هدیه تولد
- ۰۴٫۲۹٫۸۸
- دل نبشته ها
- ۲۸ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
بی حوصله راه افتاد. زمین انگار چپه شده بود. اتفاق ها همه تو صفِ اتفاق ایستاده بودند. صبح که چشمش را باز می کرد باید از یک روزنه ی پر تاول و صعب العبور و پُرپارازیت پرسش می کرد:« دیگه چه خبر؟» نه . بهتر بود هیچوقت پرسشی نداشته باشد. در پیاده رو به راه [...]