داستان اشتها- سعید صیرفی زاده

اشتها
سعید صیرفی‌زاده
ترجمه میلاد زکریا

امیرحسین خورشیدفر: داستان کوتاه « اشتها» قرار بود روز چهارشنبه ۱۲ اسفندماه ۸۸ در صفحه‌ی ادبیات روزنامه‌ی «اعتماد» منتشر شود که روزنامه توقیف شد و این ترجمه هم منتشر نشد. این داستان، در هفته‌نامه‌ی نیویورکر چاپ شد و روی سایت مجله هم قرار گرفت. سعید صیرفی‌زاده، نویسنده‌ی امریکایی ایرانی‌تبار [...]

خواب خورخه لوئیس بورخس- اسداله امرایی

خواب خورخه لوئیس بورخس
برگردان: اسدالله امرایی
« در جایی متروک در ایران برجی سنگی هست که خیلی بلند نیست، نه در دارد نه پنجره. توی تنها اتاق کثیف و مدور آن یک میز و نیمکت چوبی هست. در آن سلول مدور مردی که شبیه من است با حروفی می‌نویسد که من سر در نمی آورم، [...]

داستان بن بست وفاداری

داستان :بن بست وفاداری
شهروز اقبال زاده

( ۱ )
اغلب اوقات ، خلوتی و سکوت  پاویون رزیدنت ها در ساعات پایانی شب های کشیک در بیمارستان موجب می شود فکرش به سراغ خیلی چیزها ، خیلی جاها و خیلی اشخاص برود . بیشتر از همه اما این افکار به سراغ سیاوش  و عدنان و [...]

داستان معصوم دوم- هوشنگ گلشیری

بزرگداشت هوشنگ گلشیری را در سایت چراغ های رابطه بخوانید.
این برنامه را جامعه فرهنگی دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت از ساعت ۳ تا ۶ بعداز ظهر در تالار باستانی پاریزی این دانشکده برگزار می کند.
سخنرانان: ضیاء موحد، فرهاد فیروزی، پویا رفوئی، یونس تراکمه و محمد تقوی
همراه با فیلم داستانخوانی گلشیری: [...]

دشنه- داستانی از بورخس

این روزها علاقه ام به بورخس نوردی زیاد شده.
خوشم می آد کوله پشتی  رو بردارم و برم بورخس نوردی و یکهو وسط آسمون و زمین، بین متن های قدیمی و جدید و هزارتوهای بورخس گیر کنم. این که یه نویسنده ی آرژانتینی بیاد و مثلن از سوره ی عنکبوت قرآن هم برات بگه و هم [...]

داستانِ «تنها با تو »

تنها با تو- کتاب « ماه و قوطی های بلند- ابوالقاسم مبرهن »
تا صبح فقط دو ساعت چشم برهم گذاشتم. جیک جیک گنجشک ها را که شنیدم چشم باز کردم. با این همه همسایه بغل گوشم باز هم خوف برم می دارد؛ هر شب زیر بالش قیچی می گذارم. روپوش می پوشم، روسری می [...]

داستان « عشق خاکستری»

عشق خاکستری- کتاب ماه و قوطی های بلند- ابوالقاسم مبرهن

نیمههای روز پدر برمیگردد. مادر می گوید: « باز هم؟ » پدر بی حرف جوراب هایش را می کند و به گوشه ای پرت می کند. مادر نگران به او، به من و به خواهرم نگاه می کند. پدر می گوید: « چیه آدم ندیدین؟ [...]

داستان کاجو- مجید دانش آراسته

داستان کوتاه: کاجو
مجید دانش آراسته -کتاب ساختار شکن چشم ها
این قهوه خانه باغ وحش نباشد یک تیمارستان به تمام معنا است. پاتوق بالاخانه ای هاست. کاجو که بیاید خودت می بینی یک رقم دو رقم دیوانه نداریم. بفرما این هم شیشکی او که برای پاسیار قهوه چی می بندد. دماغش مثل بوکسورها پت و [...]

داستانی از توبیاس ولف « بگو، آره »

توبیاس ولف، نویسنده ۶۳ ساله امریکایی، هرچند دو رمان نیز در کارنامه ادبی خود دارد،اما بیشتر برای نوشتن داستان‌های کوتاه به شهرت رسیده است. تاکنون ۱۳ مجموعه داستان از آثار این نویسنده به انتشار رسیده‌اند. برخی از این داستان‌های او نیز دست‌مایه اقتباس‌های سینمایی قرار گرفته‌اند.داستان های کوتاه توبیاس ولف آمریکایی، اغلب بدون حادثه و [...]

انتری که لوطیش مرده بود( قسمت اول)

نشستم و از روی داستان« انتری که لوطیش مرده بود» ، سیاه مشق نوشتم. البته جریمه نوشتن از روی اثر خوب صادق چوبک، بسیار لذت بخش است. به زودی در وبلاگ آقای کیوان اصلاح پذیر، نقدی بر این کتاب و مقایسه تطبیقی با کتاب « سگ ولگرد » صادق هدایت می خوانید. فکر می کنم [...]

انتری که لوطیش مرده بود( قسمت دوم)

« انتری که لوطیش مرده بود»
« صادق چوبک»
قسمت اول داستان را در اینجا بخوانید
اما با همه ی اینها گاهی آتش می شد و سرلج می رفت و بدلعابی می کرد و چنان زنجیرش را از دوست لوطیش می کشید که او را ناچار می کرد که شل بیاید و مدتی خواه ناخواه قربان صدقهاش [...]

داستان کوتاهی از هاینریش بُل

ابدیت آمار
داستان کوتاهی از هاینریش بُل
آن ها پاهای مرا وصله کردند و دوختند و بعد هم به من کاری دادند که بتوانم در حین انجام آن بنشینم: کار من شمردنِ مردمی است که از روی پل عبور می کنند. آن ها خیلی دلشان می خواهد که نتیجه ی فعالیتشان را با ارقام ثابت [...]

داستان گوژپشت ( نعمت نعمتی )

گوژ پشت: نعمت نعمتی

برداشت از کتاب مجموعه داستان:« مثل باران، مثل بودن»-انتشارات سخن گستر
این داستان در پنجمین جایزه ادبی اصفهان به مرحله ی نهایی راه یافت و مورد تقدیر قرار گرفت.

جوان گوژ پشت سه روز بود که خود را در اتاقش حبس کرده بود. وقتی به چهره اش نگاه می کردی می [...]

داستان: کنار مرغ پاکوتاه

داستان: کنار مرغ پا کوتاه

مجید دانش آراسته -
کتاب متن خود یک کویر است
تو پیرزنی، من پیرمرد. تو آن طرف باغِ چای خانه داری. من این طرف باغِ چای خانه دارم. تو مرغ و خروس داری. من هم یک مرغ و خروس دارم. تو یک مرغ سفید پاکوتاه داری. من یک مرغ سیاه پاکوتاه [...]