کتاب جمیله: چنگیز آیتماتُف

نام کتاب: جمیله
نویسنده: چنگیز آیتماتُفجمیله
برگردان: محمد مجلسی
نشر : دنیای نو
چاپ دوم: 1387
87 صفحه

« من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست »

-جمالتای! … جمیلیام!… جمیله ی من!….
نام جمیله را به زبان کازاخی می گفت، نام جمیله را به زبان قرقیزی می گفت و اگر زبان دیگری هم می دانست، « جمیله من » را آن طور که عاشقان می گفتند به آن زبان هم می گفت…

جمیله را خوانده ای؟

جمیله حکایتِ معصوم و روایت مغمومِ یک عشق ممنوع است.
جمیله شعری ست که در ذهن چنگیز آیتماتُف اتفاق افتاده است.

عشقی ممنوع و دور از قراردادهای اجتماعی و روز مره که معصومانه در ورق ورق کتاب رخنه کرده است. اندیشه ات را به چالش می کشد. آنگونه که معنای پاکی و ناپاکی – خوبی و بدی- عشق ونفرت- آواز و سکوت- در هم می آمیزد. می بینی که ناپاکی آن روی سکه ی پاکی ست و سکوت را از آن سویش که بنگری، آواز است.
آیتماتف در هشتاد صفحه، عاشقانه ترین داستان جهان را می سراید.چنگیز آیتماتُف
راوی داستان جمیله، نوجوان نقاشی است که عشق یک زن روستایی و جوانی سرباز را به تصویر می کشد. دو دلداده ای که جوال های گندم را و آذوقه های سربازان را از دهکده به ایستگاه راه آهن می برند و خلوص این عشق ممنوع خواننده را مبهوت می کند.
لویی آراگون، شاعر و نویسنده ی فرانسوی، جمیله را زیباترین داستان عاشقانه ی جهان نامیده است.
« یک قصه بیش نیست غم عشق واین عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است »
می بینی عشق زبان نمی شناسد. مرز خرد ندارد. ورق ورق می خوانی و با خوشه های گندم آوازه خوان می شوی. کتاب با تصویری از یک تابلوی نقاشی آغاز می شود که زن و مردی در حال دور شدن در تصویر در یک مزرعه هستند. سپس نقاش زبان به سخن می گشاید و حکایت این دور شدن را تصویر به تصویر با جلوه های ساده و زیبا بیان می کند.
کتاب را به پایان که می بری، انگار مرزها برداشته شده و سیم خارداری دیگر نیست و تو مه آلود جا می مانی روی کپه های گندم و خاطره ای از یک تابلوی نقاشی…

چنگیز آیتماتُف در 12 دسامبر 1928 در روستای چقر در شمال قرقیزستان، که در آن هنگام جزئی از اتحاد جماهیر شوروی بود، به دنیا آمد. در ده سالگی پدرش را از دست داد. به ناچار مدتی در یک مزرعه ی اشتراکی کار می کرد. به شغل های دیگر در اداره ی مالیات و نامه رسانی اداره پست مشغول شد و در سال 1956 در دانشکده ی ادبیات ماکسیم گورکی در مسکو پذیرفته شد و دو سال بعد« جمیله » را نوشت. چاپ و انتشار جمیله به زبان فرانسه توسط آراگون، به عنوان زیباترین داستان عاشقانه جهان شناخته شد و نام چنگیز آیتماتُف را در سراسر دنیا بر سر زبان ها انداخت. آیتماتُف هم به زبان روسی و هم زبان قرقیزی بسیار روان می نوشت. در سال 1923 جایزه ی لنین را گرفت. آیتماتُف در1985 به سیاست علاقه مند شد و پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی مدتی سفیر روسیه بود. او در سال 1996 تا 2000 نماینده مجلس شد.
رمان « پلنگ برف ها » آخرین رمان او بود.
این نویسنده در آخرین روزهای عمر خود برای معرفی کتاب « روزی به درازای یک قرن » و چند رمان دیگر به آلمان رفته بود و در سن 80 سالگی در همان جا در گذشت. رئیس جمهور قرقیزستان به مناسبت درگذشت او یک روز را عزای عمومی اعلام کرد. کتاب روزی به درازای یک قرن نیز تازگی توسط محمد مجلسی ترجمه شده است.

