شب های روشن رشت را دوست می دارم

شب های روشن رشت را دوست می دارم.
کافه نشینی های شبانه اش را. این که پیر و جوان نمی شناسد. موی سفید و سیاه نمی شناسد. شب های تنبلانه و شاد رشت را دوست می دارم. این که روی یک صندلی لهستانی در کافه، در پیاده رو بنشینی، لم بدهی و چای را مزه مزه کنی و رهگذران را تماشا.
رشت را دوست می دارم چون جواهر فروشی هایش خلوت است و کافه ها و رستوران هایش شلوغ. آرامش و کاهلی روزها و شوق شب های تابستانش را دوست می دارم. این که صبح این جا از یازده صبح آغاز می شود. این که بعدازظهرها تا ساعت شش هفت غروب مغازه ها تعطیلند و بعد سلانه سلانه می آیند.

این را که توی تاکسی نشسته باشی، راننده جلویی ترمز کند و راننده ات بوق نزند، فرمان ندهد، با آرامش بنشیند به انتظار، تا ماشین جلویی مسافرش را پیاده کند و گاز بگیرد. این آرامش و تنبلی شیرین و خوشگذرانه را دوست می دارم.
این که ساعت یک شب از کافه برگردی و مسیر رسیدن به خانه ات ترافیک باشد و هنوز صدای خنده و شادی از بستنی فروشی بیاید. هنوز نور کافه ها خیابان را روشن کند دوست می دارم.
اگر دوباره به دنیا می آمدم هم گاهی می آمدم و بعضی شب ها و روزها را در این شهر شاد زندگی می کردم.

مریم اسحاقی

این متن را چند وقت پیش در فیس بوک نوشتم و دوستان خوب صفحه ی رشت توریسم به اشتراک گذاشتند.
جالب این که دو سه روز پیش از طریق پیام وایبری برای خودم فرستاده شد بدون ذکر نام !

Be Sociable, Share!

پاسخی بنویسید

*