معرفی کتاب: اشتباه قشنگ

دانش آراستهمعرفی کتاب: اشتباه قشنگ
نویسنده: مجید دانش آراسته
انتشارات : افراز
چاپ اول: فروردین۱۳۸۸


نگاه مهربانی دارد. صدایش نیز. با لبخند وفروتنی سخن می گوید. قدم هایش متواضع است و قلمش رنگ و ریا ندارد. گوشهایش خیلی شنونده است. بگذار از او بگویم. می خواهم نامش یاد من وتو باشد:

« مجید دانش آراسته »
نویسنده ی گیلانی، متولد ۱۳۱۶
قلمش در کوچه های گیلانمان جاری می شود. در دست های قهوه چی، در صندلی های رنگ و رو رفته ی قهوه خانه، در کوچه های شلوغ، در نیمکت های قدیمی کلاس و صدای خسته ی معلم از اثبات قضیه ی فیثاغورث، در صف های قدیمی مدرسه، در رویاهای گل آقای سرباز و عطر چای….
با تخیل قوی اش در کوچه راه می رود. در قهوه خانه می نشیند و با چشمانش رنگ ها و صداها را می شنود. داستان های کوتاهش را که می خوانی، می بینی زیاده گویی نمی کند. به سطرها و نوشته هایش رنگ ولعاب نمی دهد. واقعیت را چه خاکستری، چه سبز همان گونه که هست به روی کاغذ می آورد. دانش آراسته قلمش آنقدر به زندگی نزدیک است که گویی حرف می زند. داستان های کوتاهش نمایشی ساده از زندگی عادی و روزمره است که در عین حال به شگفتی ات می دارد. دیالوگ ها شفاف، همراه با صداقت و راستی است. پیداست نویسنده نگاه تیزبینی دارد و لحظه ها و گفتگوها را شکار می کند و مانند عکاسی لحظه های گاه تهی و گاه تلخ را تصویر می کند.
او توانسته قلمش را و شیوه ی نگارشش را جوان و متفاوت نگاه دارد و از قلم کلاسیک دوری جسته است. مینیمال نویسی است که از کوچه های شهرستان و از زبان فقر سخن می گوید.  پایان برخی از داستان هایش پرسش برانگیز و گاه تکان دهنده است و همین روایت جاریِ لحظه ها خواندنی ترش می کند. نویسنده ای است که دغدغه ی داوری خواننده یا باور دیگران، قلم ساده و بی ریایش را آلوده به استعاره های سخت و فراز و نشیب های غیر قابل فهم نکرده است.


ازکتاب های مجید دانش آراسته:
روز جهانی پارک شهر و زباله دانی: ۱۳۵۱( چاپ سوم: ۱۳۸۲)کتاب اشتباه قشنگ
در صدای باد: ۱۳۷۹
مو به مو :۱۳۸۰
نسیمی در کویر: ۱۳۸۲

سفر به روشنایی: ۱۳۸۳
خاکستر نشین راه طلوع: ۱۳۸۳
متن خود یک کویر است: ۱۳۸۴

خط خوش شهر: ۱۳۸۷
اشتباه قشنگ:۱۳۸۸

قضیه ی فیثاغورث با یک صفر دو گوش: ۱۳۸۸


کتاب مجموعه داستان کوتاه « اشتباه قشنگ»، شامل ۲۵ داستان کوتاه است که داستان « صبحانه در تیفانی» را برای مطالعه دوستان این جا گذاشته ام:


صبحانه در تیفانی
عاشق فیلم فانی بود و آن را چند بار دیده بود. فیلم در بندر تیفانی در ایتالیا می گذشت. قهرمان فیلم جوانی بود که در کافه کار می کرد. بعد از کار کنار پنجره می نشست و چشم به دریا می دوخت و با سوت کشتی ها و پرواز پرندگان به سرزمین ها ی دور می رفت. ماریوس در آن سرزمین ها می خواست خودش را پیدا کند. دلش می خواست جای ماریوس را می گرفت و در آن کافه کار می کرد. کنار صیادان و کارگران بندر می نشست و آبجو می خورد. شهرش را کوچک و زندگی را در آن یک نواخت و حقیر می دید. شهری که با تک خیابان درازکه شب و روزش در آن بیهوده می گذشت. با لیدا هم دوبار فیلم فانی را دیده بود. می خواست او را در احساساتش شریک کند. خیال می کرد با لیدا کنار پنجره نشسته و دارند صبحانه می خورند و برای زندگی آینده نقشه می کشند. خیال می کرد لیدا زنش شده و دارد از رویاهایش برای او حرف می زند. لیدا از حرف هایش چیزی نمی فهمید. اما چون او را دوست داشت به حرف هایش گوش می داد. لیدا را نگاه می کرد. باد موهای او را مثل موهای خودش آشفته کرده بود. و او این آشفتگی را دوست داشت. اما لیدا به موهایش بیشتر فکر می کرد تا به کشتی هایی که به دوردست ها می رفتند. او خود را در نقش ماریوس می دید که سرزمینش را پیدا کرده. و حالا در همان کافه که آرزویش را می کرد نشسته بود و داشت آبجو می خورد. بارها در خیال با لیدا روی همین میز نشسته بود. خیال می کرد او حامله شده. در این فکر بود که اسم بچه را چه بگذارند. او چند اسم انتخاب کرد که مورد پسند لیدا نبود. این اسم ها برای لیدا قدیمی و کهنه بود. او می گفت: پس تو انتخاب کن. لیدا چند اسم را توی ذهنش مرور کرد و گفت: اگر دختر شد می گذاریم پانته آ، که پانی صدایش کنیم. اگر پسر شد می گذاریم بابک که بابی صدایش کنیم. به یاد لیدا لیوان آبجو را سرکشیدو پشت آن سیگاری آتش زد و به دریا خیره شد. دیگر سوت کشتی ها و پرواز پرندگان برای او جلوه نداشتند. تیفانی هم مثل شهرش برایش یکنواخت و کوچک شده بود. مدت ها بود که از لیدا خبر نداشت. نمی دانست چه شده، و تنها به آن خیابان دراز فکر می کرد که در آن قدم می زد. گذشت زمان به او آموخته بود که در خانه ی دل به جست و جوی جهان باید رفت. توی آینه خودش را نگاه کرد. موهایش جو گندمی شده بود. بارانی را پوشید و سیگاری روی لبش گذاشت؛ و از کافه بیرون رفت.


