شمس لنگرودی- رباعی محبوب من

نقل از سایت چراغ های رابطه- روزنامه اعتماد
“شمس لنگرودی” شعرهای تازه اش«رباعی محبوب من» را به چاپ می سپرد

مجموعه شعر« بیست و دو مرثیه  در  تیر ماه» از استاد شمس لنگرودی را این جا یا این جا دانلود کنید.
شمس لنگرودی با اشاره به مجوز گرفتن کتاب «رباعی محبوب من»، از آماده سازی شعرهای جدید ش [...]

معرفی کتاب: مثل باران مثل بودن

نام کتاب: مثل باران مثل بودن
نویسنده : نعمت نعمتی
انتشارات : سخن گستر
چاپ اول:۱۳۸۷

آقای نعمت نعمتی نویسنده جنوبی کشورمان در حوزه های مختلف هنری فعالیت دارند. علاوه بر داستان نویسی در عرصه ی بازیگری، کارگردانی، تئاتر و سینما و گویندگی فیلم های مستند نیز فعالیت دارند و مدرس سینمای جوان اهواز نیز هستند.
کتاب مثل باران [...]

دوزخ اما سرد

« دوزخ اما سرد
وز بهشت آرزوها دور…» م. امید.
سلام بر اولین صبح پاییز.

داستان کوتاهی از هاینریش بُل

ابدیت آمار
داستان کوتاهی از هاینریش بُل
آن ها پاهای مرا وصله کردند و دوختند و بعد هم به من کاری دادند که بتوانم در حین انجام آن بنشینم: کار من شمردنِ مردمی است که از روی پل عبور می کنند. آن ها خیلی دلشان می خواهد که نتیجه ی فعالیتشان را با ارقام ثابت [...]

کتاب سپیدرود زیر سی و سه پل

نگاهی به مجموعه داستان سپیدرود زیر سی و سه پل
نوشته: کیهان خانجانی
نشر فرهنگ ایلیا، ۱۳۸۳

(نقد از طلا نژاد حسن- کتاب نقد بی کتاب )
مجموعه شامل پانزده داستان کوتاه است که ویژگی های زیر را کمابیش در اکثرِ آن ها می توان یافت:
ظرف مکانی بیشتر [...]

هنوز برای نوشتن یک داستان دست و پایم را گم می کنم.

هنوز برای نوشتن یک داستان دست و پایم را گم می کنم

مجید دانش آراسته
دوستان!
یک نویسنده باید آزادانه و با تکیه بر درک خویش اثرش را بیافریند. ممکن است خیلی چیزها یک نویسنده را دگرگون کند. اما نویسنده تنها در درون خویش می بالد و روحش متعالی می شود. داستان های زیادی نوشته [...]

نگاهی به کتاب اشتباه قشنگ

نگاهی به مجموعه داستان « اشتباه قشنگ» از مجید دانش آراسته
فرشته نوبخت- گیلان امروز
با این سیر پرسرعت تمایل آثار ادبی به سوی مینیمالیسم و کوتاه و کوتاه تر شدن داستان ها، گاه به آثاری برمی خوریم که در عین ناتمامی، در همان فرم و شکلی که خلق شده اند، کامل و تمام اند. می [...]

گورکن، گونی داشت

مداد رنگی دوازده رنگ را باز می کنم، هاج و واج نگاه می کنم. همه ی رنگ ها سیاهند. باید پسش بدهم. بدو برمی گردم. گورکنی در مغازه نشسته، با دندان های زردش می خندد. عقب می روم. مدادرنگی از دستم می افتد. گورکن قهقهه می زند و دندان هایش یکی یکی می افتد. وارد [...]