دهلیز
- ۰۵٫۰۱٫۸۸
- شعر از خودم
- ۸۲ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
به سطر سوم لگدی زدم
بیدار شو!
سهراب کشان است.
قلمه اش را در همین شعر کاشته ام
می گیرد.
سطر اول کبود / در بند
سطر دوم ترسیده / خط خورده
و ما سطرهایی را در خاموشی به خاک سپردیم.
بیا تصنیفی شویم خیابانی
تا خوابگاه های بی خواب
شاید پلنگ/ چال کنیم
معده بابی سندز هم که از سنگ نیست
می گویم مدادت را از دو سو بتراش
امتحان کنکور است
ما
از دهلیز نمور همین تاریخ سبز می شویم.
شعر دهلیز در سایت ادبی رندان منتشر شده است.











این شعر فوق العاده بود. تصویر سازی بسیار جالبی داشت…به سطر سوم لگدی زدم
بیدار شو…
عالی بود
سلام خانم اسحاقی …
زیبا زیبا زیبا …
خیلی دوست دارم بدونم در چه مدت این فضا و کلمه ها و این وحدت
موضوعی شعر کنار هم قرار گرفتن …
ممنون از ثبت ایچنین شعر زیبایی …
ارتباط تصاویر و پیوند کلمات را متوجه نمی شوم (شاید نوع سرایش شعر را نمی شناسم )اما تکه تکه های آن را می فهمم و چندین بار خواندنی
لگد ،سهراب کشان،به خاک سپردن،بابی ساندز ؛کنکور،عبور از دهلیز تاریخ….
دلم را ورق می زنم
به دنبال نامی که گم شد
در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی
به دنبال نامی که من…
_من ِ شعرهایم که من هست و من نیست_
به دنبال نامی که تو…
_توی آشنا_ناشناس تمام غزل ها_
به دنبال نامی که او…
به دنبال اویی که کو؟!!
+زنده یاد قیصر امین پور
قلمه اش را در همین شعر کاشته ام…
با این سطرمی گویم مدادت را از دو سو بتراش امتحانت را پس داده ای مریم جان خوشحالم حرکتهای جاندار در کارت شاهد هستم
این سطر فوق العاده دیوانه ام می کند:
و ما سطرهایی را در خاموشی به خاک سپردیم
دستمریزاد بانو
مدادت را از دو سو بتراش…
سلام خانم اسحاقی. بسیار زیبا بود.
سلام شاعر عزیز و دوست داشتنی
چقدر ظهور شعرت در این روزها تکان دهنده اند و من در تکلم واژه هایت در سهراب کشان مبهوتم
همیشه هایت آزادی شاعر
شلام و درود
شعر جدید شما راخواندم مضمون روز و دردی ملموس داشت کلا من همیشه زبان و ترکیبهای واژگانی شما را دوست دارم . حس اندیشه و عاطفه در در کارهای شما به میزان مساوی برقرار است و این حس خوبی به مخاطب می دهد .
اما در این شعر در بخش :بیا تصنیفی شویم خیابانی
تا خوابگاه های بی خواب
شاید پلنگ/ چال کنیم
معده بابی سندز هم که از سنگ نیست
نمی دانم چرا احساس می کنم زبان شکسته شده و مضمون چون مهره هایی در این قسمت از هم جدا افتاده است در این قسمت روند کار کمی از شروع و پایانش دور مانده و یک ضربه کوچک در ذهن مثل علامت سوال مبهم ایجاد می کند .
لذت بردم
پایدار باشید .
مدادات را از دو سو بتراش
چنین تصاویری توقع مخاطبی حریصی مثل من رو از شعر شما بالا می بره و توقع اینکه اینکه شعرتان را از چند سو بتراشید
تصویر مداد دو سر تراشیده از مریم اسحاقی در ذهنم باقی خواهد ماند
موید باشید و کماکان شاعر
———————————————————
پاسخ بی تابانه ها: ممنون از لطف و خوانشتان جناب افشاری.
سلام..مریم عزیز چقدر خوب و به جا نوشته ای..تصاویر ملموسی که مال همین روزهاست و البته بدون تاریخ مصرف..دستت درد نکند..عالیست…
سلام .
شعرما شروع قدرتمندی داشت .
در ادامه هم خواندنش را دوست داشتم .شاید در ادامه میشد که مختصرتر و پیوسته تر حرف می زدید .
اما پایانش هم برایم زیبا بود .
از خواندن شعرتان لذت بردم .
به امید دیدارهای بعدی .
درود دوست من
آفرین بر غیرت شما و شجاعت قلمتان .
بسیار گیرا و آتشین سروده اید . و در شعر نه چندان بلند تان جان
مطلب را ادا نمودید . هماهنگی کلمات آنقدر بالاست که گویی هزار سال
است که در کنار هم نشسته اند. نکته قابل توجه برایم این بود که چقدر
زیبا ضربه شعری تان را در همان ابتدا به گیجگاه مخاطب زدید و با قدرت
تا انتها با او همراه شدید و امید و آرامش را در دورنمایی نه چندان
دور نشانش دادید.
دست مریزاد.
پرتوان باشید.
( لطفا این قسمت از نظرم را برای ثبت حذف کنید:به نظرم ( و ما سطرهایی را در خاموشی به خاک سپردیم کمی از نظر قدرت کلام با سطرهای دیگر برابری نمیکند و در رده ی پایین تری قرار گرفته است .مضمون نهفته در این سطر بسیار جالب است و شاید یکی از قسمت های کلیدی این اثر باشد فقط انگار کمی با دیگر سطر ها از نظر فصاحت کلام نمی جوشد .جسارت مرا ببخش امید وارم که خاطر شما شاعر گرامی را نیازرده باشم)
سلام
با خبر (درانتظار گودو در رادیو فرهنگ) به روزم.
با سپاس.
سلام
سپاسگزارم که ما رو به این شعر قوی و زیبا مهمان کردی.
لینک من شدی
شاد باشی
حق نگه دار
زیباتر ین حرفها
زیباترین کلمه ها از آن تو باد.
بی شک زیبا باید بود و تا زیبا مردن راه باید رفت.از امیریه تاآپادانا تا اوین.
سرنوشت محتوم زیبایان اینچنین اینچنین مردن است.
و گریستن های دوباره ما
وگریستن های دوباره من
روی تمام سطرهای با طیف جدید
با طیف سبز و سیاه
و گریستن های دوباره روی سطر سوم!
بلند تر بگو
بیدار شو!
داد زدن
بی چگور و دهل
بی دریا و مرغابی ها
بی لک لک ها
داد زدن تا نفس کشیدن مصنوعی
نا icu
تا با آمبولانس به بی سرانجامی رفتن
بلند تر فریاد بزن
بیدار شو
سطر سوم!
لگدی به سطر
مشتی بر دیوار
کفری در عزلتی بد!
دست بسته ها
بسته دست ها
خداچه ها را از رونق انداختند
و شهیدان شعر تو
خدایگان ها کشتند.
و بی تقوا ترین سربازان
تابوتش را نتوانستند کشید.
سرطان گریه ام برگشت
باید بروم.
این شعر سطر های خاموشی را در کرت کرت جانم به ارتعاش در آورد و شوق بیداری شان مشعل رو به موت چشمانم را به رستاخیز دعوت کرد
گاهی برگی ورق میخورد
و تو بی آنکه بدانی هفت رنگ از پروانه ای که از یاد برده بودی ، لابلای گلبرگ های خوشبوی کاغذ آبشار می شوند روی جوی کوچکی که نمی دانستی با کدام دست روی قالیچه ی ذهنت پهن شده است و میل جاری شدنش ، حدقه هایت را می سوزاند
گاهی وسط تمام سینه ها چشمی خیس است و میخواهد فوران کند
این شعر حکم نهائی همان چشم است
چند روزی است که از دو سو خود را می تراشم
سلام
بیا تصنیفی شویم خیابانی
تا خوابگاه های بی خواب
شاید پلنگ/ چال کنیم
معده بابی سندز هم که از سنگ نیست
شعری که پیامی والا دارد و امید ،زیبنده ی پایانش است .
