ابوالفضل جلیلی مردی که هرگز اکران نمی شود
- ۰۲٫۳۱٫۸۸
- خبرها
- ۴۴ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
سایت چراغ های رابطه، سایتی نام آشنا برای دوستان است که چراغش را دوست عزیز جناب نصرت درویشی روشن نگه می دارد. هر روز سری به پنجره اش که بزنی مطلبی نو و خوب دارد که نفس تازه کنی…گاه شعری از شاعران جدید، گاه خبری فرهنگی، گاه گزارشی از چاپ کتابی نو. در کوچه پس کوچه های وب که اگر فانوس به دست نباشی سر از بن بست و ناکجا آباد در می آوری، تلاش بی دریغ و بی چشم داشت دوست عزیزمان ستودنی ست.
نوشته ای از نصرت درویشی برای مطالعه ی دوستان می گذارم:
ابوالفضل جلیلی مردی که هرگز اکران نمی شود.
نصرت درویشی / چراغ های رابطه
جلیلی فیلمساز برجسته ،ماه ونازنینی است.
جلیلی در حوزه کاری و نوع فعالیت سینمایی اش یگانه ورکورد شکن است.
جلیلی فیلمساز مورد توجه جهانیان است.
و کلی تعریف وتمجید دیگر….
ابوالفضل جلیلی ، حقیر را به یاد یکی از دوستانم می اندازد.
دوستم خوش مشرب،خوش پوش،اهل مطالعه دارای زن وفرزند وبسیار اجتماعی است.
جلیلی از ۲۴ سالگی کار فیلمسازی را آغاز کرده وتاکنون ۱۴ فیلم سینمایی ساخته است.
و تمامی این ۱۴ فیلم از نظر اکران عمومی مردود شناخته شده اند.
اما همچنان بدون خستگی و وقفه ای فیلم می سازد.
یکی از مسئولین در باره این فیلم ها گفته: اکران نشدن فیلم های جلیلی مربوط به خودش است از نظر ما همه چیز مرتب است اشکال از اوست که پی گیر کارهای خود نیست
جلیلی چرا پیگیر کارهای خود نمی شود؟
اگر هزینه ساخت یک فیلم سینمایی متوسط را با تخفیف ویژه وخیلی خودمانی ۱۰۰ میلیون تومان حساب کنیم
هزینه ۱۴ فیلم جلیلی چقدر می شود؟
این پول ها را چه کسی یا موسسه ای در اختیار جلیلی قرار میدهد که اصلا به فکر بازگشت سرمایه اولیه نیست؟
دوستم هر روز روزنامه ی مورد علاقه اش را می خرد.
روزی یکی دو ساعت در خیابان قدم می زند.
دارای هیچ ملک واملاکی نیست.
جایی استخدام نشده حقوقی هم دریافت نمی کند.
خانم او سالن آرایشگاه یا خیاطی هم ندارد.
ارث و میراث هم به او نرسیده
جلیلی در مورد اکران نشدن آخرین فیلمش”حافظ” می گوید:
« به آقای جعفری جلوه نامه نوشته ام ودرخواست کرده ام شما که به دوستان همکارم کمک های میلیونی و میلیاردی بلاعوض میکنید بیایید به عنوان کمک روی فیلم حافظ قیمت بگذارید. وآن را نه برای اکران بلکه برای آرشیو به یک سوم قیمت بخرید.»
جلیلی میگوید: آقای جعفری جلوه دستور خرید فیلم را به بنیاد سینمایی فارابی ارسال کرده اند.
بعد از گذشت دوسال هنوز مرحمتی به جلیلی نشده است. ابوالفضل جلیلی ، حقیر را به یاد یکی از دوستانم می اندازد:
دوستم خوش مشرب، خوش پوش، اهل مطالعه دارای زن وفرزند وبسیار اجتماعی است.
او بیکار است.
برای مطالعه ی بیشتر به سایت چراغ های رابطه http://www.nosratdarvishi.com/ مراجعه کنید.


















از ابوالفضل جلیلی خیلی خوشم میاد.
یه آدم باحالیه.
چند بار چند تیکه از فیلماشو تلویزیون موقع مصاحبه هاش گذاشته، خیلی ازش خوشم اومده.
کلاً من از همه چیز این آدم خوشم میاد
خانم اسحاقی
ممنون از یاد آ وری جفا هائی که بر ابوالفضل جلیلی رفته.
جلیلی نویسنده و کارگردان برجسته ای است ومن اورا بخاطر روحیه جستجو گری اش بسیار دوست دارم . فیلم رقص خاک او را بار ها دیده ام انگار یک شعر عاشقانه است .
بسیار زیبا وظریف به مقوله عشق پرداخته ، در زمانه ای که عشق فراموش شده وفریب وتجاوز جایگزین آن شده است .
خلاصه داستان فیلم رقص خاک :
نوجوانی به نام ایلیا، تنها و بی کس، در کوره پزخانه ای قدیمی کار و زندگی می کند. دخترکی به نام لیموآ، که با مادرش در همان کوره پزخانه به کار مشغول است، با ایلیا دوست می شود ایلیا دچار زمزمه و هم گونه ای است که گویی او را به سوی خود فرا می خواند. آن چه ایلیا را آرام و قرار می دهد نقش دست لیموآ بر خشت خام است که در کوره پخته می شود؛ نقشی و خشتی که عاقبت به عمق چاهی پرتاب می شود. با فرا رسیدن روزهای بارانی کار در کوره پز خانه تعطیل می شود و لیموآ و مادرش همراه سایرین تصمیم می گیرند به زادگاه خود باز گردند و ایلیا در بدرقه او دعای شفا را زمزمه می کند.
دوست عزیز اسحاقی ارجمند
گوری با مساحت انجیر مثل همیشه چشم به راه آمدنت
خانم اسحاقی
حال با این کنجکاوی چه کنم /
؟
کاش این نوشتار پر از معما را نخوانده بودم .
اگر بیشتر میدونید زیر میزی برسانید تا از این سردرگمی
رها شوم . جالب بود و متفاوت
و درود خانم فعال
گارد سرخ مائو یا بسیج مستضعفان !! ( بازخوانی مجادله ی سروش و دولت آبادی ) در پست نو
سلام خانوم وبلاگ پر محتوایی دارید البته نوشته های خودتون را هم خوندم و لذت برد پیروز باشیدفرهنگ این مرزوبوم را باید دوباره نگریست…
فکر کنم آقای جلیلی رو با آقای قبادی با هم شناختم.در جایی که اخراجی ها اینطور فروش کند بایدم فیلم امثال جلیلی اکران نگیرد.به کجای کی بر می خورد؟!!
سلام خانم اسحاقی عزیز
همیشه از انتخاب موضوعات و نگارشتان بر این اثرها لذت می برم
امیدوارم شاد و همیشه موفق باشید
——————————————————–
بی تابانه ها: سیتکای عزیز. قدمت را و آشناییت را ارج می نهم.
درود بر شما دوست نکوگفتار
———————————
آن زمان که طلوع من بود
سر داد را با شمشیر جهالت بریدند
زین سبب بود که دستان استوار من
نازنین در دستان ظریف تو لرزیدند!
آن زمان که طلوع من بود
عشق را از دلها زدودند
زین سبب بود که چشمان بی فریبم
در چشمان زیبایت ناشیانه خزیدند
.
.
.
استاد ارجمند واژگان در تسخیر زبان شیوایت هستند و با ذوق و قریخه خوش خویش به زیباییی هرچه تمام آنها را برای پذیرایی دلهای عاشق نویسندگان ایران زمین آراسته ای.
……..
دوست خوبم آدرس شما را در وبلاگ یکی از دوستان دیدم،دولت سرای زیبایت همواره برقرا و بردوام باد
طلوع من و غروب عشق من نیز منتظر نقد استادانه شماست.
بدرود
http://sorooshgroup.blogfa.com/post-53.aspx
سلام خانم اسحاقی. راستش من خیلی در مورد جلیلی اطلاعات ندارم اما فیلم رقص خاکشو دیدم خیلی قشنگ بود و گمون کنم آخرین فیلمی که ساخت حافظ بود که این بار خودش اونو رد کرد و به جشنواره ارائه نکرد.چون گفت ایمان آوردم که اشکال از خودمه!!!
سلام و عرض ادب
طبق معمول خوب مینویسید و خوبها را معرفی میکنید…
مرسی…
دختر : چکنم ؟ تدبیری اندیشه ای چرا من؟چرااینگونه؟مگر من چند بهار دیده ام که باید چنین گرفتار شوم؟
مادر : ( سکوت ) ( سرفه می کند )
دختر : میدانم بهترین راه همینست
مادر : نه
دختر : چرا
مادر : نه
دختر : ( با تمسخر ) فاتح ، فاتح ، فاتح دریای خون
مادر : بالاخره ، پدرت از عهده اش برمی آید
دختر : آری . . . آیا چنین خواهد شد ؟
مادر : ( سکوت )
دختر : پنداری ابلهانه است
مادر : ( با عصبانیت ) نه . گمان نمیکردم اسارت چنین ترا گستاخ کرده باشد…یقین داشته باش پدرت تدبیری دارد.
دختر : ( مهربان )… مادر… ( عصبانی ) خبری هم بما نداده . . . . این چه تدبیری است ؟
مادر : ( با شک ) تدبیری هوشمندانه . . . شاید. ( سرفه می کند )
دختر : ( مهربان ) مادر . . . . مادر عزیزم پدر او را بی مقدار شمرده است
مادر : آیا گمان تو جز اینست ؟
دختر : ( با اطمینان ) هرگز. اما . . . . اما اگر سپاهیان ما زودتر از رودخانه گذر کنند می توانند این ناپاک را راهی دیار اهریمن کنند. . ( به گوشه ای می خزد )… اگر
مادر :پس آن کن که باید
دختر : چه
مادر : آنکه اگر من نیز بودم همان می کردم
دختر : چه
مادر : آنکه قبل از تو کردند …وبعد از تو…
دختر : چه؟ چه؟ چه؟
مادر : ( مشتی خاک از روی زمین برمی دارد ) …این خاک
دختر : چگونه ؟ اینک بداندیشان و بیگانگان و بدخواهان این خاک دم به دم به دم ما همدم ترند.
مادر : تنها در این زمان است که می توانی چنین کنی
دختر : نه . . . او دشمن قسم خورده ما و خاندان ما و خاک ماست. نه مادر. هرگز تن به چنین ذلتی نخواهم داد.آیا تو راضی خواهی شد که به این ذلت تن در دهم؟ آیا این جز خواری است؟ جز تباهی؟ جز مرگ؟ این خاک را اینگونه حفظ کنم؟از کجا معلوم که راه دیگری نباشد؟… نه …نه مادرهرگز … هرگزنمیپذیرم که پدر چنین گفته باشد…. یعنی…یعنی… اگر پدر هم چنین خواسته ای داشته باشد… … … از … …. …از … … از پذیرفتن آن… … شرمسارم و چاره ای جز رد این پیشنهاد ندارم…. این ذلت است.
مادر : ذلت ؟ ذلت را چه می دانی ؟
دختر : ( می خواهد چیزی بگوید ) . . . .
مادر : که دشمن پا در خاک ایران گذارد و از کشته پشته سازد. که مردان را از دم تیغ بگذراند و زنان را به بردگی برد. که گلهای ایران زیر سم ستوران یونانیان و مقدونیان پایمال شود. که پسران ما غلامان کاخهای آتن شوند. که دختران ما را . . .
دختر : ( سکوت ) ( به اطراف مینگرد ) مادر گمان می کنی پدر اینک در چه حالیست ؟
مادر : گمانم به ساماندهی قشونی نو
دختر : چقد طول می کشد؟
—————————————————————————-
بی تابانه ها: دوست مهربان ممنونم
متاسفانه امروز بخش کامنت های بلاگفا باز نمی شود. رکسانای شما چه قدر زیبا و ویران کننده است. ممنونم.
