داستان کوتاهی از هاینریش بُل
- ۰۶٫۱۵٫۸۸
- داستان از دیگران
- ۳۶ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
ابدیت آمار
داستان کوتاهی از هاینریش بُل
آن ها پاهای مرا وصله کردند و دوختند و بعد هم به من کاری دادند که بتوانم در حین انجام آن بنشینم: کار من شمردنِ مردمی است که از روی پل عبور می کنند. آن ها خیلی دلشان می خواهد که نتیجه ی فعالیتشان را با ارقام ثابت [...]