داستان زنی که کاغذی شد

داستان زنی که کاغذی شد مریم اسحاقی می خواستم ببوسمش که به خودش پیچید، انگار مثل خمیر شده بود توی دست هام؛ وا می رفت. انگار نیرویی در او پیچیده بود و آبش میکرد. جمع و جمع تر می شد. نگاه انداختم به شکمش، بعد پاهاش. ورق ورق شده بود. دستش در دستم، خمیر شد. […]

داستان انت عمری

انت عمری نام داستان: انت عمری نویسنده: مریم اسحاقی منتشر شده در سایت ادبی عقربه « عاشق دارم… عاشق دارم…» زن غلتی توی تخت زد. پلک هایش را بر هم گذاشت و لبخند زد. صدای قلبش را می شنید. دلش می خواست بدود. ساعت سه صبح بود و هنوز خوابش نمی برد. می توانست بلند […]

از زن های کاغذی تا چهل معشوق گیسو بلند

از زن های کاغذی تا چهل معشوق گیسو بلند «مریم اسحاقی» فعالیت ادبی خود را با وبلاگ‌نویسی در سایت بی‌تابانه در سال ۸۴ شروع کرد. در این سایت داستان کوتاه و شعر و یادداشت در مورد مجموعه داستان‌ها منتشر می‌شد. اسحاقی اولین مجموعه شعرش را در سال ۸۹ با عنوان «نبض کوچه را بگیر»منتشر کرد […]

نشست نقد و بررسی زن های کاغذی

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان ” زن های کاغذی” مریم اسحاقی کانون ادبیات ایران منتقدین محمدرضا گودرزی- خلیل نیک پور سپاس از آقای گودرزی و آقای خلیل نیک پور و نگاه دقیق و حرفه ای به داستان ها که بسیار شوق برانگیز بود و ممنون از دوستانی که من و زن های کاغذی را […]

نشست نقد و بررسی زن های کاغذی

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان زن های کاغذی کانون ادبیات ایران برگزار می کند نقد و بررسی مجموعه داستان زن های کاغذی منتقدان : محمدرضا گودرزی- خلیل نیکپور دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ ساعت ۵ کانون ادبیات ایران میدان هفت تیر- خیابان مفتح جنوبی- روبه روی ورزشگاه شیرودی- خیابان اردلان – پلاک ۲۵ ورود برای […]

رونمایی زن های کاغذی

جشن امضای مجموعه داستان زن های کاغذی سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵ من و زن های کاغذی منتظر دیدار دوستان عزیزمون هستیم. رشت- ساغریسازان- روبه روی کوچه بلورچیان- خانه فرهنگ گیلان

زن های کاغذی

زن های کاغذی مریم اسحاقی انتشارات بوتیمار   دعوتید به رونمایی مجموعه داستان ” زن های کاغذی” دیدارتان خوش حالم می کند. موسسه فرهنگی هنری هفت اقلیم برگزار می کند. مراسم رونمایی از مجموعه داستان “زن های کاغذی” از مریم اسحاقی با حضور لادن نیک نام و بها مرشدی روز جمعه ۲۸ خرداد ۹۵ ساعت […]

داستان زنی که کاغذی می شود/ خودسوزی در میدان

داستان زنی که کاغذی می شود مریم اسحاقی   می خواستم ببوسمش که به خودش پیچید، انگار مثل خمیر شده بود توی دست هام؛ وا می رفت. انگار نیرویی در او پیچیده بود و آبش میکرد. جمع و جمع تر می شد. نگاه انداختم به شکمش، بعد پاهاش. ورق ورق شده بود. دستش در دستم، […]