زیبا و معناگرا
و درود
خط سوم با ۴ نقاشی زیبا با موضوع رقص بروز است .
گمان می کنم دیدنشان خالی از لطف نباشد .
در انتظار دیدگاه شما
و درود
سهراب کشان…نداکشان…یعقوب کشان…تمتم ملت را هم که بکشندبازهم نمی توانند.روزی پدر پیر مسئول ستاد میرحسین موسوی گفت:بکشید ما را ملت ما بیدارتر می شود…
همیشه سبز جاودان بمان.
ساده و صمیمی اما با معنا برخلاف اکثر شعرهائی که این روزها خوانده ام حالکی داد شعرت
سطور یک شعر در حالاتی ناموزون هم موزون با روزگاری از نوع دیگر…و سبزینگی در تواتر تاریخ…
سلام.زبان شعر و حرف های درگیر در یک واژه تا هم پیوندی یک سطر چه زیبا و با وقار ذهن را درگیر خودش می کند.و برخی از اسم های نمادین هم در خط سیر از گذشته تا امروز هیچ گاه تغییر نمی کنند.و سپاس از هم راهی تان.هم پیوند کلبه ی من هم هستید.مانا باشید.
درود
می دانی که برخورد من با شعر فقط احساسی است. اما این شعر بسیار زیبا و قابل تامل بود. دست مریزاد
و ما سطرهایی را در خاموشی به خاک سپردیم.
سطری نوشته ای که پس لرزه هایش ساعتی تمام وجودم را خواهد لرزاند
شعر تصویری کامل از اندیشه های شاعری آزاده است اضافه بر سایر برجستگی های شاعرانه ای که در ایشان سراغ داریم با وجود ته مزه ی تلخی که بر زبان روحم دواندی نوعی احساس ملانکولیک در من بیدار شد
برای شنبه و یکشنبه ام که فراموش نکنم دنیا و روزگار گاهی چه تنگ و تیره است
مریم جان سلام
مریم عزیز انگار که شعرت صدای زخمهای کهنه ام را به روز کرد چه قدر دلتنگ بودم واقعا از دهلیز نمور همین تاریخ سبز می شویم
مرسی
به هر زخمه از زمختی جانم آوازی تر شکفته … سرد میخواند
و آن مسافر دل تنگ که در خلوت شبی سراسیمه با من گذشت
مضراب روییدن را بر جام غزلی ناتمام نگاشت
بر انگیختگی لغت را
رویای لحظه ی تب شبی رام است
از نرمی گردش ماهی خواب آشفته
علامتی ست بر در شب با احساس مردمک شرم
از روشنی حضور گریزان
تن باکره ی موج را نوازشی ست
طوفان سهمگین نبضی تند
تا گذر گاه سرود نیلو فر و باران
بی کرانه ایی
سکر آور و مسخ
اینک چشمی که بی محابا می کاود
فانوس بی سوی زمزمه را
بر پهنه ی صورت زخمی باد
تا قامت بلند رنج دیرین
قطعه ای مست شود
بر زلف ساز خاموش
.. دوست خوبم بانو اسحاقی عزیز .. شعرتان مرا تا فراخنای جوهره ی شاعرانگی ها دوید …. بی تعارف عرض می کنم … صورت زیبای شعرتان حیف است که آغشته ی کلمات من شود … نگاهتان را دوست داشتم .. ای کاش .. شما در به روز شدن فقط برای ما شاعر باشید … نه دیگری … من شعرهایتان را بی دریغ می نوشم .. چشمه ی زلال شعرتان همچون گذشته و امروز .. جوشان . مستدام .. پایدار …
به هر زخمه از زمختی جانم آوازی تر شکفته … سرد میخواند
و آن مسافر دل تنگ که در خلوت شبی سراسیمه با من گذشت
مضراب روییدن را بر جام غزلی ناتمام نگاشت
انسوی گنگ
پیچ بعدی
وقت لطیف فراغت در ترکیب حوصله ی
ترد لذت
می پیچد
عروج مفهوم کلام در سمت کبوترانه ای خوش
.. دوست خوبم بانو اسحاقی عزیز .. شعرتان مرا تا فراخنای جوهره ی شاعرانگی ها دوید …. بی تعارف عرض می کنم … صورت زیبای شعرتان حیف است که آغشته ی کلمات من شود … نگاهتان را دوست داشتم .. ای کاش .. شما در به روز شدن فقط برای ما شاعر باشید … نه دیگری … من شعرهایتان را بی دریغ می نوشم .. چشمه ی زلال شعرتان همچون گذشته و امروز .. جوشان . مستدام .. پایدار …
سلام مهربان
ممنون از حضور و گرمی کلامت عزیز
تا دیداری دوباره
ارادتمند
شما خواب بودید ای رسولان راه گم کرده
…
منتظر حضورتان هستم تا مرا بیاموزید
درود بر خانم اسحاقی
شعر ارزنده ای از شما خواندم با سطرهای درخشان وقابل تامل
ارتباط عمودی وافقی شعرانسجام شعر را رقم می زد&گریزهای متنی وپرش های بجایی داشت
اآمدم داستان بخوانم که تاثیر گذار بود دیدم کامنتم زیر شعر نیست واشتباه فرستاده ام دوباره شعرت راخواندم
بدرود
سهراب
ما عشق را
اگر نچشیدیم
آن را چو دسته گلی
بر روی آبهای روان دیدیم…
سهراب کشان است بانو!
من سطر سوم شعرم .
..
..
..
..
شعر خوبی ست .
کم نوشتنم را به حساب بی حوصلگی ام بگذار.
سلام خانم دکتر ارجمند
فکر نمی کنید مضمون مرگ سهراب را با مضمون مرگ سیاوش تعویض کنید بیشتر مظلومیت را خواهد رساند ؟ نوشته های شما همیشه زیباست.
شاد باشید.
علی حیدری
درود
منتظر نگاه شما هستم دوست من.
سلام بانو اسحاقی…
شعری است استعاری وخوب با مضامین تازه و سرشت اجتماعی …درونمایه ی اجتماعی و هیجان و حرکت ناشی از آن -سطر سوم -استعاری را در ابتدای شعر نشانده است که منطقی است و بعد -سطراول و دوم-…کلماتی مثل قلمه -مداد- سطر -خط خورده -تصنیف-امتحان -کنکور -تاریخ -به شعر وحدت موضوعی خوبی بخشیده اند. بر قرار باشید .
می دانید که بسیار دوست دارم این ها را …
پایدار باشید
سلام
این شعر از کی بود؟
———————–
خودم نوشتم دوست عزیز.
با درود! به نظرمن، آغاز هر شعری در تولید انرژی لازم برای حرکت آن، بسیار مهم است. شما با ارجاع مستقیم سطر اول به سطر سوم، حرکت شاعرانه ای را رقم زده اید. محوریت سطرها در مسیر متن هم خوب جا افتاده است. فقط در سطر ” معده بابی سندز هم که از سنگ نیست ” به بعد کمی ناهمگونی زبانی و معنایی به وجود آمده است.
از این که کاری با این مضمون آفریده اید، خیلی خوشحالم!
“
درود بر خانم اسحاقی عزیز
سطرها ب صورت مستقل به دلم خیلی می نشیند.کلیت اما احساس دست انداز معنایی به دست میدهد.موسیقی نفس می گیرد.گوینده بغضی خسته دارد.
اینگونه بی تعارف با زبان بودن را دوست می دارم.
سلام گرامی
ممنون از لطفتان
با احترام جبران شد عزیز
تا دیداری دوباره
ارادتمند
۷،۶،۵،۴،۳،۲،۱…
تا چند دگر باید شمرد
اژدهای اتش دهان
لاله های سوخته در خیابان
بیدار شو!
سهراب کشان است.
قلمه اش را در همین شعر کاشته ام
می گیرد.
سطر اول کبود / در بند
سطر دوم ترسیده / خط خورده
تا این جای شعر را با شگفتی و هیجان خواندم.چرا؟ چون شعر اتفاق است.دارد در خودش رخ می دهد.اما این “بیا…”وحکمت گویی های شاعر،ازهیجانم کاست.مریم اسحاقی عزیز! باور کن اگربه شعر اعتماد کنیم و بگذاریم راه خودش را برود ،خود می داند که چه باید بگوید.
پر شعر باشی!
سلام
می دانستم که برای خواندن شعری عالی دعوت شده ام. همان یکبار که شعر قبلی تان را خواندم فهمیدم که با شاعری پنجه طلایی روبه رو هستم. فکر می کنم همیشه به اینجا با شوق بیایم و با ذوق بروم.
مرسی از دعوت
کار زنده ای بود.
ممنون از دعوت شما
به شدت لذت بردم.تنها چیزی که می توان گفت همین است
به احترام شعرت
کفشهایم را در میاورم
از بین سطرها می گذرم
به سطرهای مرحوم میرسم
سلام می کنم
چشم می گویم
شعرم را دو سویه می تراشم
و شعرت را به خاطر می سپارم
آمدم برای آمدنت
حکایت جبر برامده از هستی با جبر امده بر هستی توفیر دارد
از این همه مفاهیم زالوی هستی بیزارم
نظر شما چیست خانم اسحاقی ؟
————————————————-
بی تابانه ها: تعبیر زیبا و در عین حال سختی ست جناب افشاری
جبر آمده بر هستی غیر قابل پذیرش تر است.
سلام خانم ادیب و خوش فکر آریایی
—————————-
همواره نوشته های زیبایت یادآور خاطراتی از زندگی ما و قیاس با دنیای زندگی بزرگان شعر و ادب و عرفان است،احسنت بر شما و قلم توانایتان.
مریم جونم مثل همیشه خیلی قشنگ نوشته بودی. من واقعن شعراتو دوست دارم. به خصوص بعد از این هرج و مرج وحشتناکی که تو کشور شده شعرهای تو قشنگ تر هم شده به نظرم. چون احساساتت خیلی تحریک شده.
راستی خانومی مرسی خیلی از کامنتای خوشگلت. همیشه کلی ذوق می کنم کامنتاتو می بینم.
زود زود واسمون شعر بنویس که منم زود زود دلم تنگ می شه.
دست مریزاد خانم اسحاقی! این زیباترین دهلیزی است که تا به حال دیده ام و البته خواندنی ترین. با کارهای شما تازه آشنا شده ام، یعنی این که یک مخاطب جدید به مخاطبان شما افزوده شد و این کار شما را دشوارتر می کند. فرصت کردید به دریاچه ی قو هم سری بزنید…………..راستی سلام!
سلام دوست عزیزم
شعر تان با یک تلنگر شروع می شود
لگد بخاطر سهراب کشان
و بعد مرثیه ای برای سطرهای خاموشی که به خاک سپرده ایم و در پایان امید به گذر از همین دلیز نمور تاریخ و سبز شدن که هیجان و لذت از شعر را به اوج رسانده
خواندن نوشته هایتان برای من افتخار است
سبز سبز می شویم…سطر چهارم را سبز مینویسیم…تا دیگر هیچ سهرابی کشته نشود…و هیچ سطری زخم خورده و در بند نباشد…
به درد امد دلم…مریم جان
سلام دوست عزیز
سطر سطر نوشته ات را دوست می داشتم
سطر سوم، اول و دوم را
و آهنگ زیبای صدایت از پس کلمات.
و خسته گی و بغض سنگین این روزها در کلماتت جان گرفته اند و جاودان خواهند ماند.
مانا باشی دوست من.
سلام بر شما استاد عزیز
شعر خیلی قشنگی بود
می گویم مدادت را از دو سو بتراش
امتحان کنکور است
ما
از دهلیز نمور همین تاریخ سبز می شویم
اول سلام
ممنون از اینکه به شهر من آمدی
و
برای آمدن دوباره ات شهر را آذین بستم
تاریخ همین سطرهاست که می نویسید
که می نویسیم …
سلام
مریم جان شعر جان داری سرودی .بعضی سطرهاشو دوست داشتم .اما اون معده بابی ….به نظرم زیاد با زبان کار جور نبود.
سلام مریم جون
از خوندن شعرت لذت بردم راستی اجازه داریم لذت ببریم در این روزگاری که هر لحظه خبر مرگ یه سهراب میرسه. خانم اجازه من وقتی لذت میبرم گریه میکنم…
مرسی کارکرد خوبی داشتن واژه ها و نشانه ها. اما ابتدای شعرت بیشتر به دلم نشست منتظر اتفاقی بودم که داشت میافتاد اما انگار قبل از افتادن سرش را زدند
دستهایم در باغچه میکارم سبز خواهد شد میدانم میدانم
“موج سوم مبهوت… هیچ
احساسم را به خاک سپردم با دستانم کندم گورش را
…
با چشمانم بدرقه اش کردم
قلبم را میان نگاهش جا گذاشتم
عشقم را در عطز نفسهایش پرواز دادم
روحم را در آغوشش فراموش کردم
حال هیچم
مبهوت چون موج سوم
موج اول زلال… نگاه
موج دوم پاک… عشق
موج سوم مبهوت… هیچ
موج چهارم تنگنا… مرگ
مرگ احساس، روح، عشق”
سلام دوست خوبم
این شعرو از تو الهام گرفتم، امیدوارم منو ببخشی اگر یه جاهایی شبیه شعر توئه
به روزم : ” به تیریج قبای شما برنخورد: چرا اینقدر به درد نخور شده ایم؟”
مریم بانوی محتشم وعزیزوطنم راقربان وتصدق میروم
برایتان روزگارخوشی آرزو میکنم
آمدن به دیارتو وقت میطللبدکه بیائی وبگردی وبه اشاراتت ازین سوی به آنسوی جهان قلم سفرکنی ووقتی وقتش نیست سرافکنده ای سرافکنده میشوی ومغموم باید بروی ایکاش مجالی باشد که بیایم وبیاموزم
شعردهلیزت را با خودم میبرم که نقشش کنم به سینه ی پشوتن برای پنجشنبه ای که باید چهلم ندارا به عزا بنشینیسم.
اما شعری را که ازشاملو زده بودم با ادعای انتشار تازه اش دقیقا از تلویزیون بی بی سی گرفتم خیالتان راحت باشد که شعرمال شاملوست وبا صدای خودش اجراشد
برایت آرزوی سعادت وسلامت دارم
با احترام
مریم بانوی عزیز
رفتم رندان میدانستم که کاری را که آنجا میگذارند
عکس صاحب اثرهم هست میخواستم ذوق مرگ بشوم برایم خیلی اهمیت داشت بتونم
عکس شمارو اونجا ببینم
متاسفانه نشد وعکس بالانیومد
دست ازپادرازتربرگشتم
عیب نداره
امیدوارم اگرمانعی داره برطرف بشه ومن این شانسو ÷یداکنم که بتونم عکس شمارو ببینم
با احترام ادب ومحبت بیکران
مریم جان سلام.
خسته نباشی، شعرت زیباست.
شاید هم فراموششان گشته که سهراب مردنی نیست.
چلچله ها به خاطر سهراب است که به خانه بازمیگردند.
با آرزوی روزهای بهتر برای همه مردم جهان.
سعید از برلین.
سلام شاعر گرامی
حال و هوای این روزهای من ابری از این باران های اسیدی است ! حال و هوای این روزهای مرا امامزاده می فهمد که به بغض هایم چراغ سبز نشان داد
۱)سورنا با “جنون خرچنگ ها ” به روز شد .
چرا همیشه گونه های منقرض شده آب از چشم های من می گیرند؟!
نترس !
زخم هایم را به پیراهنت نمی بندم
تا کورترین نقطه ی دنیا را برای چشم هایم پس بیاورند / ببین!
چقدر صدایم را زیر گرفته ای و بغض های بم مانده ام از یاد تو می ریزد
تو را هم از من گرفته اند و از زمین یک گور مانده عاطفه
این شانه هایی که گریه ی امروزم ندارد جنازه ام فردا نمی خواهد
۲) شعرهایی که دوستشان داریم /این جا یک معرفی نیست / سید محمد آتشی
۳) فراخوان کنگره شعر معاصر (شالی )
منتظر نقد ارزشمندتان هستم .
با احترام – لیلا حکمت نیا
سلام
به روزم !
مریم جان
عزیز
با سکوت
به روزم و نظرت را ارج میگذارم
با درود
مریم جان
آنگونه که تو می نوازی ……………….
اگر شاعر نشوم باید به احساساتم شک کنم
سپاسگزارم از حشور ارزشمند ات
با درود
شعر دهلیز رو خوندم. زیبا بود، و به روز!
به روزم!
بهسطر سوم لگدی زدم
بیدار شو
سهراب کشان است
خانم اسحاقی باور کنیدهمین سه سطر برای من کافی بود تا دیگر نتوانم
فکرم را متمرکز کنم.می خواندم به آخر شعر می رسیدم اما فکرم آن بالا
مانده بود. بیدار شو سهراب کشان است
دستمریزاد بانوی عزیز
همیشه شاعر و همیشه مانا باشی
در اربعین استاد محمد حقوقی با نقد شعری از شادروان بانوی شعر معاصر
فروغ فرخزاد چشم به راهم.
با درود و سپاس
salam nazanin
daghdaghehayat ra misetayam.montazere harfhaye tazeat hastim.bargharar mani mani o paydar
سلام.. بی تابانه ، چشم به راه بازنوشتن شما می مانم و “قورت دادن” ؟! بی صداتر ز سکوتیم ولی گاه خروش / نعره ی ماست که در گوش شما می ماند …به امید روزهای بهتر
سلام
فقط برای عرض ادب و ارادت
همه جا خاموش است و جان من نیز
مریم بانوی عزیز
سلام
دهلیزتوراه به پشوتن بازکرد:
http://pashootan.blogsky.com/
بانومریم اسحاقی
مدیرمحترم وبلاگ:
http://www.es-haghi.com
نمیخواهم به بحث درازدامن”هنربرای هنریاهنرمتعهد؟”روی بیاورم که حالادیگربحث کهنه ایست وبسیارانی رادرطبقات اجتماعی متوسط به بالا خوشتراین است که:
فسانه گشت وکهن شدحدیث اسکندر
سخن نوآر،که نوراحلاوتیست دگر
بااین همه تادرجهان تن به مقابلهی باشلاق برمیخیزدوشلاق دردست جها ل
هرفریادی رادرگلوخفه میکندهنرحق نداردبه پیروی ازسرشت زیباتی خودکناربایستدوتماشاگرباشد.هنرحق نداردبه بهای حفظ خوددربرج عاج بنشیندوتماشاگرخونهای به ناحق ریخته باشد.به هرروی به همان اندازه که سرسپردگی هرصاحب قلمی به ائولوژی وقدرت شنیع است،دیدن ظلم وچشم بستن به روی آن بی دردی مشمئزکننده ای رانمودمیدهد.
به هرروی شعرازتجلی احساسات شروع وبه حکمت منتهی میشود.واین نقض قانون هستی است که احساس شاعرراه به ظلم نبندد وحکمتش دربیان حقیقت هستی ازعدالت فاصله بگیرد.
مریم بانوی اسحاقی بدون تردیدباگرایش به چنین حقایقی است که ازدردفرزندکشی(سهراب کشی)به فغان می آید.وازرنج اعتصاب غذای بابی ساندزمبارزایرلندی که به مرگش انجامیداشک میریزدوبغض درگلویش گلوله میشود.اوبه آنچه دریونان برادیپ شهریارگذشت ودرآن سامان پدرکشی رادرنهاد بشریونانی نهادینه کردآگاه است وازدرک عمق
تراژدی رستم وسهراب که برای همیشه فرزندکشی را باروجدان خفتهی ایرانی کردباخبراست.مریم دوست داشتنی است ونگاهش به هستی ازحکمت انسان دوستانه ای میتراود
بااحترام
سلام دوست عزیز
تصاویر شعرت ستودنی است.از سطرهای درخشان شعرت لذت بردم.
سربلند باشید!
سلامی دوباره و دعوتی دوباره
خوشحال می شوم اگر نقادانه بیایی
سلام خانم اسحاقی
با احترام
به روزم و منتظر شما…
چکار کرده ای با واژه ها شاعر!
به یک معنا شعر وتفسیر با هم(یک شعر ناب و تازه)
/بیدار شو!/
(سطر دوم نرسیده/خط خورد)
ای کاش هیچکس خط نخوردکه فصل سرد و سهراب کشانست…
/قمه اش راهمین شعر کاشته ام/
(بیاتصنیفی شویم خیابانی)
نمیدانم چرا دوست دارم بخوانم/ همین شهر کاشته ام
شاید بخاطر تصنیفی است که می خواهد خیابانی شود.
/می گویم مدادت را از دوسو بتراش/
/امتحان کنکور است/
محشر به پا کرده ای،خلسه ای تزریقی
همیشه به پا باشی و به دست که جهاد کرده ای بانو
خانم اسحاقی عزیز
ممنونم از مهربانیهایت .
فرصتی شد تا دوباره با این زیبا نوشته خلوت کنم .
و درود
سلاسسسسلام خانوم اسحاقی………
من هر شعری را میخوانم معمولن به یاد داستانی می افتم ابتدای شعر شما مرا ه یاد داستان سهراب کشان بیژن نجدی انداخت و در تنه هم با اوردن پلنگ بیشتر نزدیک شدم به ان مجموعه ……… کار موفقی بود و سطرهای خوبی مثل “میگویم مدادت را از دو سر بتراش” بتراش” یا قلمه اش را در همین شعر کاسته ام میگیرد” و کا ر علاو ه بر سطر در روایت هم خوب بود و نیاز به خوانش مجدد را میطلبد اما سطر خوابگا های بی خواب کمی شعاری بود هرچند میشد حلقه ایی پیدا کرد با سطرهای نخست.
خوشحال میشم نگاه و نظرتونو در مورد کارهام بدونم
دوست عزیز .می گویند نقادی کار هر کسی نیست .اما من باور دارم که هر کسی می تواند نقاد باشد.
سلام خانم اسحاقی عزیز
چه شعر محکمی
خیلی خوب بود
خیلی
بعد از اینهمه دوری شعر بسیار قدرتمند و با ارزشی خواندم
راستش یک لحظه گفتم اگر مریم اسحاقی شاعر است پس من چی هستم؟
واقعا شعر ارزشمندی بود
درود و درود
قسمتهای انتخابی من کل شعر است
واقعا به وجد آمدم
خوشحالم از خوندن این شعر
راستی
با دو شعر برگشتم از کجا نمیدانم
با درود و احترام
مهران سیدی
مریم عزیز
سلام
داستان گورکن خیلی زیبا بود.چندبار خوندمش.موفق باشی.
ممنون از حضورت.
لگدی از برای بیداری و هشیار ساختن آنی که می تواند و می بایست هشیار باشد چرا که کشان است و شاید کشان کشان است و نه شاید که حتما .
اگرم که این کشتگان این عاشق ترین زندگان چنان قلمه شمعدانی باشند اما کشان آنان فاجعه است در جایی که انسان موهبتی برای خدا و خاکیان است .
اگر من بودم خشونت لگد را با آرامش تلنگر جابجا می کردم که می دانم شعرهای این سرزمین جامه خواب به بر ندارند اگر که وقتی کشان است باید مجکم تر در صور بیداری دمید
اگر من بودم پلنگ را برای فتح ماه باقی می گداشتم و گراز و بوزینه را چال می کردم
و من مدادم را و ما مدادمان را مدتهاست برداشته ایم برای آنچه که باید قول می دهم برداشته ام شک ندارم در این سرزمین بارها و بارها سطرهای اول و دوم و سطر خاموش به خاک سپرده شده ایم
با آنکه زبان شعری من با این زبان که شما ارائه می دهید متفاوت است اما از ساختار یعنی بقول ضیاالدین ترابی در کتاب بامدادی دیگر عامل بنیادی آن لذت بردم