چشم های دکمه ای من…

تسلیت به هم وطن آذری یک روز از همان پنجره به خیابان پرت شدم. با من آینه روی طاقچه هم آمد. آجرها هم آمدند. مادر فاطی هم در آن صدایی که هوا را پاره کرده بود با من به بیرون ازاتاق پرت شده بود. روی پیاده رو بی حرکت افتادم. مادر فاطی کمی دورتر از […]

داستان جنگل ابر- علیرضا محمودی ایرانمهر

جنگل ابر  عليرضا محمودي ايرانمهر. (علیرضا محمودی ایرانمهر، پیشتر با داستان «ابرصورتي» به رتبه‌ي نخست مسابقه ي داستان نويسي «بهرام صادقي»‌ دست يافته است.) جلوي آينه حمام هتل داشت ريش‌اش را مي‌تراشيد كه باز هم احساس كرد حامله است. با حوله‌ي پيچيده به دور خود بيرون آمد، بطری شیشه ای را كه توي جا يخي […]

داستان 176 کیلوگرم- علیرضا محمودی ایرانمهر

176 کيلوگرم علیرضا محمودی ایرانمهر  (داستانی از آقای علیرضا محمودی ایرانمهر که پیشتر مجموعه داستان “ابر صورتی ” را از او خوانده ایم.) امروز صبح که رفتم دم اتاقش، ديدم پسرم بالاخره روي تخت خواب آهنيش، مُرده. دهنش باز مونده بود. داشت خيره به عكس لخت «جنيفركانلي» روي ديوار نگاه مي‌كرد. از همون جلوي در […]

داستان کلاغ- محمود بدر طالعی

کلاغ محمود بدر طالعی از مجموعه داستان: پستوی زرین- انتشارات مدبران کلاغ برف می بارد. صدای ماشین ها و آدم ها و پرنده ها که تا دیروز شنیده می شد، به گوش نمی رسد. همه چیز آرام است. رو به روی پنجره ی خانه ام، روی شاخه ی لخت و بی برگ و بار، کلاغی […]

یکی از هزار

داستان کوتاه: یکی از هزار مجید دانش آراسته( فرهیختگان) رفتم گاراژ گیلانتور یك بلیت خریدم هفت تومن. با شب رو رفتم تهران. ساعت ۹ صبح رسیدم. یك آقایی مثل شما كنارم نشسته بود. چطور با شما سرحرف را باز كردم، با آن آقا هم رابطه برقرار كردم. نگفتم بار اول می‌روم تهران. یك چمدان كوچك […]

داستان زن و تابلو- عادله زاهدی

عادله زاهدی: روزنامه فرهیختگان فردای همان روز كه مرد به او گفته بود این تابلو را از روی چهره او كشیده، تابلو را بر دیوار سالن نصب كرد، درست روبه‌روی در ورودی، جایی كه بیشترین توجه را به خود جلب می‌كرد. در همه این سال‌ها هر بار كه زن تابلو را پاك می‌كرد، ته قلبش […]

ترجمه ی دو فصل از ” اولیس” اثر جیمز جویس.

امروز به طور اتفاقی در وبلاگ آنات، ترجمه ای دیدم که شگفت زده ام کرد. خوش حالم که در دنیای مجازی، جناب ” علی کاکاوند” دو فصل اول  و دوم ” اولیس ” اثر جیمز جویس را ترجمه کرده و برای خوانش دوستان در وبلاگ گذاشته اند، نمی دانم چه قدر تاب می آورند و […]

داستان سراسر حادثه- بهرام صادقی

داستان سراسر حادثه- بهرام صادقی از كتاب «سنگر و قمقمه هاي خالي» منتشر شده در سایت مد و مه. « سراسر حادثه» از معروف‎ترین و بهترین داستانهای کوتاه بهرام صادقی‎ست که در سال ۱۳۳۸ نوشته‎شده و مجله‎ی معتبر «سخن» در همین سال آن را منتشر کرده است. : برادر بزرگتر صبح وقتی می‌خواست سر کارش […]

داستانکی از محمد قادرپور

مرد می خواست که همراه زن وارد سالن شود. دربان با دست جلویش را گرفت و گفت: ورود خانم ها ممنوع است. زن ناراحت شد و مرد لبخند زد. نویسنده وارد داستان شد و به زن گفت: نگران نباش. زن پروانه ای شد و روی دوش مرد نشست و با هم وارد سالن رقص شدند. […]

آن ها نباید عاشق شوند- داستانکی از رسول یونان

آن ها نباید عاشق شوند مرد به همکارش گفت: من تو را دوست دارم! دخترک پرسید: از چی حرف می زنی؟ مرد جواب داد: از عشق!