترسیده ایم و کاغذهای ترسو
    سپید می مانند
    و شیطان باید
    به فکر جلد ملت دیگری باشد

    دعوتید به خوانش شعر

    /

  62. درود
    به روزم که بیایید
    به انتظار نقد ارزشمندتان
    مانایی سزاوارتان

  63. آبی که ازین دیده برون می ریزد … خونست بیا ببین که چون می ریزد
    پیذاست که خون من چه برداشت کند … دل می خورد و دیده برون می ریزد

    سلام
    آمده ام که سر نهم …

  64. آرامم می کند این تصویر، برای لحظاتی هم که شده.

  65. مریم عزیز سلام

    دیرگاه و بی وقت آمدم اگر خجلتش بر دست کوتاه ونت بر نخیل
    وتجدید شرم از دستی که تهیست .بادا که مافات جبران شود گر که فرصتی فرا چنگ اید

    بدانا دلی بمان سالها

  66. با سلام شعر زیبایتایتان را در سایت رندان خوانده است و لذت برده برایتان همیشه سلامتی و موفقیت و روانی قلم آرزو دارد

  67. salam
    khubin
    mamnun az huzuretunin ruzha az khodam ham duram
    bazam sar bezanin

  68. سلام

    با احترام دعوتید به غزل نوشی !

    منتظر حضور ارزشمندو نقد و نظرتان می مانم.

  69. محضر دوست عزیز سرکار خانم مریم اسحاقی
    از شما دعوت میکنم از دو مطلب کاربردی پست جدید بانکول :
    (شرحی بر معرفی کتاب /کامنت) بازدید و نظر اصلاحی خود راابراز فرمایید
    با احترام

  70. هزاران هزار درود عاشقانه بر شما و واژه های شگفت اندیشتان!
    من و امواج خلیج و شالوها در “یک ساحل پر از شعر” با پنج دوبیتی جدید به روزیم و مشتاقانه چشم براه آفتاب مهرورزی هایتان، نقش گامهای رهنمودتان بر ماسه های خیس خاطره هامان خواهد ماند..

  71. سلام به دوست ارزشمندم مریم اسحاقی
    من پست مربوط به شعر شما را پیدا نکردم
    بگویم خوشحالم که قفل زبانتان شکست و شعری گفتید که پر است درد و فریاد؟
    راضی به درد کشیدن کسی نیستم هرگز؛ ولی شعرهایتان را واقعا دوست دارم
    ولی شعرتان
    از شروع شعر مخاطب متوجه میشود که هیس اینجا خبری جز سکوت نیست و اصلا هم خوب نیست اوضاع .. لطفا با دهان بسته حرف بزنید
    هم لب های عقیم که منم
    و
    که جرقه می زند این برف سوخته
    در امتداد معنایی هم هستند: سکوت و امکان فریاد کشیدن از این همه رنجی که جاری است رهایم کنید
    این “هم” ها گر چه از جنس هم نیستند، ولی کارکرد و جاافتادگی درخوری پیدا کرده اند
    توجه همزمان به زبان و معنا توانسته شعر باارزشی خلق کند
    چهار بیت
    هم دوستت دارم های کرختت زیر برف
    هم خواب هایم که خراش خورده اند
    تاب بیاورم شیمی درمانیِ زمستان را
    که جرقه می زند این برف سوخته
    به خوبی و بکری خودنمایی میکنند
    خوشحالم برای خوانش شعر شا و البته پوزش فراوان برای تاخیرم که بگذارید به حساب درگیری هایم و الا من پیش دوست راستینی چون شما، بی نقابم
    بابت لطف شما که میدانم از مهربانی و ارادت و تعهد شما به واژه و زبان است سپاسگزارم
    دوست دارم این راز را برای اولین بار به شما بگویم که گویا دارم پوست می اندازم در شعرهایم. نمیدانم دارد چه اتفاقی می افتد(البته بخشی از آن خودآگاه است) ولی شعرهای زیادی نوشته ام در این مدت که به واسطه بحران روحی کمی نشرش طولانی شد و من دیگر آن ولع انتشار آن شعرها را در بلاگ ندارم. ولی به زودی برای دوست ارزشمندم مریم اسحاقی و چند نفر از سروران ارسال خواهم نمود
    کلی حرف زدم پوزش و سپاس از حضور مهربان و همیشگی شما
    ارادت و درود صادقانه
    مهران سیدی

  72. : :x
    :!: مریم عزیز سلام بار دیگر خواندمت کاج در سکوتی سرد با سیخ هایش چند سهم احس شا از حس شاعررا سوزن سوزن می کند وقتی برف به سرفه می کند.خواب یاس تقدیمت

  73. :o :P مریم عزیز گوهری ست تراش خورده که پرتوئی ازشعاع وجودش تاریکی ها راروشن می کند

    قومیت گرائی آفت است یا رهائی
    به روزم


Leave a reply

;) :| :x :twisted: :) 8O :( :roll: :P :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :D :evil: :cry: 8) :arrow: :? :?: :!: