27 views

خالق آئورا رفت. کارلوس فوئنتس رفت

فکر می کردیم نوبل دیگر نوبت فوئنتس است، اما…
منتظر بودیم کتابی جدید از فوئنتس با ترجمه ی خوب و شیرین عبداله کوثری بخوانیم، اما…

خالق آئورا رفت.

کارلوس فوئنتس نویسنده ی ” کنستانسیا” رفت.

در جایی از کنستانسیا می گوید: “یک مدتی که می گذرد و آدم زندگی خودش ته می کشد، فقط به وساطت زندگی دیگران زندگی می کند.”
غمگین شدم.
کاش ” آب سوخته ” را جناب عبداله کوثری ترجمه کنند….

“دختری میان آفتابگردان های پژمرده در انتهای تابستان دراز کشیده و نسیم گیسوی سیاهش را به هم می ریزد و صدای پدر، عاشق، شوهر، پسر به او می گوید: این جا بمان، از نو زاده شو، ما را بگذار تا بمیریم اما تو باید زنده بمانی کنستانسیا…

به نام ما زنده بمانی، مگذار قهر و غلبه ی تاریخ نابودت کند…

ما را با خاطره ات حفظ کن…

ما را با چشمانت مُهر کن…”

35 views

” برای ملتم می نویسم” گفتگو با شمس لنگرودی

شمس لنگرودی:”برای ملتم می‌نویسم”

مهدی وزیربانی/ آرش نصرت‌اللهی
نقل از روزنامه شرق: ۲۴-۲-۹۱

«محمد شمس‌لنگرودی» مهم‌ترین جریان ساده‌نویسی در شعر معاصر ما پس از «فروغ فرخزاد» است که در آثار متعددش مثل: «لب‌خوانی‌های قزل‌آلای من» و «می‌میرم به جرم آنکه هنوز زنده‌بودم» این را ثابت کرده است. او معتقد است در شعر باید صدای عمیق انسانی حضوری روشن داشته باشد. شمس‌لنگرودی همچنین با مجموعه‌کتاب‌های «تاریخ تحلیلی شعر نو» مسایل و دغدغه‌های شعر مدرن ایران را مورد بررسی قرار داده است. دفتر شعر «شب نقاب عمومی است» چهاردهمین مجموعه‌شعر این شاعر توسط انتشارات نگاه منتشر شده که بازخوردی از آخرین سفر فرهنگی او‌به کشور فرانسه است.

‌در مجموعه شعر «شب نقاب عمومی است» ۱۲ شعر اول با نگاهی به سفر شما به شهر «ست» فرانسه و جشنواره «صداهای زنده» که در همان شهر (زادگاه پل والری) برگزار شد، سروده شده است که تقریبا یک فضای متفاوتی را نسبت به شعرهای دیگرتان در این مجموعه دارد. به نظر می‌رسد با توجه به آنچه که شما در شهر «ست» دیده‌اید این ۱۲ شعر یک سفرنامه شاعرانه باشد. اگر توضیحاتی در این‌باره بدهید که نحوه برخورد مضمون‌های سفر و نگاه شاعر در تلفیق تکنیکی ثبت وقایع چگونه است و در واقع تلفیق سفر و شاعر چطور اتفاق می‌افتد، می‌توانیم بهتر گفت‌وگویمان را آغاز کنیم.

-این سوال از یک جنبه برای من جالب است که مرا به یاد نوجوانی‌هایم می‌اندازد. من محصل بودم. فکر می‌کنم ۱۶ یا ۱۷ سالم بود. خب تازه وارد شعر «نو» شده بودم که یک شعری خواندم از «پل والری». اسم کتابش بود «پارک جوان و گورستان دریایی». من سخت تحت‌تاثیر نام تصویری این کتاب قرار گرفتم، چراکه پارک جوان و گورستان دریایی اصلا برایم قابل درک نبود که این بتواند نام یک کتابی باشد. بعدها فهمیدم اسم این کتاب، نام یک منطقه است و گورستان دریایی در واقع جایی است نزدیک به منطقه پارک جوان و «پل والری» از ترکیب و تلفیق دو واقعیت این نام شاعرانه را برکتابش گذاشته و بعد از آن بود که پیگیر پل والری بودم تا ببینم این آدم چه کسی بوده که در واقع چنین تخصص غریبی را داشته که توانسته است از دو واقعیت، یک ترکیب بسازد و این ترکیب تبدیل به یک واقعیت جدیدی که کاملا شاعرانه هم هست، بشود. بنابراین وقتی دعوت به «ست» شدم، مهم‌ترین مساله برای من این بود که ابتدا بروم و ببینم آن گورستان دریایی کجاست. وقتی وارد «ست» شدم بعد از تحقیقات زیاد فهمیدم که این منطقه بالای کوهستانی است که مشرف به دریا قرار دارد. به خاطر دارم که در یک روز گرم از پله‌های این منطقه کوهستانی بالا رفتیم (همه اینها را در شعر آورده‌ام) و پس از جست‌وجویی که انجام دادیم مقبره «پل والری» را پیدا کردیم البته داخل پرانتز همین‌جا بگویم که من مطلقا اهل مقبره و این حرف‌ها نیستم اما دیدن مقبره «پل والری» به این دلیل بود که می‌خواستم ببینم اینجا کجاست که تا به این اندازه «پل والری» شیفته‌اش بوده و از نام این منطقه برای کتابش استفاده کرده است. خب خود نام این کتاب و آن فضایی که آنجا دیدم و نظمی که در آن شهر «مینیاتوری» وجود داشت و روزهای منظمی که تدارک دیده بودند تا ما در آنجا با آرامش شعر بخوانیم، در واقع این عوامل باعث شد که من برای ستایش از آن شهر، از آن دریا، از پل والری و مردمی که آن شرایط را فراهم کردند این شعرها را بنویسم. خب تمام این مجموعه اتفاقات سبب شده بود که من این شعرها را خلق کنم و باید به صورتی شاعرانه هم سپاسگزاری خودم را ابراز می‌کردم. نکته دومی که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که اگر شاعری بتواند سفرنامه شاعرانه بنویسد اصلا بد نیست اما قصد اصلی من به هیچ‌وجه اینها نبود، چراکه من به خیلی جاها سفر کرده بودم و اکثر این سفرها هم فرهنگی بود اما هرگز و در هیچ‌کدام از این سفرها من شعری را ننوشتم چراکه هیچ پیشینه تصویری در ذهنم ایجاد نکرده بود ولی سفر به «ست» و مجموعه اتفاقاتی که ریشه‌اش از دوران نوجوانی من پا گرفته بود، باعث شد که ماجرای این سفر متفاوت باشد.

‌اینکه یک سفر بتواند در یک شاعر ۱۲ شعر به وجود بیاورد بسیار بااهمیت است، قطعا یک اتفاق ویژه‌ای هم باید رخ داده باشد که شاعری مثل «محمد شمس‌لنگرودی» را به نوشتن شعر وادار کند. اگر این مساله را بیشتر باز کنید فکر می‌کنم ذهن مخاطب، شرایط شما و دقایق خلق این شعرها را بیشتر درک می‌کند.

-یکی از مهم‌ترین مسایل این بود که آنها خیلی منظم و مرتب بودند و ما در واقع هیچ دغدغه‌ای نداشتیم و جالب‌تر اینکه نوع برگزاری مراسم هم بسیار جدید بود. تمام شهر در آن هفته که ما را دعوت کرده بودند، شهر شعر بود، یعنی دیوار تمام خیابان‌های شهر پر از شعرهای ما بود. مثلا شعرهای مرا به فارسی نوشته بودند و در کنارش ترجمه فرانسوی آن را هم همین‌طور یا شعرهای «آدونیس» را هم به همین ترتیب. تصاویر ما هم در همه خیابان‌ها نصب شده بود. آنها ما را بردند توی کوچه‌های «تنگ» و «باریک» که مردم عادی در حال گذر و روزمرگی خودشان بودند تا شعرخوانی کنیم. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