جملاتی از کتاب:
« کنار او می نشستم و منتظر بودم که زبان بگشاید و دردش را با من بگوید. منتظر بودم از او بشنوم که چرا این قدر پریشان و نگران است. اما او خاموش می ماند و چیزی نمی گفت. گاهی با دست های داغ خود دست هایم را نوازش می کرد. من در چشم های غمگین او نگاه می کردم و اندوهی را که در دلم نشسته بود در آینه ی چشمهای او می دیدم…»

Be Sociable, Share!

۴۱ Responses to “کتاب جمیله: چنگیز آیتماتُف”

  1. سلام
    این مرخصی هم چیز خوبیه ها!!
    آدم وقت میکنه به دوستاش سر بزنه

  2. چه نثر قشنگ و دوست داشتنی و صمیمانه ای داره.
    من خیلی خوشم اومد، خواهم خوند.
    کتابایی که الان تقریباً زیاد شدن، کتاب هایی هستند که مثل همین داستان یه عشق رو بیان می کنند، ولی چه خوب می شه که مثلاً ما بدونیم که کدوم خوب هستند و ارزش خوندن دارند و کدوم ندارند. مرسی از معرفی این کتاب.

  3. مریم عزیز
    سلام
    معرفی شما به شدت به خواندن کتاب ترغیبم کرد
    غیرمتعارفها را وتمام اموردی که درصددندتا از زیر پوسته ی سفت و سخت باورهای همیشگی سربیرون بیاورندبرایم جذابند. ازهمه ی آنها که گردن به باورهائی داده اند که درستیش درهیچ لابراتواری ثابت نشده نفرت دارد
    خیلی آرزومندم که کتاب رابخوانم
    بااحترام

  4. معرفی های شما حتی از خود ان کتاب ها هم جذاب ترند…دلم برای داستان های کوتاه تان تنگ است…برای شعر های زیبایتان هم…

  5. بانوي گرامي – با درود ، سالها پيش كتابي از اين نويسنده خواندم بنام الوداع گل ساري كه در آن به زيبائي هم زيستي عاشقانه مردي كهنسال با اسب پيرش ترسيم شده بود ، آنها در ايام جواني در جبهه جنگ عليه فا شيسم جنگيده اند واينك حتي ناي گذشتن از كوهستان و رسيدن به دهكده اشان را ندارند ، پيرمرد اسب محبوبش را با چشماني اشك بار در كوه ترك ميكند .

    ممنون از ياد آوري نوستالو‍زيك !

  6. سلام..چه جالب من یک ساعت قبل یاد حرفی از لویی آراگون افتادم درباره ی ریتسوس شاعر یونانی و الان اومدم اینجا و کتاب جمیله و حرف آراگون درباره ی این کتاب…کار بسیار پسندیده ای است که هر کتابی که می خونید با نوشتن مطلبی اون رُ به دیگران هم معرفی می کنید..کاری که دوست دارم انجام بدم اما کمتر پیش میاد انجام بدم..شاد باشین

  7. سلام

    خانم دکتر عزیز / دیدگاه ها و انتخاب آثار و کتاب از دید شما بسیار
    شایسته و در خور توجه اند . لذت بردم .

    از توجه و معرفی شماسپاسگزارم گرامی

    یک سبد یاس سپید

    با سپاس و احترام

  8. منو یاد “دن آرام” انداخت. گرگوری و آکسینیا. عشق ممنوع تو مزرعه لای گندما!

    اومدم بگم یه شعر از خودت بذار من بخونم. نمی دونم چرا وسط امتحانی هوس خوندن شعرای خانوم مریم خانوم رو کردم.

  9. کاش می گفتی چرا این عشق ممنوع بود. می دونم نگفتی تا خودمون بریم بخونیم. ولی …عزیزم وقتی آدم به عشق اعتقادی نداره که نمیره دنبال داستان عاشقی!!!

    ولی کنجکاوی ممنوعه بودنش داره خفم می کنه. می دونی که اصولا من از چیزای ممنوعه خوشم میاد. 👿

    مانا باشی

  10. مریم جان این پست برایم خیلی جالب بود و عجیب است که بیشتر دلم میخواست بخوانم و عجیب تر اینکه کمتر نوشته بودی !
    انگار همیشه یک جای کار میلنگه و البته این لنگیدن خیلی خوب است و مرا وادار به تفحص و جستجو میکند و من هم وقت فراوان دارم دقیقا برای جستجو .راستیاز نگاه و نظر و احساست راجع به کفتر چاهی ام ممنون هستم / میدانی وقتی می نویسیم : قنات
    صورت کرور ها آدم ناگهان با نسیمی خنک و مرطوب که از دل زمین می گذرد ، نوازش می شود . قرابت ها شاید اینگونه هستند !
    سلام و سلام و سلام

  11. lezat bordam.. hatman mikhoonamesh..age giram biad

  12. درود بیکران.شما به واسطه ی زحماتی که در معرفی کتاب می کشید و به خاطر خلاقیت زیرکانه ی نوشته هایتان همیشه مورد احترام من هستید. سلامت و کامیابی شما و آن هایی که دوست شان دارید آرزوی من است. بپایید و بپویید.

  13. سخن از عشق بسیار گفته اند ولی گویی این قصه ی هزار باره تکراری نیست و دل عاشقمان همچنان تشنه ی شنیدن دوباره اش است، با هر زبان و هر نشان.
    سپاس از تو که همیشه دنیای تازه ای را می گشایی.
    همیشه شاد باشی دوست من.

  14. سلام
    اونقدر خوب حس تونو منتقل میکنید که اگه یه کتاب در همین مایه ها بنویسید آدم باید موقع خوندنش اشک بریزه.
    من در چشم های غمگین او نگاه می کردم و اندوهی را که در دلم نشسته بود در آینه ی چشمهای او می دیدم
    این جملات واقعا قشنگه واقعا گاهی نثر از نظم جلو میزنه.
    ممنونم علی 😳

  15. سلام دوست خوبم …
    “من در چشم های غمگین او نگاه می کردم و اندوهی را که در دلم نشسته بود در آینه ی چشمهای او می دیدم”
    —————————
    منتظر حضور انديشمندانه ت هستم …

  16. جملیه چنگیز ایتماتف خیلی وقت پیش ها خوانده امش همان چاپ اولش را
    از داستان چیز زیادی در خاطرم نیست اما کتاب رو دوست داشتم یادمه
    ممنون مریم جان

  17. باز میلرزد نگاهم تا دستان شما . لذتی که سرشار است در این سطور .. بافته ی خلاق ذهنی که بی محابایی را پروار میتند به بوم نگاه .. نشستن در سایه سار درختی که آبی به زلالی اشک در دل بوته های نشسته به کف مال دلتنگش جاریست اسارتی تا نور و روشنایی را حکایت میکند چشم قلم .. بارانی میشود .. دل وجان ..تا اینجای سخن .. مینشیند به کنار قد تنومندش و بر انداز مینماید وسعتش را .. رمان را همیشه دوست داشته ام .. خصوصا کارهای موجز و قلم توانمند امیل زولا را خیلی دوست دارم .. از کارهای نیکلای گوگول .. اوژنی گرانده
    دافنه دوموریه ..انتوان چخوف ..یه رمان به نام اخرین زندانی از ژهاینس کونسالیک خواندم .. سالها پیش و رمانی به نام پر از ماتیسن

    وای که این ران پر هیچگاه فراموشم نمیشود
    ای کاش میتوانستید از ماتیسن کارهایی را معرفی کنید و امبل زولا
    از زحمات شما هر چقدر هم قدر دانی شود کم است .. کاری که میکنید جای تقدیر وسپاس دارد دوست من ..شمعی روشن کرد ه ایی که خاموشی را نمی شناسد
    پایدار باشی

  18. درود بر شما دوست گلم مریم عزیز و گرامی
    ———————————–
    دولت سرای مهربانیت همواره برقرار و بردوام باد
    خوشحال میشم واژگان سبزت را در کویر اندیشه ام نگارش کنید
    بدرود

    ی

  19. درود دوست گرامی
    صفحه نخستین نشریه صوتی ادبیات ایران است که قصد دارد آثار ادبی را به صورت صوتی به گوش مخاطبان و دوستداران ادبیات برساند.
    برای آشنایی کامل با نشریه به سایت نشریه صفحه مراجعه کنید.

    http://www.safhe.org

    همچنین اگر برای شما امکان دارد آدرس سایت نشریه رو با عنوان “نخستین نشریه صوتی ادبیات ایران صفحه” توی پیوندها وبلاگ قرار دهید.

    سپاس از مهرتون
    شادزی

  20. سلام
    ممنون ازنظرغلوآمیزتون،وهمین طور از مطلبتون،ترغیب شدم این کتاب رو بخونم.
    سپاس.

  21. سلام

    چشمانم به درگاهي انتظار منتظر است

    با سپاس و احترام

  22. حس ميكنم كه ميز فاصله ي كاذبي است

    در ميان گيسوان من و دستهاي اين غريبه ي غمگين

    حرفي به من بزن آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي بخشد

    جز درك حس زنده بودن از تو چه مي خواهد ؟

  23. مریم عزیز
    سلام
    من عاشق این بیت هستم
    من هماندم که وضو ….

  24. این کتاب ارزشمند عاشقانه را بارها خوانده ام و هر بار بیشتر روح مرا مینوازد
    با سپاس از همت وتلاشی که برای معرف آپار ماندگار دارید

    مریم عزیز با شعر تازه ای به روزم ونگاه شکافنده ات را ارج مینهم

    با درود و احترام

  25. آفتابان به مریم عزیز درود می گوید
    بابت این معرفی بسیار سپاس
    زنده باشی به مهر
    دعوتی به آفتاب و شعر
    محمد خورشیدی

  26. سلام
    وز هر زبان که می شنوم نا مکررست انتخابهای شما برای معرفی لطافت روحتان را می رساند . باید دنیا را از افق دلهای بسیاری ببینیم تا خودمان را دریابیم همیشه نیاز داریم به خواندن چنین کتابهایی
    جمیله را حتماً پیدا کرده و خواهم خواند.

  27. ب با سلام ، اگرچه این داستان با مضمون لطیف و عاشقانه اش ارتباطی با ادبیات سوسیالیستی دوران اقتدار استالینیسم اتحاد شوروی ندارد . ولی مرا به فضای سالهای عشق به سوسیالیسم واقعا تخیلی برد که در عین حال با مخاطراتی همراه بود که از یادآوری آن ترس بار دیگر بر وجود انسان چیره می شود و نمی تواند شادی خود را از دور شدن از ایده های مجرد و تخیلی سوسیالیسم استالینیستی بیان ندارد. حدود سی و پنج سال پیش با په شور و شوقی به ساکا و انتشارات گوتنبرگ می رفتیم و کتاب های آیتماتوف و دیگران را می حواندیم و امروز آن کناب ها را هم به دست نمی گیریم !
    ممنون از مطلب شیوا و معرفی عالیتان

  28. سلام خانم اسحاقی

    مشکل علی خانبگی تنبلی مجازی است ! من چند پست از مطالب شما عقب افتادم و هیچ دلیل موجه نیست برای از دست دادن لذت به روز خواندن شما . و اینکه چون نمیتونم شما رو تو وبلاگ دوستان داشته باشم این هم مزید بر علت میشود . بزرگواری از شما و بخشش هم.
    خواندن مطالب و انتخابهای شما مثل شارژ است برای روح خسته از دوندگی های روزانه . و در آخر از لطفی که به حقیر دارید سپاسگذارم.

  29. سلام خانم اسحاقی گرامی
    ممنون از محبت شما که تشریف آورده بودید، جمیله را به زیبایی معرفی کرده بودید و عشق را، با آرزوی بهترینها برای شما پیروز باشید بزرگوار.