داستان صبحانه در تیفانی از« کتاب اشتباه قشنگ »
از مجید دانش آراسته

برای کتاب خط خوش شهر از دانش آراسته این جا کلیک کنید.

Share and Enjoy:
  • Print this article!
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Balatarin
  • Donbaleh
  • Mohandes
  • MySpace
  • RSS
  • Yahoo! Bookmarks
  1. مرسی از این معرفی کتاب؛
    من که از اون «صبحانه در تیفانی» خوشم اومد؛ می خرم تا بقیه اش رو هم بخونم.
    ممنون
    ———————————
    بی تابانه ها: ممنون از حضورت خودنویس جان. خوش حالم که خوندی.

  2. آدم را گول میزند . اول که میخوانی فکر میکنی فهمیده ای بعد که دوباره میخوانی لذت می بری که باراول نفهمیده ای ! حلول جوان بندرنشین در جوان بندر نشین شهری دیگر و از چشم او حسرت را حس کردن . اگر جوان در جلد آدم موفقی میرفت قابل توجیه بود اما او حسرت زده ای است که در جلد حسرت زده ی دیگری میرود که چه شود ؟ دوبار حسرت بخورد ؟ نه ! ما در این حلول به حسرت مضاعف جوان پی می بریم . آن جوان دیگر با نگاه به آنان که می روند تا زندگی زیباتری را بسازند حسرت میخورد و این جوان که حتی از دیدن موضوعی که بتواند حسرت اش را برانگیزد محروم است ، با فرو رفتن در آن دیگری با حسرت های او هم کاسه میشود !!!
    چه عظیم است این داستان ! وقتی ما نمی توانیم حتی حسرت بخوریم .
    صحنه ی آخر فوق العاده است ما این جوان را می بینیم که از کافه ی آن جوان بیرون زده است
    ——————————————
    بی تابانه ها: آقای اصلاح پذیر، همیشه نقدهای ارزنده و نظرات ژرفتان لذت خواندن ها را مضاعف می کند.

  3. داستان قشنگی بود بایک معرفی خوب و البته نقدخوب آقای اصلاح پذیر..همیشه می خوانمت مریم عزیز .شاد و موفق باشی خوبم.
    ——————————————–
    بی تابانه ها: سپاس از حضور و خواندنت فرزانه جان.

  4. سلام
    سرکار خانم اسحاقی
    ممنون بابت معرفی کتابهای خوب تان
    نثر روان و دلنشین مرا ترغیب به خریدن کتاب نمود

  5. سلام..اطلاع رسانی ت بابت کتابها عالی ست..دستت درد نکند..به روز بودنم را همراه باش مریم عزیز!

  6. سلام هموطن خوبم
    عالی بود ممنون که این نویسنده خوب و ساده نویس را معرفی کردی حتما کتاب را میخونم

    خدایا!
    کاری بکن که دل قرار بگیرد

  7. علف ها بی واسطه با خدا حرف میزنند ………………. سلام

  8. توضیح ات مرا به خواندن کتاب آن چنان ترغیب می کند که می مانم این همه کتاب نخوانده کنار تخت را بخوانم یا بار دیگر به کتاب فروشی بروم، با قولی که به خودم دادم که تا تمام نشدن این ردیف کتاب دیگر پا به کتاب فروشی نگذارم!
    وسوسه گر زیبایی شده ای دوست من.

  9. معرفی های شما همیشه خواندنی هستند.
    داستان جالبی بود.ممنون.

