کبکشان خروس می خواند
- ۰۴/۰۴/۸۸
- شعر از خودم
- ۹۲ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
قُمری !
ماسک کوچکی بزن
در این برف سیاه
چشم پنجره می سوزد
خیابان ویولون شده
می گرید
شعرهایم را به ییلاق می فرستم
کمی هوای تازه بچینند
و
به کبک هایم می گویم
سرتان را زیر برف کنید
این جا خبری نیست!
پنجره برای ندیدن است وُ
باغچه طعم خاکستر می دهد
تعجب نمی کنم اگر
روزنامه های سپید را کال می چینند
و
لکه خونی روی لنز دوربین جا می ماند.
—————————————————————–
سلام به دوستان عزیز، در وبلاگ یکی دو دوست کامنتی به نام من ثبت شده که چرا برای ندا شعر نمی نویسید و … این کامنت ها و مشابه آنها از سوی من نیست و بسیار متاسفم برای نادوستی که به نام من در دنیای مجازی برای دوستان کامنت می نویسد. از دوستان محترم معذرت می خواهم.
شب از نیمه گذشته بود
