معرفی کتاب: پنجاه داستان خیلی خیلی کوتاه

معرفی کتاب: پنجاه داستان خیلی خیلی کوتاه
نویسنده : محمد قادرپور
چاپ اول: پنجاه داستان خیلی خیلی کوتاه۱۳۸۷
نشر : نگیما ( تهران)

کتاب پنجاه داستان خیلی خیلی کوتاه از دوست جوان آقای محمد قادرپور، از انتشارات نگیما منتشر شده است. این کتاب اولین کتاب آقای قادرپور است. در ۵۶ صفحه چاپ شده و شامل ۵۰ داستان کوتاه و گاه داستانک هایی در چند سطر می باشد. البته برخی از داستان ها قبلن در روزنامه ایران و ماهنامه محک چاپ شده بود.
شاید دیگر مجالی نباشد تا من و تو بنشینیم به خواندن قلم شاعرانه ی دولت آبادی، شاید فرصتی نباشد بنشینیم و با فنجانی چای، آتش بدون دود نادر ابراهیمی عزیز را دوباره به دست گیریم .در زمانی که مخاطب کم حوصله مجالی برای خواندن داستان های طولانی ندارد، شاید خواندن داستان های کوتاه و ژرف راه گریز خوبی باشد. کتاب پنجاه داستان خیلی خیلی کوتاه، تصویری از ذهن پویای نویسنده  ارائه می دهد. قادر پور با ذهنی پویا و پرسش برانگیز در تعدادی از داستان های این کتاب، خواننده را  حتا با داستانی چند سطری، درگیر مرگ و زندگی می کند. این درگیری گاه بسیار شاعرانه و الهام برانگیز و گاه بسیار ژرف و فلسفی است. اندیشه ای پشت سطرهاست که مرگ و زندگی را در ذهن خواننده به چالش می کشد. می توانی داستانی را بخوانی و با تصویری ذهنی و تامل برانگیز، اندیشه ای ژرف و ناب را در یابی.

این داستانک را بخوانید: « زمان »
« پسر بچه با شلوار گلی وصله خورده، روی تخته سنگی بزرگ ایستاده بود و از دور جاده گلی را دید می زد. حوصله اش سر رفته بود.
گفت: بابا کی میای؟
پیرمرد از روی نیمکت کنار جاده آسفالت بلند شد، به کمک عصا راه می رفت.
گفت: بابا پسرم! چرا این قدر دیر کردی تو؟
اتومبیلی با سرعت گذشت و چند متری دورتر ترمز کرد.»

در سایر داستان ها نیز مانند داستانک پیاده شدن پسرک واکسی از هواپیما، خواننده درگیر گذشت زمان می شود. خواننده در هر داستان پیامی  خاموش را در می یابد.
برخی از داستان ها کاملن شاعرانه و مانند شعری لطیف و بسیار الهام برانگیز می باشند( نظیر داستان های : نویسنده، نیمکت، نرگس و پروانه)و البته در عین لطافت، اندیشه ای ژرف در پس واژه ها نهفته است.


مینیمال پروانه را این جا بخوانید:

« مرد می خواست که همراه زن وارد سالن شود. دربان با دست جلویش را گرفت و گفت: ورود خانم ها ممنوع است.
زن ناراحت شد و مرد لبخند زد. نویسنده وارد داستان شد و به زن گفت: نگران نباش.
زن پروانه ای شد و روی دوش مرد نشست و با هم وارد سالن رقص شدند. توی سالن پر بود از پسرهای جوان با پروانه های قشنگ بر دوش!»

برای دوست عزیزمان آقای قادرپور آرزوی پویش و پایایی در قلم  دارم و امیدوارم به زودی کتاب های دیگری از او بخوانیم.

———————————————————————————————————————–

پ . ن ۱ : مطلب  « بیژن ترقی ترانه سرای نامدار ایران در گذشت » را در سایت چراغ های رابطه بخوانید.

پ. ن ۲ : مطلب « بیژن ترقی به پرویز یا حقی پیوست .» را در وبلاگ دوست عزیزمان مهرداد ( عشق است) بخوانید.

پ . ن ۳ :  مطلب شاعرانه و زیبای « تو، نی نامه ی مولانا، هدایت، نصرت رحمانی ومن » را در وبلاگ دوست عزیزمان ژانوس خیزران بخوانید.

به اشتراک بگذارید!
  • Facebook
  • Twitter
  • email
  • Delicious
  • Google Reader
  • Google Bookmarks

۳۸ Responses to “معرفی کتاب: پنجاه داستان خیلی خیلی کوتاه”

  1. سلام
    مرسی بابت معرفی…
    موفق باشی…

  2. با سلام ، معرفی نویسنده ای و کتابی هر دو در خور توجه که هر دو جویای نامند و مخاطب
    “در زمانی که مخاطب کم حوصله مجالی برای خواندن داستان های طولانی ندارد، شاید خواندن داستان های کوتاه و ژرف راه گریز خوبی باشد. ” راستی را که مخاطبین کم حوصله امروزی به جای ادبیات کنسرو ادبیات طلب می کنند و آنقدر به قول آبادانی ها engage هستند که احساساتشان نیز به صورت کنسرو شده بروز می کند .با این همه کاروان ادبیات و هنر در راه است و شاید هنوز رو به سوی پیش .