  10. سلام مریم جان
    نمی دونم چرا دسترسی به سایتت سخت شده .چند بار سعی کردم اما باز نشد .امروز موفق شدم.همیشه از اینجا چیزی یاد می گیرم .مرسی برای معرفی کتاب و این آقای نویسنده خوبمون.داستان تیفانی رو هم خوندم.من که این روزها دستم به داستان نمیره .فکر کنم داستان مرگی گرفتم :D

  11. سلام
    همیشه کتابهایی را که معرفی می کنی با اشتیاق پیدا می کنم و می خوانم.
    یاد گرفتن در عرصه ای که شما در آن تدریس میکنید افتخاری است برای من. زاویه ای که هنر نوشتن را با توصیه بهترین دوست آدمی به خوبی تدریس می کند. شاد باشی و همیشه نویسا.
    … و دیگر هیچ
    ———————————–
    لطف داری کامیار عزیز. من یاد می گیرم از شما دوستان خوب.

  12. سلام مریم بانو
    کتابی رو که معرفی کردی خوندم
    بیشتراومدم سلام بگم وبنویسم که درلینکهای خورشید وماهتاب به مناسبت برفی که اومد عکاسائی خارج از نوبت گذاشتم اگه دوست داری برو ببین
    یبااحترام

  13. همیشه نویسندگان گیلانی را دوست داشتم امیدوارم وقت اجازه ی خواندن این کتاب را بدهد

    پایدار باشید مریم عزیز

  14. سلام زیبا
    نثر روان وشیوایی داری مهربان

    از معرفی کتابها ممنون . مخصوصن که همشهری هستند

    با ارادت و احترام

  15. سلام.
    فقط می خواستم بگم که داستان جدید نوشتم. هر موقع که وقت داشتید بیاید.

  16. سلام خانم اسحاقی …

    داستان گیرایی بود… از زحمات شما هم در مورد اطلاع رسانی…

    این دوستان مظلوم در ایران (کتاب و نویسندگان) هم باید تشکر کرد …

  17. سلام مریم عزیز
    معرفی کتاب خیلی خوب بود.حتما سعی میکنم این کتاب رو تهیه کنم

  18. آدم وقتی اسم ِ کتاب “اشتباه قشنگ” رو میشنوه دوس داره اشتباهاشو قشنگ
    ببینه !! من که اینجوری ام :)
    گرچه هر اشتباهی هر چقدر هم که بخوای سعی کنی قشنگ ببینیش بازم برات قشنگ نیست !!! :(

  19. سلام.با اولین شعر در سال جدید آپم و منتظر نقد و نظر شما
    با احترام:
    رضا یوسف زاده تهرانی

  20. هر روز به شما سر می زنم.کار خوبی می کنید.دانش آراسته بیش از این ها به گردن ما حق دارد.من هم با یک هندی کم و با کمترین امکانات در مورد این عزیز و یکی دو بزرگوار دیگر دارم فیلم مستند می سازم.تا چه از آب در آید.ولی در هر حال باید ادای دین کنم.ممنون از شما.
    ——————————-
    ممنون از حضورتان . منتظر فیلم های خوبتان هستیم.

  21. با سلام

    کتاب خوبی معرفی کردین

    موفق باشید

  22. با سلام ؛ معرفی کتابی بسیار خواندنی با نگارش مطلبی به همان زیبایی که انتظار می رود و درج داستانی از همان کتاب پر ارزش که چه خوب حسرت زدگی دلی عاشق را که حتی غبار سالیان سپری شده و جوگندمی شدن موهای عمر نیز آنرا از دل مرد نرانده است . دستتان درد نکند

  23. امروز آرزوی فرداست …

  24. سلام
    ممنون از حضور واظهار لطفتون
    امیوارم در سلامتی کامل باشین
    من رو ببخشین که نمیتونم مرتب سر بزنم
    پاینده باشین .

  25. نقد و معرفی دقیق و دلنشینی بود. مثل همیشه.

    ممنونم از شما برای لطف و توجهی که به نوشته های من دارید خانم اسحاقی عزیز

  26. اجرای نمایش درد مختصر نوشته هارولد پینتر از ۲۰ تا ۳۰ فروردین در تالار فرشچیان اصفهان ساعت هشت ونیم

  27. :!: سلام خانم اسحاقی.بهارتون مبارک. ممنون از حضور مستمرتون.
    به

  28. درود و سپاس از حضورتان
    خواهم آمد به این خانه دوباره

  29. ممنون از قشنگ خواندن شما (=چشمات قشنگ می بیند)
    متاسفانه وقتی باقی نمانده است برای خواندن جملات چه برسد به داستان و کتاب
    وقت اندک است تنها برای خواندن کلمات آنهم هر چه کوتاه تر مثل زندانی مثل آزادی
    آزادی
    در بند .
    تو
    در بند آزادی
    دل من
    در بند چشم تو
    بیچاره دل من
    یک سپاس دیگر برای زحمت شما که در فکر زمان عجول و تند رونده هستید و کوتاه کلماتی خواندنی از کتاب های خواندنی را انتخاب می کنید برای آدمهای عجول و گدای زمان و وقت

  30. [...] معرفی کتاب اشتباه قشنگ از مجید دانش آراسته، این جا کلیک [...]


Leave a reply

;) :| :x :twisted: :) 8O :( :roll: :P :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :D :evil: :cry: 8) :arrow: :? :?: :!: