شعرخوانی در موسسه خوانش

جمعه ۵ آبان ۹۶ در موسسه خوانش شعرخوانی خواهم داشت. از دیدار دوستان عزیز خوش حال خواهم شد.   مهمان ویژه برنامه احمد پوری همراه با شعرخوانی دوستان شاعر عزیز: مریم اسحاقی شاهو رستمی مریم فتحی آرش نصرت الهی مازیار نیستانی خیابان طالقانی_ بهار شمالی_ کوچه بهشت_ پلاک ۱۱ ورود برای عموم آزاد است.

به من تعلق ندارند

به من تعلق ندارند این دست های ناباب که می غرند. به من تعلق ندارد این زن تزیینی بی خاطره نمی شناسم زنی که راه می رود و از حاشیه اش پلنگ می ریزد از پاهایش دقیقه های متلاشی. نمی شناسم انگشتان فراموشکار که عکس ات را خاموش می کنند و چای می نوشند نمی […]

دو شعر در رسانه همیاری ونکوور- مریم اسحاقی

هر ماه تو را در خود به قتل می رسانم ماهی چند روز افسرده می شوم و هیچ کس دلیل خونریزی ام را نمی فهمد من قاتل زنجیری توام دوست داشتن ات عادت زنانه ی من است. تبعیدت می کنم به ناخن انگشت شست پایم به جزیره ی هنگام و با لکنت می رقصم دیگر […]

چهل معشوق گیسوبلند

چهل معشوق گیسو بلند چهل معشوق گیسو بلند در چهل گوشه ی دلم آواز می خوانند و چهل ستون این شعر را می لرزانند.   دوستم داشته باش! شکل پیراهنی گلدار بر تن معشوقه ی تابستانی ات منتظرم بمان! در ساعت مچی غریبه ای که برای من تیک تاک نمی کند دیگر دست بر تنم […]

می خواهم افرایی ارغوانی باشم

http://archive.hamyaari.ca/books/houq/#p=30 شعری از من در نشریه ی رسانه ی همیاری ونکوور این بار اگر به دنیا بیایم می خواهم افرایی ارغوانی باشم که یک بار تو را در باغی بهاری دیده بود پنجره ای باشم که زندگی از آن به تو نگاه می کند منظومه ای که از سرانگشتانت می چکد می خواهم رازی باشم […]

ای صدای نقره ای!

شعری از من در روزنامه ایران ۱۲ اسفند ۹۳   ای صدای نقره ای! صدای تمیز! که دل خاک گرفته ام را صیقل می دهی صدایم می کنی و نیمی از من که عشقش درد می کرد همه ی ابعاد زندگی اش درد می کرد نیمی از من که قهر بود با گوشواره هایش قهر […]

دیگر حتا عشق تو زیبایم نمی کند امشب

شعری با ترجمه ی ترکی دیگر حتا عشق تو زیبایم نمی کند امشب خدا کند صبح که بیدار می شوم ساده باشم دوباره دوستت بدارم دوباره سر از شعر در بیاورم. مریم اسحاقی

موهایم را کوتاه می کنم

موهایم را کوتاه می کنم تا دیگر شبیه زنی که عاشقت بود، نباشم

در من گناه قلمه می زنند

در من گناه قلمه می زنند سپاس از رضا شکرالهی عزیز www.khabgard.com/?id=960289985 محبوب من از پله‌ها پاورچین بیا در را آهسته ببند نگاه کن در چشم‌هایم چگونه سیب می‌روید در من گناه قلمه می‌زنند

نیامدنت پا به پای من پیاده نمی آید

دیگر نبودنت هیچ چینی در پیشانی ام نمی کارد و نیامدنت پابه پای من پیاده نمی آید. می توانم پا روی پا بیندازم تلفن را بردارم به تنهایی ام چشمکی بزنم و بی خیال موجی که بر شانه هایم می گذرد