سیاسر

سیاسر
محمد حسین محمدی

مریم اسحاقی

رمان سیاسر از محمد حسین محمدی از نشر حکمت کلمه را خواندم.
سیاسر را که خواندم یاد این جمله افتادم:” ادبیات جهان را تغییر نمی دهد، بلکه آن را استیضاح و مواخذه می کند و از این رهگذر، مقدمات تغییر آن را فراهم می آورد.” وظیفه ادبیات. ترجمه ابوالحسن نجفی

سیاسر، روایتی از چند روز زندگی دختری است در افغانستان که در دوره ی طالبان در زیرزمین به سر می برد و حساب زمان و روز وشب از دستش رفته است.

رمان لحن تخاطبی دارد. راوی دوم شخص که دختری جوان را مورد خطاب قرار می دهد و داستان را روایت می کند. لحن تخاطبی معمولن رمان را به ورطه ی شاعرانه گی می‌لغزاند و سیاسر هم بی نصیب از نثر شاعرانه نبوده است.
” باز تو استی و زیرخانه. باز تو استی و دیوارهای کاهگلی زیرخانه… تو استی و درزهای بین خشت های زیرخانه و کاه های روی دیوار و برآمده از بین کاهگل های دیوار. تو استی و یخی و نم زیرخانه و تاریکی…”
وجه پررنگ سیاسر زبان آن است. نثری شیرین که از کلمات غبارزدایی می کند تا دوباره جان بگیرند. زبان در سیاسر به عنوان مصالح است. مصالحی که با دقت و حوصله ای بی حد و حصر به کار رفته است. گرچه برخی از سطرها چه به دلیل تاکید نویسنده چه ترجیع‌بند تکرار می شوند ولی بکر بودن موضوع سبب لذت در خوانش می شود.
زمان روایت، چند روز از دوره ی عادت ماهانه ی دختر است، محمدی با جسارت و صراحت تمام به تن زن پرداخته و جزپردازی در این کار بی نظیر و تکان دهنده است. نداشتیم رمانی که چنین بی نظیر به جزئیات مبهم و نپرداخته ی زن در ادبیات بپردازد: ” هیچ نمی فهمی چرا در این طور روزهایی که خون خلاص می شود، دلت می شود خودت را تسلیم کسی کنی.”
شروع و پایان رمان در زیرزمین است و فضا سازی خوب رمان، جنبه ی نمادین نیز دارد. دختری که حتا شب با چادر می خوابد، دختری که نافرمانی نمی کند و به تاریکی خوگر شده است. دختری که اگر بی نماز باشد و الستار بگوید شرمش می شود.
در کتاب، به زن سیاسر گفته می شود. در سراسر کتاب دختر به نام خوانده نمی شود:” آ دختر! /زود شو بی حیا! / در کدام گور استی پدر لعنت!
دختر در سیاسر خاک خوری دارد. خاک خوری که می تواند نمادی از گور باشد. نویسنده چندین بار از قول آغاصاحب می گوید: ” دختر که بود غم است. راست می گویند دختر یا باید در خانه ی شوی باشد یا هم در گور.”
رمان سیاسر، شخصیت پردازی ندارد، شاید قصه گی هم نداشته باشد ولی با فضا پردازی خوب و پرداخت به نیازهای طبیعی زن، واقعن تحسین برانگیز است.

چند سطر درخشان از کتاب :
” باز دلت می شود کسی دایره بزند و بیت بخواند و تو بازی کنی و بازی کنی. دلت می شود یک نفر دایره بزند و آستا برو آستا برو ماه من، آستا برو… را بنوازد و تو بازی کنی و آهسته آهسته بازی کنی و کمرت را شور بدهی و سینه هایت را بلرزانی و دخترها را به شور آوری…”

Be Sociable, Share!

۲ Responses to “سیاسر”

  1. سلام خانم اسحاقی. امیدوارم احوالتان خوب باشد. مرا به یاد دارید؟

  2. در خاطرم هستید در روزگار قشنگ وبلاگ نویسی

پاسخی بنویسید

*