  30. تقدیم به مهندس میرحسین موسوی

    کاشف هندسه ی عبور صلح

    از دلِ سکوتِ سنگینِ زمان
    مردی از عاطفه ی سرخ ِ زمین
    مثل یه سرو بلند قد می کشه
    واسه یک رویای سبز دلنشین

    روی آرامشِ لحظه می طپه
    قلبِ بحران زده ی ثانیه ها
    می پیچه تو گوشِ سنگی ِ سکوت
    قطره ی زلالی از جنسِ صدا

    خالقِ عنصرِ جادوی هنر
    عاشقِ حقیقتِ آیِنِه گی
    رنگِ شفافِ حضور و اعتماد
    واسه فصلِ انتخابِ ز ندگی

    شاعرِ شعرِ بلندِ توسعه
    تک درختِ باغ ِ فرهنگ و هنر
    مر د میدان ِ علوم و اقتصاد
    سرو آزاده ی مُثمِر ثَمر

    یار و فرزندِ رشیدِ انقلاب
    مردِ لحظه های بحرانی جنگ
    کاشف هندسه ی عبور صلح
    از نگاهِ ساکت و سردِ تفنگ

    این روزا قلبشُ اتیش می زنه
    شعله ی سرکش احساسِ خطر
    اومده تا که بگه : فرصتی هست
    واسه آبادیِ مرزِ پُرگُهر

    شایا تجلی

  31. با داستان “عاقلی از قفس پرید “بروزیم و منتظر

  32. سلام

    خوب هستید ؟

    بسیار زیبا و عالی بود……..[گل]

    تبریک میگم

    وظیف داشتم بیام و ازتون دعوت کنم لطف کنید و به کلبه ی کوچک شعرم بیاین و

    مثل همیشه با نظرات و راهنمایی های ارزشمندتون منو راهنمایی کنید تا در جهت

    درست گام بردارم

    بعد از چند ماه از کما در اومدم و شعر جدید نوشتم……..[گل]

    امیدوارم دعوت منو بپذیرید

    با افتخار منتظر حضور شما و نقد ها و نظرات شما هستم ……

    کنارت اوج می گیرم ……. ببین دریا شدم هی موج می گیرم ………

    منتظرم………

    بای تا های……[گل][بدرود]

  33. سلام خانم اسحاقی.
    با غزلی تازه به روزم و آماده تا رد چشم های شما را در سطرهای آن ببینم.
    و حالا دیدارتان را پلک نمی زنم.

  34. سلام به شما دوست گرامی و تشکر بابت و لطف ونظری که به داستان نیت کن آزاد کن داشتید از شما دعوت می کنم که دیگر داستان من را در انجمن داستانی چوک از نظر بگذرانید باتشکر

  35. دوست گرامي از لطف شما سپاسگذارم وازحسن نيت شما درلينك اين انجمن خوشحاليم. ماهم شما رالينك كرديم. سپاس

  36. :id در اولين فرصت محبت شما جبران خواهد شد

  37. بیش از آن که داستان مرا به فکر بیاندازد کتاب های چاپ گوتنبرگ را بیادم آورد . کتاب هایی با جلد های ضخیم و کاغذهای براق و انشایی غریب ( بعد ها فهمیدم مترجمان تاجیک آن ها را ترجمه کرده اند ) کتاب ها بوی جای دیگری را میدادند . جایی که تو به آن دسترسی نداشتی . کتاب ها انگار ترجمان رویا بودند . فکر میکردی اگر لمس شان کنی ترا از طریق آن زبان نشسته و نرفته به سرزمین شیر و عسل میبرد . هنوزهم که نگاهشان میکنم دلم می لرزد . ” همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد ” گوتنبرگ و ترجمه های غریب و کاغذهای سفید ارزان همواره بخشی از هویت نوجوانی مرا تشکیل میدهند فارغ از آن که در آن کتاب ها چه نوشته بود ؟ راستی چه نوشته بود ؟

  38. داستان جميله را با ترجمه هاي مختلف خوانده ام اما ترجمه ي آقاي مجلسي را نديدم.استاد عزيز كدام ناشر و كي اين ترجمه به بازار آمده است؟

  39. خیلی سال پیش بود که این کتاب را با ترجمه آقای به آذین خواندم و آنقدر دوست داشتم که هنوز بعضی از صحنه هایش پیش نظرم می آید.

  40. slm
    man in ketabro khundam albate khode ketabro na kharidam balke file PDFeshro yeki az dustanam behem dade bud vali enqadr aali bud ke dust daram hamishe jeloye cheshmam bashe ta hichvaqt camilaro faramush nakonam va tasmim gereftam emruz hatman az nomayeshgahe ketab bekharamesh

    be hame tosiye mikonam
    yaşasın çəngiz bəy 🙂

  41. عالی بود
    بااجازه کپی

پاسخی بنویسید

*