سلام
و ما این گونه مردان نیک خود را بی قدر می گذاریم هر چند که اینها هم زمان زمان خویش نیستند و چه بسا سالها بعد شناخته شوند
به لطف سینمای ملی مان هیچ یک از فیلم های جلیلی را ندیده ام غیر از رقص خاک … اما اسمش را بارها در خبرهای مربوط به جشنواره های سینمایی شنیده ام
وقتی کبوترها از پشت به هم خنجر می زننى
وقتی کلاغ ها واسه هم خبر چینی می کننى
وقتی هر کلامی به جز سکوت
در نشان مگسک نشسته باشد
من و تو چی داریم به هم بگیم
یادم است جایی خواندم که فیلم گاو به خاطر صحنه ای که در آن چند مگس در فیلم دیده می شد با مشکل مواجه شده بود و چقدر تعجب داشت یک نظام با کلی ارتش مجهز از چند مگس بترسد
سلام
آشنایی با شما و برخورد زیبا و دوست داشتنی تان همیشه در یادم خواهد ماند
ارادتمند و دوستدارتان ” ف . ق “
چندید فیلم از ایشون دیدم که واقعا در بررسی مسائل اجتماعی ومشکلات جامعه ما واقعا موفق بودن
بازم ممنون از معرفی شما
سلام
خانم اسحاقی عزیز راستش چندان علاقه ای ندارم به آقای جلیلی به دلایلی…
سلام دست شما درد نکند ، همزمان دو کار خوب را با کمال تمام به نتیجه رسانده اید . هم حقی را که از آقای ابوالفضل جلیلی لگدکوب شده یکبار دیگر بازتاب داده اید و هم تلاش آقای درویشی را که به نحوی شایسته انجام می گیرد به اطلاع همه دوستانی که با این وبلاگ دیدار می کنند بازتاب داده اید . ممنون
مریم بانوی گرامی
بازم مرا به رابیرنت چراغهای رابطه بردی که انصافا وقتی واردش میشوی معلوم نیست کی واز کجا سربیرون بیاری میئنی چنین فضاهائی منو یاد بعضی از غارهای زنجان میندازه که وقتی وارد میشی باید نخ رنگی ببنی واونو با خودت ببری که وقت برگشتن درامتاد نخ برگردی وگرنه ممکنه گم بشی
بااحترام
سلام…بعد از مدتی با دو شعر به روزم و منتظر دیدگاه ارزشمند شما….
بسیار سپاسگزارم دوست ارجمندم…مریم عزیز..مهربانی هایت شرمنده ام می کند…ممنونم بسیار…
از طرف من یه دسته گل بزرگ و قشنگ با گل هایی که دوست داری ، به خودت هدیه کن. دلم یهویی برات تنگ شد دوست ندیده ی آشنا.
کاریکاتور جدید..
با موضوع: گوژپشت نتردام…
http://abukoorosh.blogfa.com/
سلام و درود
مطلب زیبایی بود سپاسگزارم .
رقص خاک و هزاران خاطره … جلیلی مرد بزرگی است .
پایدار باشید .
سرکارخانم اسحاقی مطلبتان را درمورد آقای جلیلی خواندم زحمات ایشان درباره فرهنگ اببن مرزوبوم ایران زمین ستودنی است کاش نهادهایی پشتیبان از هنرمندان و نویسندگان درکشور شکل بگیرد تا دغدغه نان نداشته باشند
درود!
با آرزوی بهروزی شما،
به روزم و منتظر…
سلام
خوشم آمد. دوستش خوش پوش است خوش مشرب “بیکار”.
طبیعی است. یا بهتر بیان کنم طبیعت ما این است.
و بسیاری را نیز من باید به این لیست اضافی کنم. نمونه اش خودم.
راستی برای فرار از دوزخ و کنده های این ۴ سال همه و همه با هم یکی می شویم برای داشتن سالی سبز.
بر دم دهکده مدری تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند…
این مرز و بوم هنرمند کم ندارد که هنر فهم کم دارد. کاش در بین تصمیم گیران کسی نیز همچون شما می اندیشید، می دانم که البته آرزویی محال است.
از توضیحاتتان سپاسگزارم. مانا باشید دوست من.