  3. سلام مریم عزیز
    این کتاب را نخوانده‌ام در اولین فرصت به کتاب‌فروشی خواهم رفت.
    ممنون.

  4. سلام دوست خوبم …
    به روزم
    تو را من چشم در راهم …
    ———————————
    اسشالا که فرصت خریدن و خوندنش رو ایجاد کنم …

  5. سلام سپاس برای این معرفی خوب و مناسب.من داستانهای کوتاه رو خیلی دوست دارمچ چون سریع به پیام داستان می رسم.هر دو داستان حامل پیامهای زیبا و متفاوتی بود.در داستان زمان/گذر زمان در فاصله ای دور اما فشرده به خواننده گوشزد شده بود.و تلنگر خاموش اما سهمگینی به ذهن وارد می کرد.
    در داستان پروانه لطافت خاصی موج می زد .کاش در هر جایی که عبور ممنوع بود می شد تغییر کالبد داد و وارد شد. :)

  6. درود و احوال پرسی

    از اینکه کتاب ارزنده ی آقای قادرپور را معرفی کرده اید سپاسگذارم . من این کتاب را خوانده ام و بسیار امیدوار شدم که داستان نویسی با پتانسیل قوی نوشتن و پرداختن به موضوعات و درونمایه های فکری و فلسفی وارد عرصه می شود . امیدوارم در آینده شاهد استمرار چاپ کتابهای بعدی ایشان باشیم . اما نکته ای که می خواستم عرض کنم این است که این داستانکها در این کتاب چند سال قبل توسط نویسنده محترم و بسیار عزیز و گرامی نوشته شده اند . ایشان تا آنجا که من خبر دارم داستانکهای بسیار عمیقتری دارند که اگر تشویقهای شما خانم اسحاقی و نقد و بررسیهایی که در برخی سایتها دیده ام ادامه داشته باشد حتما به چاپ خاند رساند .باز هم سپاسگذارم که دغدغه ی ادبی نسل نو را داشته و با معرفی کتابهایشان
    تاثیر زیادی در این امر مهم می گذارید

    بدرود>

  7. سلام دوست دنیای مجازی ام
    مریم جان
    می دونی
    هر روز داره وبلاگت جالب و جالب تر میشه
    یه فرهنگستان باز کردی آ
    ما که به گردتون هم نمی رسیم
    بابا یه کم آهسته آهسته(روزانه سیزده ساعت کارکردن مجالی برامون نذاشته)
    :!:
    همیشه تو این فکر بودم که چه کتابی رو بخرم چه کتابی رو نه
    دستتون درد نکنه
    بسیار سپاسگذار

  8. سلام مریم عزیز
    این روزها طوری در ادبیات شیرجه زده ام که هر معرفی برایم جالب و بسان غنیمت است البته شناختی از این نویسنده ندارم و امیدوارم فرصت خواندنش را بیابم
    درست است که داستان کوتاه و مینی مال ها این روزها طرفداران بسیار یافته اند اما ذهن من از خواندن توصیف های زیبا و واکاوی های رمانهای بلند هنوز هم لذت می برد.

  9. سلام مریم خانم اسحاقی معرفی کتاب کار قشنگیه خیلی با این کار موافقم…
    مطالب دیگرتون رو هم خواهم خواند

  10. پروانه و زمان، هر دو زیبا بود. ایکاش زمان هم پروانه ای روی شانه ام می شد.

  11. sghl سلام دوست مهربانم
    مسافرت دلیل دیر بازنگری در وبلاگم بود .و از اینکه در این بازدید با نام و آدرس شما دوست عزیزم مواجه شدم بسیار خوشحالم. و نگاهتان را بر شعرم ارج می نهم. امروز کمی عجله دارم ولی در روزهای بعد حتمن دوباره به دیدنتان می آیم چرا که می دانم می تواند دوستی زیبایی پیوند بخورد میانمان.

    با سپاس و احترام
    غزل

  12. lvdlمریم عزیزم سلام ..
    این کتاب را نخوانده ام ..اما همین یکی دو داستانک آدم را به شوق می اندازد که بخردشان ..
    از اینکه معرفی کردی ممنونم ..
    همواره باشی شاد

  13. مریم عزیز
    سلام

    اتفاقا کتابی دردست دارمبه نام (داستانهای پنجاه وپنج کلمه ای)
    نویسنده اش(استیو ماس) است که(گیتا گرگانی)ترجمه اش کرده.
    چنین کارهائی درمینیمالنویسی بیشتر منه یاد شعرهای کوتاه ژاپنی وحتی اقتباسی که ازین کارها که درعکاسی ونقاشی شده میندازه البته من خودم مشتری کتابهای قطورمتو فضای بزرگی که ایجاد میکنند خیلی راحت ترم
    اما در مورد چنین کارهائی ساختن اون اقیانوس میمونه برای خواننده که نمیدونم چرا به من نمیچسبه.بااین وجود اعتراف میکنم که در سرعتی که زندگی داره وکمی وقت وهزار کوفت وزهرماردیگه مثل این که مینی کردن هر چیزی داره میشه راه محتوم

    واما میدونی که هرچندوقت یک بار بسته به اینکه چه حال وحسی داشته باشم یکی از برگهای خیزران رو به کسی تقدیم میکنم عکسی که برات گذاشته بودم تو خورشید به دلم ننشست برا تلافیش چیزکی در فیروزه گذاشتم که زیبائی احتمالیشو به شما تقدیم کردم
    حتی اگه زیبائی نداشت هدیه ی ناقابلی ازیه دوسته
    با احترام

  14. سلام ..داستانک دوم رُ بیشتر دوست داشتم..دو بار به روزم و برای پست ما قبل آخر منتظر نظر شما چون نظر قبلی شما مثل خانم مینو نصرت از چیزی که من نوشته بودم زیباتر بود..شاد باشین

  15. سلام
    خوبی خانم؟
    مرسی که همیشه میای دلگرمم می کنه
    از داستان و زحمتی که می کشی ممنون…………..

  16. می نیمال پروانه واقعا زیبا بود…

    مانا باشی

  17. ممنون مهربان :oops:

  18. نازنین داستانهای آقای قادر پور را دنبال می کنم ولی هنوز کتاب به دستم نرسیده..ممنون از معرفی خوبت.

  19. سلام و سپاس از کامنت و لینک به نوشته ام..شاد باشین

  20. با سلام ،قلم سبک و واقعگرایانه از ویزگیهای جناب قادر پور است.
    فرزانه اندیشمند از انتخابتان متشکر.

  21. درود بر مریم اسحاقی

    ۱-سپاس از معرفی ات.
    ۲-فردا تهیه اش می کنم.

  22. ممنونم خانم
    کنجکاوم که بخوانم .
    و درود

  23. داستان های خیلی خیلی کوتاه را دوست می دارم…راست میگویید دیگر کجالی برای خواندن کتاب هایی که گفتید نیست… :(

    از دومین داستان خیلی خوشم آمد…ممنون

  24. نو شدم، قدم رنجه کن…(گل)

  25. مشق های مرا دانلود کنید:

    ۱ – قفل کتابی (مجموعه ی رباعی)

    ۲ – لب و لیمو (مجموعه ی غزل)

    ۳ – در مسیر کوچه های ما (چارپاره ها)

    ۴ – دیوار ، دیوار است (نیمایی ها)

    ۵ – زیر گذر (داستان های کوتاه)

    ۶ – من معتقد به مکتب اصالت اندوه ام(نوشته های پراکنده)

  26. با شعری بروزم .
    امید که بخوانید و نظری سازنده نیز بنگارید .
    ودرود خانم اسحاقی

  27. سلام ودرود
    این کتاب را نخوانده ام اما با این پست شما حتما تهیه می کنم .

    من هم به روزم با تمدن گندم …
    در انمتظار دیدگاه شما .

    پایدار باشید

  28. سلام دوست عزیز
    همیشه دستانت پر بار است و حرف هایت شنیدنی، از معرفی ات سپاسگذارم و انتخاب هایت را می ستایم، به نظر می اید حرفهای زیادی برای گفتن در این داستان های خیلی کوتاه نهفته شده، حتمن خواهم خواند.
    مانا باشی.

  29. چقدر دیر رسیدم!!!

  30. از لطفتون ممنونم.باعث خوشحالیمه.

  31. کتاب را نخواندم اما از داستانک دوم لذت بردم.از مرگ بیژن ترقی فقط یک جمله برای گفتن دارم یکی از کهنه درختان این سرزمین افتاد
    ما همیشه می خوانیم این نوشته های خوبتان را اگر ردی نداریم
    خوش باشی

  32. سلام خیلی وبت باحاله

    خواستی یه سری به من بزن ضرر نمیکنیا.

  33. سلام این کتابو سابقاً خوندم جز یکی دو تا داستانک باقیش چنگی به دل نمی زد
    نمی دونم شما هم موافقید یا نه

  34. به نام خدا سلام. امیدوارم کتاب های بعدی شما را هم مطالعه کنیم. با ارزوی موفقیت :) :D :lol:

  35. عالی بود

  36. خوب بود

  37. salam o ehteram khanom eshaghi
    beroozam
    va
    من دعوت یه انتشارات معتبر در تهران را پذیرفتم برای یک مجموعه داستان فلش.
    شما می توانید ۴ داستانک خود با موضوع آزاد که بیش از ۱۵۰ کلمه نباشد را با فایل doc
    به آدرس jewelnassrin@gmail.com iبفرستید و در خبر رسانی به داستان نویسان قوی که می شناسید یاری کنید.فقط زود

  38. besiar ali bud

پاسخی بنویسید


5 − دو =