2 views

فراخوان” چراغ های رابطه”برای خرید نشریه فرهنگی وهنری بخارا

فراخوان” چراغ های رابطه”برای خرید نشریه فرهنگی وهنری بخارا

“علی دهباشی” برای اهل هنر وادبیات وفرهنگ نامی بسیار آشناست، وی مدیر مسئول وسردبیر مجله فرهنگی ادبی” بخارا”است.
فروردین سال ۱۳۶۹ با انتشار نشریه “کلک” کار کارستان خود را آغاز کرد.
نشر۹۴ شماره کلک فقط در توان مردان بزرگ و فرهنگ دوست این مرز پرگهر می باشد.
پس از کلک ازشهریور۱۳۷۷ تاکنون ۷۵ شماره بخارا به همت علی دهباشی منتشر شده است.
نشر مجلات فرهنگی جدا از مخارج سنگین تهیه کاغذ، لیتوگرافی، صحافی وچاپ منوط به مسائل ریز و درشت دیگری است که هرکدام مانع از تداوم انتشارمجله میشود.
عمر فرهنگی کلک وبخارا به بیست سال رسیده است و همت علی دهباشی مانع از خاموشی چراغ اهل فرهنگ وزبان وتاریخ ایران شده است
برای پاسداشت و یاری بخارا چه میتوان کرد؟
فراخوان خرید نشریه بخارا ازطرف چراغ های رابطه واستقبال فرهیختگان وشیفتگان هنر وادبیات ایران مشوقی برای تداوم انتشار نشریات مستقل ایران است.
درگذشته نه چندار دور تعداد قابل توجهی ازهرشماره مجله برای کتابخانه های عمومی در سطح کشور خریداری می شد اما اکنون این خرید کاملا قطع شده است وبدیهی است رقم بسیار زیادی از درآمد اینگونه نشریات حذف شده است. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

12 views

عبث

ساموئل بکت می گوید:

” آنگاه که خسته شدی، آنگاه که از پای در آمدی، مهم نیست. بازمقاومت کن، بازبجنگ و شکست بخور. این بار، شکست بهتری خواهی خورد.”

41 views

مرغ نیم بسمل

یادداشتی از دوست عزیزمان محبوبه موسوی
وبلاگ دمادم

ما می‌نویسیم. از قرن‌ها پیش و از همان زمان که انسان یاد گرفت بر دیواره‌ی سخت و سنگی غارها یادگار بگذارد، نوشتن هم آفریده شد. اما با این تکرار مکرر تاریخ، با این نوشتن‌های همیشگی و در عصر جدید که نوشتن، راحت‌ترین و ساده‌ترین ابزار را برای بیان خود در اختیار دارد، بازهم  امری خطیر و کاری سترگ است. ما می‌نویسیم و هر بار که قلم به دست می‌گیریم و کاغذی را سیاه می‌کنیم یا بر صفحه‌ی مانیتور حروف را کنار هم می‌چینیم، انگار اولین اتفاق خلقت رخ داده است. همیشه هر نوشته‌ای برای خالقش  پرمعناترین و عظیم‌ترین کار ممکن است. اما از میان نقاشی‌های غارها کدام‌ها ماندند یا در ذهن تاریخ‌دانان و باستان شناسان به شهرت رسیدند؟ طبیعی است آن‌هایی که شانس ماندن داشتند. یادگارهایی که دست طبیعت نتوانست به آن‌ها آسیب برساند و باز از میان همان یادگارها، آن‌هایی که بیان دقیق‌تری داشتند، ماندگارهایی شدند که برای هزاران نسل بعد از خود سخن بگویند. آن‌هایی که به پشت سر خود نگاه کردند و یادگار قبلی‌ترها را بر دیواره‌‌ی غار دیدند و آن را تکمیل کردند نه آن‌ها که به پاک کردن پرداختند یا روی نوشته‌ها را با زغال پوشاندند.

بگذریم. نویسنده می‌نویسد تا قبل از هر چیز یادگاری از خود بر دیواره‌ی غارش داشته باشد. نویسنده یاد گرفته است که پشت سرش را نگاه کند . در چشم‌های زبان دیگرانی که قبل ازاو آمده‌اند خیره شود و دری از درهای نامکشوف آن‌ها را بگشاید. با گذشت زمان نوشتن تبدیل به هنری تخصصی و ناب شد. نوشتن به فراگیری نیاز داشت و این فراگیری راه‌های مختلفی رفت. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

40 views

سطرهایی از خشم و هیاهو

سطرهایی از خشم و هیاهوی فاکنر که دوست دارم، نگاه فاکنر به زمان و ساعت:

«… و آن وقت دوباره من در زمان بودم و صدای ساعت را می شنیدم. ساعت پدر بزرگ بود و روزی که پدرمان آن را به من می داد، گفت: گور امید و آرزوها را به تو می دهم؛ آنچه در عین مناسبت خونین جگرت می کند این است که استفاده از آن تو را به نتیجه ی عبث به سر آمده های آدمیزاد می رساند…