23 views

داستان کلاغ- محمود بدر طالعی

کلاغ
محمود بدر طالعی
از مجموعه داستان: پستوی زرین- انتشارات مدبران

کلاغ

برف می بارد. صدای ماشین ها و آدم ها و پرنده ها که تا دیروز شنیده می شد، به گوش نمی رسد. همه چیز آرام است.
رو به روی پنجره ی خانه ام، روی شاخه ی لخت و بی برگ و بار، کلاغی نشسته، سیاه سیاه.
نگاهش را به درونِ اتاق دوخته و قارقار می کند. کسی مرده؟ کسی کشته شده؟ کسی گم شده؟
امروز هیچ کس تلفن نکرد. نه از خانه ی مادرم که خبری از پدر بدهد. نه از بیمارستان که از حالِ عارف بگوید و نه از خانه ی عارفه که خبرِ زایمان اش را بدهد.
قارقارِ کلاغ را به شک می اندازد. نزدیک پنجره می روم. روبانی سرخ و آشنا روی پیشانی پنجره است. پیش از برف نبود. می دانم کلاغ آن را با خود آورده است. از جایی همین نزدیکی ها. من این را می دانم. برف می بارد. چند تقه به شیشه می زنم. کلاغ جُنب نمی خورد. تکه ای پنیر برمی دارم. پنجره را باز می کنم. می اندازم توی خیابان خیس و برفی. کلاغ پرمی کشد. پنیر را از کفِ خیابان به منقار می گیرد و دور می شود. دور، نقطه ای در انتهای آسمان.
صبح، نورِ سفیدی روی برفِ پشتِ بام ها، حیاط، خیابان و کوچه ها پاشیده است.
ماشینی نمی گذرد. مردان و زنان سر درگریبانند. عصر، بچه ها در خیابان آدم برفی درست می کنند.
سیاهی، نم نمک، سفیدی را در بر می گیرد. کلاغ روی شاخه ی لخت رو به پنجره می نشیند. از پشت شیشه نگاه می کنم. چشم هایی لای منقار اوست. چشم هایی کوچک و ظریف، با خونِ دلمه بسته.
آن ها را روی پیشانی پنجره می گذارد. قارقار می کند. پنجره را باز می کنم و چشم ها را برمی دارم و به جای آن تکه ای پنیر می گذارم. چشم ها میشی و زنده و روشنند. با نگاهی گنگ می چرخند و به من خیره می شوند. همراه من به همه جا می آیند، در بسترم. نگران و به فراخی گشوده! خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

84 views

امروز هم رو به راهم

سه شعر در سایت ادبی چوک

امروز هم
رو براهم
رو
به
راهی
که از تو دورم می کند.

مریم اسحاقی

این شعر پیشتر در سپتامبر ۲۰۱۱در فیس بوک در این نشانی منتشر شده است.

 

لینک سایت چوک

2,788 views

نوروز و جشن آب پاشان

زرتشتروز ششم فروردین
روز ششم فروردین یا خرداد روز، به فرشته ی آب یا « هَروَزا » تعلق دارد.
روزی که خداوند آفرینش را به پایان رساند. زادروز تولد زرتشت.

زاد روز تولد زرتشت را حدود ۶۰۰۰ سال پبش از میلاد مسیح می دانند.
روز امید و تقسیم سعادت و نیک بختی است و ایرانیان این روز را روز امید می نامند.
کلیت پیام زرتشت را در:
هومت، هوخت، هورز یعنی گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک می دانند.

زرتشت آریاییان را به شادی ترغیب می کند و تساوی را از صفات اهورایی می داند.
« عاشق عشق باش و دوست داشتن را دوست بدار.»

ایرانیان می گویند در بامداد این روز بر کوه پوشنگ ( نزدیک هرات) شخصی خاموش و صامت دیده می شود که یک دسته مَرو ( گیاهی است خوش بو) در دست داشته و فقط ساعتی پیداست و سپس ناپدید می شود و تا سال دیگر آشکار نمی شود.

جشن آب پاشان

ایرانیان در این روز غسل می کنند و این روز به هروزا ( فرشته ی آب ) تعلق دارد. از این رو در این روز هنگام سپیده دم از خواب بر می خاستند وبا آب قنات و حوض خود را می شستند. در این روز به هم آب می پاشیدند.

برخی گفته اند در ایران دیرگاهی باران نباریده بود و ناگهان باران سختی بارید و مردم به تبرک باران به هم آب پاشیدند و این کار مرسوم شد. عده ای دیگر گفته اند که چون در زمستان تن آدمی به دود و خاکستر ناشی از آتش آلوده بود این آب را برای پاک شدن به هم می پاشیدند. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

616 views

نوستالژی

دل تنگم
مثل بادی در گورستان
مثل سبزه ای بر سنگ
در آخرین پنج شنبه ی سال

تنهایم
مثل سالن تاریک سینما
که صندلی هایش خالی می شوند

صامتم
مثل فیلم “رنگ انار” صامتم

تلخم
آن قدر تلخ
که خنده های مصنوعی ام را عسل های طبیعی قورت نمی دهند

غمگینم
شبیه دختری که به آخرین سانس سینما عصرجدید دیر رسیده و به پرده ی “نوستالژی” نگاه می کند.

آیا دوباره دست بیست سالگی ام راخواهم گرفت
و در صف سینما عصر جدید خواهم ایستاد؟
آیا دوباره بلیط های باطله بوی ” آب، باد، خاک ” خواهند داد؟

دیگر هیچ چیز آرامم نمی کند
نه حق نخست زادگی
نه آن برکت سنگین که پدرم اسحاق بر گُرده ام گذاشت

شاید
شبی در خواب
قویی سپید شکار کرده ام
به تفنگ نخجیر
که چنین سرگردانم

مریم اسحاقی- کتاب نبض کوچه را بگیر

شعری در رندان

67 views

نگاهی به “شب، نقاب عمومی است”

نگاهی به شب نقاب عمومی است

سروده شمس لنگرودی –انتشارات نگاه ۱۳۹۰

علیرضا عباسی- فرهیختگان
مجله ادبی پیاده رو

هر فعل و انفعالی در جامعه که مواضع گروهی و سپس فردی را تحت الشعاع قرار دهد منفک از تاثیر مجموعه روندها نیست . نگاهی حتی گذرا به وضعیت شعر معاصر ایران ثابت می کند که شکل خروجی این بخش از فرهنگ نیز همواره متاثر از ورودی  و داده های اجتماعی بوده است .

هرچند به ظاهر تاثیر اشخاص بر خروجی شعر ایران قابل انکار نیست اما ضرورت تاثیرگذاری شخص وتاثیرپذیری جمعی را همواره عوامل گسترده تری از قبیل درخواست های اجتماعی و اقتضای جامعه ایجاد کرده و در عمل ، این فردشدگی ست که امکان تاثیر بر گستره اجتماعی  را به حداکثر ممکن می رساند .

نگاهی به تغییرات بوجود آمده در شعر معاصر ایران از حیث زبانی و معنایی  ، لااقل طی پنج دهه اخیر و بررسی نسبت این تغییرات با شرایط اجتماعی سیاسی پیرامون ، گواهی برای درک از ضرورت تغییرات بدست خواهد داد . هرچند ممکن است تغییرات بوجود آمده ،گاهی به نسبت ضرورت ها دارای  حرکتی کند و شکلی ناقص باشند .

شاید به دلیل همین حرکت کند و شکل ناقص باشد که می توان ادعا کرد خروجی شعر معاصر ایران تا کنون کمتر توانسته به نسبت آبشخوری که از داده های اجتماعی دارد به یک ورودی و داده برای اجتماع تبدیل شود.

گذشته از این بحث واضح است که درمیان عناصرموثر، زبان به عنوان یک ویژگی جامع و از طرفی فرآورده ای انسانی در شعر که ماحصل بروندادهای اجتماعی است همواره متوجه و متاثر از ضرورت ها بوده و به عنوان عامل مهم  تغییر بطور چشمگیری مورد نظر قرار گرفته است .

در شرایط فعلی نیز شعر ایران شاهد توجه ویژه ای به این عنصر جامع می باشد و در حال تاثیر مستمراز  ضرورت هایی ست که ریشه در عوامل بیرون و درون وضعیتی دارند . فراگیرشدن ویا مسلط شدن یک جریان شعری عمل یا درخواستی شخصی نیست بلکه خود نتیجه ای از مجموعه روندهاست و تلاش برای زدودن یا نفی شاخه ها و نحله های دیگر شعری در جریان های اصیل معنایی پیدا نمی کند . خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

58 views

راه آهن- شعری از شیمبورسکا

راه آهن

شعری از شیمبوروسکا- ترجمه شهرام شیدایی،چوکا چکاد

نیامدنم به شهر N

سرِ ساعت مشخص اتفاق افتاد.

از قبل با خبر شده بودی

با نامه ای که فرستاده نشده بود.

در زمانِ پیش بینی نشده

رسیدی که نیایی.

قطار به سکوی سه وارد شد

آدم های زیادی پیاده شدند.

فقدان شخصِ من

با انبوه مردم

به سوی خروجی می گریخت.

در این شتاب زدگی

چند زن، شتاب زده جایگزین من شدند. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

47 views

جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان نیل

جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان “نیل”
محمد تقوی
نشر چشمه 

 

 

 

جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان “نیل” روز جمعه  پانزدهم اردیبهشت ۹۱ ،در خانه فرهنگ گیلان برگزار می شود.

 

با حضور محمد تقوی، آذردخت بهرامی، کیهان خانجانی

 

رشت- بیستون- خانه فرهنگ گیلان

92 views

کتاب زنده‌یاد فریدون پوررضا به زودی منتشر می‌شود .

خبرگزاری مهر: آخرین کتاب زنده‌یاد فریدون پوررضا به زودی منتشر می‌شود .

انتشارات ثالث کتاب «بررسی وضعیت موسیقی فولکلوریک گیلان» نوشته زنده‌یاد فریدون پوررضا را به زودی منتشر خواهد کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، نشر ثالث که چند سالی در حال آماده‌سازی کتاب «بررسی وضعیت موسیقی فولکلوریک گیلان» تالیف استاد فریدون پوررضا است، به زودی این کتاب را چاپ خواهد کرد و از آنجا که مجوز کتاب صادر شده است اگر این کتاب تا نمایشگاه کتاب تهران آماده نشود، در بهار سالجاری آماده و عرضه خواهد شد.

این اثر که کتابی حجیم و پژوهشی جامع درباره موسیقی گیلان است می‌تواند به عنوان منبعی مطالعاتی برای بررسی وضعیت موسیقی فولکلوریک گیلان مورد استفاده قرار گیرد. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

92 views

(گفتگو با «محمد شمس لنگرودی») به بهانه انتشار «شب، نقاب عمومی است»

گفتگو با «محمد شمس لنگرودی»

پوریا سوری-شمس لنگرودی در ماه های گذشته جدیدترین اشعارش را روانه بازار کتاب کرد. «شب نقاب عمومی است» که توسط نشر نگاه منتشر شده است در همان ماه  به چاپ دوم رسید. استقبال از این اثر چون سایر آثار شاعر «باغبان جهنم» بیانگر آن است که مخاطب، شعر او را دوست می دارد و خواهان شعر خوب است، اگر شعر خوب باشد. آنچه در مجموعه اخیر شمس لنگرودی قابل توجه است فرم شعری مشخصی است که او در ارائه آثارش برگزیده که به نوعی حرکت دوربینی است که از زوایای گوناگون سوژه ای را هدف قرار می دهد. با شمس لنگرودی در خصوص «شب، نقاب عمومی است» در عصر ۱۲ دی ماه به گفتگو نشستم از او کوتاه و مختصر درباره نقاب عمومی مورد اشاره اش پرسیدم.

پوریا سوری: تازه ترین اثر شما در عرصه شعر مدتی است به روی پیشخوان کتابفروشی ها آمده است. «شب، نقاب عمومی است» حاصل چه دورانی در شعر شماست؟

محمد شمس لنگرودی:این مجموعه شعر مربوط به روزگاری است که من در شعرهایم بیشتر روی فرم و فلسفه زندگی تکیه کرده ام و شاید یکی از تفاوت های این کتاب با آثار قبلی من در نگاهم به فرم و دغدغه بیشتر فلسفی من است. البته این دغدغه ها همیشه با من بوده است، اما در این دوره بیشتر شده است که شاید بی مناسبت با سن و سالم هم نباشد.

پوریا سوری:از دغدغه های فلسفی تان در این کتاب گفتید، این دغدغه ها دقیقا چه سمت و سویی دارد و بر کدام وجه زندگی متمرکز است؟

محمد شمس لنگرودی: در سال های اخیرعموما مساله اصلی من مقوله زندگی است و مواجهه ما با سرنوشت. مدت هاست یاد این شعر رودکی هستم که هزار سال قبل چه هوشمندانه درک کرده و سروده است:

هموار خواهی کرد گیتی را

گیتی است کی پذیرد همواری!

و همین مساله ای که رودکی با آن روبه رو بوده است سوالی است که همیشه در من وجود داشته است. اما در این چند سال اخیر مدام جلوی چشمانم است و مدام تکرار می شود که در مواجهه با این زندگی، با این همه مسائل و مصائب ما چطور می توانیم بهره خودمان را ببریم. اشاره ام به بهره گیری از تجربیات روزمره است. خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

99 views

شعری از نزار قبانی

  • آرزو می کردم
    تو را
    در روزگاری دیگر می دیدم
    در روزگاری که گنجشکان حاکم بودند
    پریان دریایی
    شاعران
    کودکان
    و یا دیوانگان
    آرزو می کردم
    که تو از آن من بودی
    در روزگاری که بر گل ستم نبود
    بر شعر
    بر نی
    و بر لطافت زنان
    اما افسوس
    دیر رسیده ایم
    ما گل عشق را می کاویم
    در روزگاری
    که عشق را نمی شناسد!

    نزار قبانی

 

236 views

اصغر فرهادی طعم اسکار را به ایرانیان چشاند.

جدایی نادر از سیمین برنده اسکار شد. اصغر فرهادی اسکار خود را ساندرا بولاک دریافت کرد.
صحبت های اصغر فرهادی پس از دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی:

کافه سینما- اصغر فرهادی:
ممنونم از آکادمی و از سونی پیکچرز. از دوستان خوبم مایکل بارکر و برنارو سلام به مردم خوب سرزمینم. الان ایرانی های زیادی در سرتاسر دنیا شسته اند و مراسم را نگاه میکنند. آنها خوشحالند. نه فقط بخاطر این جایزه و سینما بلکه بیشتر به این خاطر که در روزگاری که دائم حرف جنگ است و سیاست، نام ایران همراه فرهنگ است. فرهنگی کهن کشورم زیر غبار سیاست پنهان شده واین جایزه را به مردم کشورم تقدیم میکنم که به همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام میگذارند و از دشمنی دورند.

198 views

راه‌یافتگان به مرحله داوری جایزه شعر خورشید

راه‌یافتگان به مرحله داوری جایزه شعر خورشید معرفی شدند
خبرگزاری مهر
سیزده مجموعه شعر انتشار یافته و شش مجموعه شعر منتشر نشده از زنان شاعر ایرانی پس از بررسی اولیه به مرحله داوری چهارمین دوره جایزه شعر زنان ایران (خورشید) راه یافتند.

به گزارش خبرگزاری مهر، علیرضا بهنام شاعر، مترجم و سخنگوی جایزه خورشید، راه‌یافتگان به مرحله داوری این دوره از جایزه را به ترتیب الفبایی نام اثر به شرح زیر اعلام کرد:
بخش کتاب‌های منتشر شده:
آویخته از عقربه ۱۲، اثر سپیده داداش‌زاده
باروت حرف‌های پس از برف، اثر منصوره حکمت شعار
با موریانه‌ها در راه، اثر شهین خسروی‌نژاد
تا برسم خورشید رفته است، اثر صدیقه اسماعیل‌لو
تشریفات، اثر بهاره رضایی
خوابگرد و جاده‌های بی‌پا، اثر مریم فتحی
در جمع ما، اثر غزل مصدق
دیوار کاغذی، اثر محبوبه کلبعلی
مردن به زبان مادری، اثر روجا چمنکار
من از حالا شروع شدم، اثر منیره پرورش
نبض کوچه را بگیر، اثر مریم اسحاقی
واژه‌ها آسوده نخوابیده‌اند، اثر مه آ محقق
یک خوشه زن، اثر مهری رحمانی خواندن ادامه‌ی این نوشته >>

230 views

یک شعر از حافظ موسوی

حافظ موسوی-روزنامه فرهیختگان

او می‌گوید

در خیابانی خلوت
که درختانش از معصیت بر خود می‌لرزند
و برگ‌های آخرشان را
مثل آرزویی محال
بر باد می‌دهند
سرم را روی فرمان گذاشته‌ام
و دست‌های گر گرفته‌ام را
در جیب‌ها نهان کرده‌ام.

سرم پر از صدای جیرجیرک‌هاست
دلم پر از باران

اینجا چه می‌کنی؟!
(کسی از من می‌پرسد) خواندن ادامه‌ی این نوشته >>