سلام بر مریم اسحاقی
اسحاقی عزیز بی که وارد اغراق و مبالغه شوم این ویژگی دیگر بینی و این نگاه خادمانه ات را به هنر و شعر و ادب می ستایم.
اغلب از انها میگویی که در اندیشه ات در حال انتفاع به فرهنگند
من این کیفیت خواهیت را احترام میگذارم و به این فکر می کنم از کارت الگو بگیرم هر قدر بتوانم
با ستایش
sgh : :سلام
سلام برخانم دکتراسحاقی گرامی
خیلی دل گیرومغموم بودواقعا” هنرمنددرایران جایگاه
خاصی که هنرمندان دنیا دارند…را ندارد
ازرطف دیگرهنرمندوقتی مرد…تازه زنده میشود
واین مرده پرستی درخون ماست
قبلا”"” یک یادی ازمامینمودید
خبری ازشما نبودنگرانتان شدم
ارزوی توفیق روزافزونتان
درود و احوال
فقط خواستم به خود شما خانم اسحاقی ادای احترام کنم و کارتان را بستایم که ما نمی توانیم انجام دهیم . موفق باشی
سلام دوست گرامی
چترت را کمی این ورتر بکش! …
اراده گریز از شعر به روز شد. منتظر نظراتتان هستم.
ضمنا وبلاگ های:
هجووووم با ” تیتراژ ” http://hojum.blogfa.com
و شاعر حرف با ” این تسبیح خیال ایستادن ندارد ” http://neyestaan7.blogfa.com هم به روزند.
موفق باشید.[گل][بدرود]
درود و احوال
از اینکه وقت می گذارید و کتابها و نمایشنامه های پر قدرت و قوی را معرفی می کنید ممنونیم .
پایدار باشی
سلام خانوم دکتر بچگی های من. وبلاگ خوب و پر محتوایی دارید.
چه خبر خانوم دکتر؟
به وبلاگ مریض کوچولوتون سر نمیزنین؟
با درود. محبت پایدار. پشتکار و تلاش شما ستودنی ست. بپایید و بپویید.
فیلماشو ندیدم ولی مصاحبه و حرف زدنشو چرا
آدمی که به آدم حس خوبی میده
و حرفاشم نشون میده یه انسان واقعیه
من عاشق ابوالفضل خان هستم
سلام.
وقتی داشتم تو گوگل اسم ابوالفضل جلیلی رو search می کردم به صورت اتفاقی بااین سایت آشنا شدم. من اسمشون رو قبلا شنیده بودم، ولی اطلاعاتی در موردشون نداشتم. تا وقتیکه مسابقه ۴۳۲۱از شبکه ۴ پخش شد،خیلی کنجکاو شدم که ازشون بیشتر بدونم.
این مرد دوست داشتنی ولی مظلوم سینمای ایران.
هر شب با علاقه مسابقه رو دنبال می کنم.امیدوارم همونطوریکه از حق شرکت کنندگان دفاع میکنه،حق خودشون رو هم به دست بیارند.
از صمیم قلب براشون آرزوی موفیت می کنم.۱۳۹۰-۱-۱۳
آقای جلیلی توکارش تکه اما حیف که حقشو خوردن….کاش ملت به خودشون بیان و بجای رفتن به سالن اخراجیها و…. از این استادا حمایت کنن
سلام
راسیاتش من زیاد آقای جلیلی را نمیشناختم تا مسابقه۴۳۲۱را دیدم و شیفته اختلاقش شدم . و فقط به خاطره ایشون بود که این مسابقه را میدیدم و از صحبت کردن و خاطره تعریف کردنشون لذت میبردم حیف که نمیزاشتن زیاد صحبت کنند .من از اینج بهشون سلام میکنم و میگم که خیلی شخصیت فوق العاده ای دارین دعا میکنم یروز فیلماتون اکران بشه و من ببینم.
برای آنانکه حماقتشان را تایید
گل می فرستند
وبر گردن آنانکه
عمق کوتاه فهمشان را ، تصویر
حلقه ی طناب دار
…………………….
تقدیم به جناب جلیلی عزیز