این را به تو نه از این بابت می دهم که زمان را به خاطر بسپاری، بلکه از این بابت که گاه و بیگاه، لحظه ای هم که شده از یادش ببری و تمام هم و غم خودت را بر سر غلبه بر آن نگذاری. گفت چون هیچ نبردی به پیروزی نمی رسد. اصلن نبردی در نمی گیرد. عرصه ی نبرد جز حماقت و نومیدی بشر را بر او آشکار نمی کند، و پیروزی پندار فیلسوفان و لعبتکان است…»

117 views

من فکر می کنم گنجشک ها

شعری  در هشتاد

من فکر می کنم گنجشک ها روزی خوابی پریشان دیده اند…

30 views

جوجه کباب

هوا گرم و شرجی بود.نگاهم به پوستر هرم غذایی کودکان رو دیوار بود. در که باز شد نور ضعیفی از بیرون به اتاق معاینه تابید. دخترک با مادرش وارد اتاق شد، دفترچه بیمه دست مادرش و یک فیش سبز رنگ ویزیت از لای دفترچه پیدا بود. نگاه به دخترک انداختم، با چشم های گود افتاده اش، زل زده بود. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

62 views

زندگی در اعماق عادت ها….

کتاب « مرده ای به کشتن ما می آید.» گزیده شعرهای رسول یونان است، به انتخاب احمد پوری  و از انتشارات افکار.
سطرهایی از این کتاب را نوشیده ام و مزه مزه اش می کنم.

زندگی در اعماق عادت ها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مرده ای
فقط معنای مرگ را نمی دانی
رسول یونان


شعری از کتاب:
« این شعر یک جا سیگاری است
که مرا در آن خاموش کرده اند
این هم خاکسترش
کمی رنگ خون دارد
یک نفر
مرا چون سیگاری
بر لب گذاشته
تا آخرین ذره دود کرده است. »
و شعر دیگر : حرف هایی با عقاب خانگی همسایه( کایابای) که بسیار دوستش می دارم که اگر مجالی بیش از اندکک دارید بخوانیدش: خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

46 views

« بر دکه ی روزنامه فروشی باران به شکل الفبا می بارد…»

شعری از شمس لنگرودی

بر دکه ی روزنامه فروشی
باران
به شکل الفبا می بارد.

دوست دارم چند حرف و شاخه گلی در منقارم بگیرم
و منتظرت بمانم.

باران عصر
موزون و مقفا
می بارد
می بارد
می بارد

و تو
دیر کرده ای
گل ها مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند.

تو نخواهی آمد
و شعر
داستان پرنده ای است
که پرواز را دوست دارد و
بالی ندارد.

152 views

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

این دل نوشته را برای دل خودم می نویسم و تقدیم می کنم به دکتر فرخ سعیدی . استاد جراحی

به میدان کاج رسیده بودم. راننده تاکسی پول را داده بود و گفته بود:« بالاتر نمی رم. ماشین نمی کشه.» پیاده شدم برف می بارید. هنوز گرگ و میش بود، صبحی زمستانی. به گمانم سال ۷۱ بود. میدان کاج هنوز این میدان کاج نبود و در خیابان فقط  من بودم و دو سه نفر افغانی که پیاده می رفتیم، باید از سربالایی پیاده می رفتم بالا، نگاهی به ساعت انداختم، ساعت ده دقیقه به هفت بود و می دانستم که به ویزیت صبحگاهی ۷ صبح نمی رسم  و به ازاء هر ۵ دقیقه تاخیر، یک کشیک شب اضافه خواهم خورد. پاهایم در برف فرو می رفت و سنگین بالا می آمد. بخار دهانم در هوا شکل درست می کرد. نمی توانستم بدوم. به بیمارستان مدرس که رسیدم، ساعت هفت و هشت دقیقه بود. نفس زنان رفتم سر ویزیت دکتر فرخ سعیدی، نگاهی به ساعتش انداخت و نگاهی به من… موندنی شده بودیم امشب. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

45 views

سرشک گوشه گیران را چو دریابند، دُریابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند…

حضرت حافظ.

108 views

نامه ی شاعر اسپانیولی در سالمرگ شاملو

کلمات او را تکرار می کنم
نامه ی شاعر اسپانیولی در سالروز درگذشت احمد شاملو
کلارا خانس/ ترجمه فرهاد آذرمی، محسن عمادی / منبع: روزنامه شرق

شاملو بر آسمان و بر آب و بر آتش گام برمی داشت. کلمات او را تکرار می کنیم: هزار چشمه خورشید می جوشد از یقین.» و هزاران چشمه می جوشند. هزاران چشمه. هزاران چشمه.
یاد احمد شاملو به هر بهانه ای که باشد، همیشه فرصتی است برای تعمق در همه جوانب شعر، این روزها که آشوب و بی نظمی در همه جهان بالا گرفته است به یادمان می آورد که کلام شاعرانه نقشی در جامعه دارد که باید به بار بنشیند. گاندی گفت: شعر مقاومت منفی بی پایانی است . با این سخن، او شعر را یک بار و برای همیشه در متن زندگی اجتماعی جای داد و برخلاف افلاطون در کتاب جمهور درها را به روی شاعر باز کرد. این عبارت گاندی اتفاقی نیست که بر پایه شهودی است که جوهره حقیقی شعر است؛ شهودی که فراتر از منطق به درستی راه می یابد. اگر شعر می تواند به ابزاری بدل شود نخست به خاطر حقیقت آن است؛ حقیقتی که حقایق دیگر را در برمی گیرد، کسی که آن را به غایت می رساند یا از آن خود می کندرا وادار می کند تا خود به قلعه ای برای دفاع از حقیقت بدل شود که رشوه پذیر نیست.
از این رو گاندی افزود: « شعر فرم پایان ناپذیری است از امتناع، چرا که در جامعه و جهان، همگان خواسته اند اشیا و دروغ را به زو بر ما تحمیل کنند… شعر در برابر جبر تاریخ قدعلم می کند، علیه استثمار مغزها و علیمه تمامی تعصب ها…» خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

130 views

به یاد شاملو- شعر ضیافت

۲ مرداد دهمین سالمرگ شاملوست. این روزها کتاب سفر در مه از آقای تقی پورنامداریان را می خواندم که تاملی ژرف در شعرهای شاملوست. حیف است که یادی از شاملو همراه با نقد پورنامداریان را نخوانیم.

ضیافت
———-

راوی:

اما
تنها
یکی خنجر کج بر سفره ی سور
در دیس بزرگ بدلچینی

میزبان:
سروران من! سروران من!
جدا بی تعارف!

راوی:

میهمانان را
غلامان
از میناهای عتیق
زهر در جام می کنند.

لبخندشان لاله و تزویر است.
انعام را
به طلب
دامن فراز کرده اند
که مرگ بی دردسر تقدیم می کنند.

مردگان را به رف ها چیده اند
زندگان را به یخدان ها.
گرد بر سفره ی سور
ما در چهره های بی خون همکاسگان می نگریم:
شگفتا!
ما
کیانیم؟-
نه بر رف چیدگانیم  کز مردگانیم
نه از صندوقیانیم کز زندگانیم؛

تنها
درگاه خونین و فرش خونالوده شهادت می دهند
که برهنه پای
بر جاده ای از شمشیر گذشته ایم.

( قسمت هایی از شعر ضیافت- احمد شاملو- کتاب دشنه در دیس)

——————————————————————————————–

شعر بلند ضیافت در مجموعه ی دشنه در دیس که نمایشنامه ی شاعرانه ای است، تصویری گویا و سمبلیک از ذات و سرشت نظامی حقیقت ستیز است که  شیوه ی برخورد او با نمایندگان قشرهای مختلف جامعه و برخورد این قشرهای مختلف در ارتباط با خواست ها و انتظارات او در تصویری موجز و هوشمندانه و عمیق در آن به نمایش در می آید. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

174 views

شعری شکسته ام

شعری در سایت ادبی رندان

شعری شکسته­ام
لحظه­ای پیش از دست شاعر افتادم
هزار پاره شدم. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

138 views

شمس از قونیه با قطار برگشت

کتاب :«  شمس از قونیه با قطار برگشت»
محسن بوالحسنی

منبع: روزنامه شرق – من خواب گیج می بینم- بهاالدین مرشدی

کتاب « شمس از قونیه با قطار برگشت» نخستین مجموعه شعر محسن بوالحسنی است. او پس از دو مجموعه ترانه، نخستین شعرهای خود را در ۷۷صفحه و در انتشارات نوح نبی منتشر کرده است.
کتاب « شمس از قونیه…» ویژگی هایی دارد که پرداختن به آنها ظهور شاعری را نوید می دهد که با عناصر شاعری خاص خود و همچنین تجربه چند نسل شاعری در ایران گره خورده است. در حقیقت می توان گفت کتاب « شمس  از قونیه…» حاصل نوعی تجربه شخصی شاعر به علاوه تجربه اقلیمی و نیز چند نسل شاعری در ایران است.

تجربه شخصی محسن بوالحسنی در نگاه و همچنین در زبان شاعرانه او قابل بررسی است. در حقیقت می توان گفت بوالحسنی در شعر نگاه وزبان خودش را دارد که از شاعران هم نسل و غیر هم نسل خودش قابل تشخیص است. اما این استقلال بعضی از ضعف های ساختاری و زبانی اش را نمی پوشاند. د رعین حال این استقلال در زبان و نگاه و همچنین ساختار شاعرانه این کتاب باعث شده است که شعرهای این کتاب را نمی شود در یک بار خواندن پشت سرهم خواند چون تکنیک های تمام شعرها، آنقدر به هم نزدیک است که در پشت سر هم خواندن، تکنیک های تکرار شده، جذابیت های جزء نگارانه این کتاب را دچار همان تکرار می کند. با این حال نگاه شاعرانه در تجربه شخصی او از اجتماع نشات می گیرد. در نگاه او به مسائل زنان، به جنگ، به اقلیم خاص خوزستان، به تجربه او با اشخاص و… خواندن ادامه‌ی این نوشته >>